1405/04/28

سـونیـوز

آژانس خبری تحلیلی سونیوز

سونیوز، رسانه ای به زلالی سو

1405/04/28

-
 

روز جهانی ماندلا

کد خبر : 12632
21:00
1405/04/27

سونیوز: در تقویم جهانی، کم‌تر نامی به‌اندازه نلسون ماندلا مرز میان اسطوره و واقعیت را این‌چنین محو کرده است. مردی که ۲۷ سال از عمر خود را در سلول‌های نمور رژیم آپارتاید گذراند، اما نه با کینه، که با دست‌هایی گشوده برای مصالحه از زندان بیرون آمد و ملتی چندپاره را از آستانه جنگ داخلی به سوی آشتی ملی هدایت کرد. هجدهم جولای، زادروز این چهره بی‌بدیل، از سال ۲۰۰۹ به‌عنوان «روز جهانی نلسون ماندلا» نام‌گذاری شده است؛ روزی که سازمان ملل متحد از همه مردم جهان می‌خواهد تنها ۶۷ دقیقه از وقت خود را – به یاد ۶۷ سال مبارزه ماندلا – صرف خدمت به جامعه کنند. در این گزارش اختصاصی سونیوز، ابعاد گوناگون زندگی، مبارزه و میراث پدر آفریقای جنوبی مدرن را واکاوی می‌کنیم؛ از تاریخچه این روز جهانی گرفته تا نبض سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشوری که او ساخت.

به گزارش آژانس خبری سونیوز، هجدهم جولای ۱۹۱۸، در دهکده کوچک موِزو در کیپ شرقی آفریقای جنوبی، نوزادی به دنیا آمد که بعدها نامش مترادف با مقاومت و آشتی شد. اما نام‌گذاری یک روز بین‌المللی به افتخار او، ایده‌ای بود که نخستین‌بار در سال ۲۰۰۹ و طی شصت‌وچهارمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد به واقعیت پیوست. نمایندگان ۱۹۲ کشور جهان، با اجماعی کم‌نظیر، قطعنامه A/RES/64/13 را تصویب کردند و ۱۸ جولای را «روز جهانی نلسون ماندلا» نامیدند. دلیل این انتخاب نه فقط بزرگداشت شخص ماندلا، که به رسمیت شناختن ارزش‌هایی بود که او مجسم می‌کرد: آزادی، عدالت، دموکراسی و خدمت به همنوع. نکته جالب در فلسفه این روز، تأکید بر مفهوم «۶۷ دقیقه» است؛ عددی که از جمع سال‌های فعالیت سیاسی و اجتماعی ماندلا از ۱۹۴۲ تا ۲۰۰۹ به‌دست آمده و از مردم جهان دعوت می‌کند در این روز، ۶۷ دقیقه را به انجام کاری داوطلبانه برای جامعه، از تدریس در مدرسه‌ای محروم تا تمیزکردن یک پارک عمومی، اختصاص دهند. بنیاد ماندلا شعار این روز را «اقدام کن، الهام‌بخش باش و تغییر ایجاد کن» قرار داده تا ثابت کند میراث او یک خاطره موزه‌ای نیست، بلکه فراخوانی زنده برای کنشگری اجتماعی است.
 
🔹 چرا جهان هنوز به ماندلا نیاز دارد؟ اهمیت روز جهانی ماندلا
اهمیت این مناسبت را نمی‌توان در یک شعار خلاصه کرد؛ روز جهانی ماندلا آیینه‌ای است که در آن، هم شکاف‌های التیام‌نیافته بشریت دیده می‌شود و هم نسخه‌ای برای درمان آن. در عصری که گفتمان‌های نژادپرستانه، بیگانه‌هراسی و تبعیض ساختاری بار دیگر در لباس سیاست‌های رسمی و شبکه‌های اجتماعی قد علم کرده‌اند، یادآوری راه ماندلا یک ضرورت امنیتی برای جوامع چندفرهنگی است. این روز به ما می‌گوید که آشتی، نه یک حس ساده‌لوحانه که یک راهبرد پیچیده سیاسی است. ماندلا ثابت کرد می‌توان بدون انتقام‌جویی، عدالت را محقق ساخت. برای کشورهای در حال توسعه، روز ماندلا نماد این واقعیت است که رهبری اخلاقی می‌تواند از دل زندان‌ها سربرآورد و زیرساخت‌های یک دموکراسی را بدون تخریب کامل بنای گذشته بازسازی کند. سازمان‌های مردم‌نهاد، مدارس و دولت‌ها در این روز گرد هم می‌آیند تا با کاشت درخت، اهدای کتاب، ساخت خانه و ارائه خدمات درمانی رایگان، نشان دهند که «امر سیاسی» بدون «امر اخلاقی» دوام نمی‌آورد. به سخن دیگر، این روز ویترینی است از این ایده که تغییر پایدار، از کنش‌های کوچک و فردی آغاز می‌شود.
 
🔹 مردی که از چوپان‌زادگی به پدر یک ملت رسید؛ بیوگرافی ماندلا
رولیهلاهلا دالیبونگا ماندلا، که بعدها معلمی در یک مدرسه متدیست نام انگلیسی «نلسون» را برایش برگزید، در بطن فرهنگ تمبو در خاندان سلطنتی ماديبا به دنیا آمد. او کودکی‌اش را در میان گله‌های گاو و گوش‌سپردن به داستان‌های شفاهی نیاکانش درباره آزادی گذراند؛ داستان‌هایی که بذر نخستین مقاومت را در ذهنش کاشت. ماندلا پس از اخراج از دانشگاه فورت هِر به دلیل مشارکت در اعتراضات دانشجویی، راهی ژوهانسبورگ شد و در آنجا ابتدا به عنوان نگهبان معدن و سپس کارآموز حقوق در یک بنگاه وکالت مشغول به کار شد. تحصیل در دانشگاه ویتواترزرند، او را با فعالان سیاسی از تمام نژادها آشنا کرد و دریچه نگاهش را از ناسیونالیسم محدود قبیله‌ای به سوی مبارزه‌ای فراگیر گشود. در سال ۱۹۴۴، ماندلا به همراه والتر سیسولو و اولیور تامبو، اتحادیه جوانان کنگره ملی آفریقا (ANCYL) را بنیان گذاشت و از آن پس زندگی‌اش با بازداشت‌های مکرر، محاکمه و در نهایت حبس ابد گره خورد. ۲۷ سال زندان، بخش عمده‌ای از آن در جزیره روبن، نه تنها روحیه او را نشکست بلکه با فراگیری زبان آفریکانس و مطالعه آثار کلاسیک، او را به مذاکره‌کننده‌ای استراتژیک تبدیل کرد. آزادی در ۱۱ فوریه ۱۹۹۰، مقدمه‌ای شد برای ریاست جمهوری (۱۹۹۴-۱۹۹۹) و دریافت جایزه صلح نوبل به‌همراه دِ کلِرک.
 
🔹 فعالیت‌های ماندلا؛ از خرابکاری مسلحانه تا دیپلماسی آشتی
فعالیت سیاسی ماندلا را نمی‌توان به یک دوره یا یک شیوه محدود کرد؛ او پس از سال‌ها مبارزه مسالمت‌آمیز و مشاهده قتل‌عام معترضان در شارپویل (۱۹۶۰)، به این نتیجه تلخ رسید که رژیم آپارتاید تنها زبان زور را می‌فهمد. به همین دلیل، در سال ۱۹۶۱ شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا، «نیزه ملت» (Umkhonto we Sizwe) را پایه‌گذاری کرد و فرماندهی نخستین موج عملیات خرابکاری علیه زیرساخت‌های غیرانسانی، نه جان انسان‌ها، را بر عهده گرفت. دستگیری او در سال ۱۹۶۲ و محاکمه معروف ریوونیا، صحنه‌ای ماندگار از تاریخ معاصر است؛ آن‌جا که ماندلا در دفاعیه‌ای چهارساعته گفت: «من علیه سلطه سفیدپوستان و علیه سلطه سیاه‌پوستان مبارزه کرده‌ام. آرمان من جامعه‌ای دموکراتیک و آزاد است... این آرمانی است که امیدوارم برایش زندگی کنم، اما اگر لازم باشد، آرمانی است که حاضرم برایش بمیرم.» او حتی در زندان نیز فعالیت خود را متوقف نکرد؛ مذاکرات محرمانه با دولت آپارتاید را از همان سلول هدایت می‌کرد و با رد پیشنهادهای مشروط آزادی، عملاً کرامت زندانیان سیاسی را به سطح یک قدرت چانه‌زنی ملی ارتقا داد. پس از آزادی، بزرگ‌ترین فعالیت او مدیریت گذار مسالمت‌آمیز قدرت بود؛ تأسیس کمیسیون حقیقت و آشتی به ریاست دزموند توتو، که در آن شکنجه‌گران و قربانیان در برابر هم قرار گرفتند و با اعتراف، بخشیده شدند، اوج مهندسی اجتماعی او برای جلوگیری از حمام خون بود.
 
🔹 دستاوردها و تأثیرات جهانی ماندلا؛ فراتر از مرزهای آفریقا
میراث ماندلا تنها به نابودی آپارتاید محدود نمی‌شود؛ او مفهوم «قدرت نرم» را پیش از آنکه جوزف نای آن را تئوریزه کند، اجرا کرد. ماندلا با تکیه‌بر جاذبه شخصی و منش اخلاقی، توانست آفریقای جنوبی را به کشوری تبدیل کند که در قانون اساسی پیشروِ خود، صریحاً تبعیض بر اساس گرایش جنسی را ممنوع کرد؛ موضوعی که در همان دهه ۱۹۹۰ برای بسیاری از کشورهای غربی نیز پیشرو بود. در عرصه سیاست خارجی، او به چهره‌ای جهانی بدل شد که می‌توانست میان دشمنان دیرینه میانجی‌گری کند؛ از مذاکرات صلح بوروندی گرفته تا نقش‌آفرینی در پرونده لاکربی و دفاع از حق فلسطینیان برای داشتن کشور مستقل. ماندلا ثابت کرد که یک انقلابی می‌تواند بدون تداوم حکومت‌های تک‌حزبی، دموکراسی را تقویت کند. کناره‌گیری داوطلبانه او از قدرت پس از یک دوره ریاست‌جمهوری، او را در ردیف نادر سیاستمدارانی چون جرج واشنگتن قرار داد و برای قاره آفریقا که گرفتار رؤسای‌جمهور مادام‌العمر بود، الگویی بی‌بدیل ساخت. از نظر اقتصادی، برنامه «بازسازی و توسعه» (RDP) او سنگ‌بنای تأمین حداقلی آب، برق و مسکن برای میلیون‌ها سیاه‌پوست محروم شد. تأثیر جهانی او را می‌توان در صدها تندیس، نام خیابان و دانشگاهی که به نامش ثبت شده و جنبش‌های اعتراضی که شعارهای او را زمزمه می‌کنند، به وضوح دید.
 
🔹 تفکر و باورهای ماندلا؛ فلسفه اوبونتو و هنر بخشش
در هسته مرکزی باورهای ماندلا، فلسفه آفریقایی «اوبونتو» (Ubuntu) جا دارد؛ اصلی که می‌گوید «من هستم، چون ما هستیم» و انسانیت یک فرد در پیوندش با دیگران معنا می‌یابد. این باور که «ظالم و مظلوم هر دو زنجیرند و آزادی یکی بدون آزادی دیگری کامل نمی‌شود»، نه شعاری تبلیغاتی که نقشه راه زندان‌بانان سابق بود. ماندلا باور داشت که نفرت، زندان روح است و زندان‌بان بیش از زندانی به آزادی نیاز دارد. او به سوسیالیسم دموکراتیک تمایل داشت، اما آموزه‌های اقتصاد بازار را نیز کنار نگذاشت و عمل‌گرایی را بر جزم‌اندیشی ایدئولوژیک ترجیح داد. در اندیشه او، آموزش «قوی‌ترین سلاحی است که می‌توانید با آن جهان را تغییر دهید»؛ باوری که او را به ساخت هزاران مدرسه در مناطق روستایی آفریقای جنوبی واداشت. ماندلا به رغم تمام رنج‌ها، هرگز قربانی‌انگاری را به ملتش تزریق نکرد، بلکه مسئولیت تاریخی را بر دوش همه، اعم از سیاه و سفید، گذاشت. رواداری دینی او نیز شگفت‌انگیز بود؛ در کابینه‌اش از مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و هندوها به یک اندازه بهره گرفت و نشان داد که دموکراسی بدون سکولاریسم عملی، ناقص است.
 
🔹 بررسی و تحلیل از بعد فرهنگی؛ وقتی ورزش و هنر یک ملت را متحد کرد
فرهنگ در پروژه ماندلا، ابزاری تزئینی نبود، بلکه خود میدان مبارزه بود. او به‌خوبی می‌دانست که نژادپرستی پیش از آنکه در قوانین نهادینه شود، در ذهنیت فرهنگی و نمادها ریشه دارد. اوج این درایت فرهنگی را می‌توان در جام جهانی راگبی ۱۹۹۵ مشاهده کرد؛ زمانی که ماندلا با پوشیدن پیراهن تیم ملی آفریقای جنوبی (اسپرینگ‌باکس) که در گذشته نماد انحصار سفیدپوستان بود، یک کشور دوپاره را پشت یک تیم واحد متحد کرد. این صحنه که بعدها در فیلم «شکست‌ناپذیر» (Invictus) جاودانه شد، نشان داد که چگونه یک ژست فرهنگی می‌تواند چند دهه کینه نژادی را تلطیف کند. ماندلا همچنین هنر را از انحصار نخبگان خارج ساخت؛ جشنواره‌های موسیقی، تئاتر خیابانی و رقص‌های بومی که در دوران آپارتاید سرکوب می‌شدند، با حمایت او به عرصه عمومی بازگشتند و روایت «ملت رنگین‌کمان» (Rainbow Nation) را تقویت کردند. ادبیات نیز مدیون اوست؛ حمایتش از نویسندگان آزادی‌خواه و تبدیل زندان‌نامه‌اش «راه طولانی به سوی آزادی» به کتاب مقدس ضداستعماری، گفتمان فرهنگی مبارزه را جهانی کرد. او با تغییر سرود ملی و پرچم، بدون حذف کامل نمادهای آفریکانرها، یک آشتی نمادین را رقم زد که در آن، فرهنگ به جای سنگرستیز، پل ارتباطی شد.
 
🔹 آفریقای جنوبی در دوره ماندلا؛ نبض سیاسی، اقتصادی و صنعتی یک معجزه
زمانی که ماندلا در سال ۱۹۹۴ سکان را به دست گرفت، آفریقای جنوبی عملاً ورشکسته سیاسی و در آستانه جنگ داخلی نژادی بود. از منظر سیاسی، بزرگ‌ترین دستاورد او تدوین قانون اساسی ۱۹۹۶ بود که هنوز هم به‌عنوان یکی از مترقی‌ترین قوانین اساسی جهان شناخته می‌شود و با تأسیس نهادهایی چون دادگاه قانون اساسی و نهاد بازرسی کل، پادزهری برای خودکامگی ساخت. در حوزه اقتصادی، سیاست «رشد، اشتغال و بازتوزیع» (GEAR) هرچند از دل سوسیالیسم دهه ۶۰ بیرون نیامد و به سمت اقتصاد بازار چرخید، اما توانست از فرار سرمایه جلوگیری کند و زمینه سرمایه‌گذاری خارجی را فراهم سازد. در این دوره، صنعت خودروسازی آفریقای جنوبی با جذب غول‌هایی چون بی‌ام‌و و فولکس‌واگن رونق گرفت و بخش معدن که ستون فقرات اقتصاد بود، به‌تدریج از انحصار سفیدپوستان خارج شد و برنامه توانمندسازی اقتصادی سیاه‌پوستان (BEE) شکل گرفت. از نظر فرهنگی و اجتماعی، دوره ماندلا شاهد تولد یک طبقه متوسط سیاه‌پوست بود؛ طبقه‌ای که به فروشگاه‌ها، دانشگاه‌ها و محله‌های ممنوعه دیروز پا گذاشت و شهرهایی چون ژوهانسبورگ را به کانون تلفیق نژادی تبدیل کرد. با وجود کاستی‌ها از جمله تداوم نابرابری‌های شدید اقتصادی و بحران ایدز که بعدها موروثی تلخ برای جانشینانش شد – دوران ماندلا ثابت کرد که یک انقلاب سیاسی می‌تواند بدون فروپاشی نهادهای اقتصادی و با حفظ زیرساخت‌های صنعتی، مسیر توسعه را پیش ببرد و جامع‌ترین شکل مشارکت مدنی را محقق سازد.

 

🔹 افتخاراتی که جهان به پدر آشتی بخشید؛ کارنامهٔ جوایز نلسون ماندلا

کارنامهٔ افتخارات نلسون ماندلا آینه‌ای از پذیرش بی‌چون‌وچرای او به‌عنوان یک مرجع اخلاقی جهانی است. در سال ۱۹۹۳، پیش از آنکه حتی نخستین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست آفریقای جنوبی شود، به‌طور مشترک با فردریک ویلیام دِ کلِرک «جایزه صلح نوبل» را دریافت کرد؛ جایزه‌ای که گذار مسالمت‌آمیز از آپارتاید را به رسمیت شناخت. سه سال پیش از آن، در ۱۹۹۰، نشان عالی «بهارات رانتا» (Bharat Ratna) از سوی هند و «جایزه صلح لنین» از اتحاد جماهیر شوروی به او اهدا شد که نشان‌دهندهٔ نفوذش در هر دو اردوگاه شرق و غرب بود. دولت بریتانیا در ۱۹۹۵ «نشان لیاقت» (Order of Merit) را که تنها به ۲۴ عضو زنده محدود می‌شود، به او اعطا کرد. ایالات متحده نیز با اهدای «مدال آزادی ریاست‌جمهوری»، بالاترین نشان غیرنظامی خود، از او تجلیل کرد. کانادا او را به عضویت افتخاری «نشان افتخار کانادا» (Order of Canada) درآورد و نشان افتخاری «سنت جورج» نیز در ردیف افتخارات سلطنتی‌اش ثبت شد. سازمان عفو بین‌الملل در سال ۲۰۰۶ با اعطای جایزهٔ ویژهٔ «سفیر وجدان» (Ambassador of Conscience Award)، او را نماد مبارزهٔ اخلاقی با بی‌عدالتی نامید. حتی زادگاهش ژوهانسبورگ نیز در سال ۲۰۰۴ بالاترین تقدیر شهری، یعنی «آزادی شهر» (Freedom of the City)، را به او پیشکش کرد؛ افتخاری که تصویر پسری چوپان‌زاده را که حالا مالک معنوی خیابان‌های شهری مدرن شده بود، برای همیشه در ذهن جهانیان حک کرد.


🔹 میراث ماندلا؛ بذر آشتی در خاکی که هنوز زخم دارد
میراث نلسون ماندلا یک شیء موزه‌ای یا یک روز در تقویم نیست، بلکه پرسشی است بی‌امان که هر نسل باید از نو به آن پاسخ دهد: آیا می‌توان بدون عبور از خون، آزاد شد؟ او برای آفریقای جنوبی «ملت رنگین‌کمان» را به ارث گذاشت؛ ایده‌ای شاعرانه که در آن سفید و سیاه، هندی و رنگین‌پوست، نه در کنار هم، بلکه در هم تنیده شدند. کمیسیون حقیقت و آشتی، میراث نهادی او، به جهان آموخت که عدالت همیشه به معنای چوبهٔ دار نیست و گاهی روایت یک مادر داغ‌دیده از شکنجه، اگر با اعتراف صادقانهٔ شکنجه‌گر روبه‌رو شود، می‌تواند مرهمی عمیق‌تر از زندان باشد. با این حال، میراث او بی‌نقص نیست؛ او خود هشدار داده بود که آزادی سیاسی بدون رهایی اقتصادی، ناتمام است و امروز آفریقای جنوبی با بالاترین نرخ نابرابری درآمدی در جهان، همچنان با این بخش ناتمام از رویای مادیبا دست‌وپنجه نرم می‌کند. با این وجود، ماندلا یک «برند» اخلاقی جهانی از خود باقی گذاشت؛ از زندان روبن تا سازمان ملل، از کودکان کار در هند تا جنبش‌های حقوق مدنی در آمریکا، هرکس که در برابر ستم ایستاده، تکه‌ای از روح مادیبا را در مبارزهٔ خود دمیده است. بنیاد نلسون ماندلا، کتاب‌ها، فیلم‌ها و نقل‌قول‌هایش همگی ابزاری شده‌اند برای روزهایی که انسان فراموش می‌کند «شجاع بودن یعنی غلبه بر ترس، نه نداشتن آن». میراث واقعی او در نهایت همین است: ثابت کرد که می‌توان شکست‌ناپذیر بود، بی‌آنکه شکست‌ناپذیران دیروز را نابود کرد.

برچسب های خبر (تگ)

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

پژوهشیار