1405/04/28

سـونیـوز

آژانس خبری تحلیلی سونیوز

سونیوز، رسانه ای به زلالی سو

1405/04/28

-
 

روز جهانی گوش دادن

کد خبر : 12630
15:00
1405/04/27

سونیوز: تصور کنید در میان انبوه پیام‌ها، پادکست‌ها و نواهای بی‌پایان شهری، چقدر صدا هست که هرگز واقعاً آن را نشنیده‌اید. هجدهم ژوئیه، «روز جهانی گوش دادن» تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ یک دعوت اضطراری است برای توقفی آگاهانه در برابر هجوم صداها، تا میان شنیدن غیرارادی و گوش سپردن عمیق تمایزی حیاتی قائل شویم. در جهانی که گویی همه در حال فریاد زدن هستند، شاید انقلابی‌ترین کنش، سکوت و گوش دادن باشد. گزارش اختصاصی سونیوز از دریچه‌ای به جهان سکوتِ آکنده از معنا، ابعاد پیدا و پنهان این روز را می‌کاود.

به گزارش آژانس خبری سونیوز، مبدأ و تاریخچه «روز جهانی گوش دادن» به سال ۲۰۱۰ و تلاش‌های یک نهاد پیشرو به نام «پروژه جهانی گوش دادن» بازمی‌گردد. این پروژه با الهام از اندیشه‌های پروفسور «ریموند موری شیفر»، آهنگساز کانادایی و پدر دانش بوم‌شناسی صوتی، شکل گرفت. شیفر که خود در هجدهم ژوئیه متولد شده بود، برای نخستین بار مفهوم «محیط صوتی» (Soundscape) را به جهان معرفی کرد؛ اصطلاحی که به کلیت صداهای یک محیط، اعم از طبیعی، انسانی و تکنولوژیک، به مثابه یک اکوسیستم زنده می‌نگرد. روز جهانی گوش دادن که هر ساله در سالگرد تولد او برگزار می‌شود، از همان ابتدا مأموریتی فراتر از بزرگداشت یک نظریه‌پرداز را دنبال کرد: تشویق انسان‌ها به بازآموزی فرایند گوش سپردن آگاهانه به جهان پیرامون. این مناسبت با شعارهای سالانه‌ای چون «به آب گوش کن» یا «صدای زمین در حال تغییر» تلاش کرده تا گوش‌های بشر را از عادت شنیدن ماشینی صداهای ترافیک و نوتیفیکیشن‌ها جدا کرده و به سوی درک عمیق‌تر نواهای طبیعت، زمزمه‌های شهر و حتی سکوت پرمعنای فضاهای خالی سوق دهد.

اهمیتی فراتر از امواج صوتی؛ چرا گوش دادن مرز میان بقا و زندگی است؟
اهمیت این مناسبت در گرو درک این حقیقت است که گوش دادن فعال، صرفاً یک عمل فیزیولوژیک نیست، بلکه بنیادی‌ترین پل ارتباطی میان انسان و محیط زیست، و همچنین انسان با همنوعانش به شمار می‌رود. در عصر آنتروپوسن که آلودگی صوتی به یک بحران جهانی سلامت بدل شده، گوش سپردن آگاهانه به صداهای طبیعت می‌تواند سطح کورتیزول خون را کاهش دهد و سپری در برابر فرسایش روانی باشد. از منظر روابط انسانی نیز، بزرگ‌ترین بحران تنهایی مدرن نه از نبود کلام، که از انباشت دیالوگ‌هایی نشأت می‌گیرد که هیچ‌کس در آنها شنونده نیست. روز جهانی گوش دادن به ما هشدار می‌دهد که فروپاشی زیست‌بوم‌های صوتی و از دست رفتن صداهای گونه‌های جانوری در حال انقراض، تنها یک تراژدی زیست‌محیطی نیست، بلکه نشانه‌ای از قطع شدن تدریجی رشته‌های ارتباطی ما با هستی است؛ پس گوش دادن، شاید آخرین راه نجات ما از خودبیگانگی باشد.

پژواک‌های یک جنبش خاموش؛ این مناسبت در کدام نقاط جهان جدی‌تر گرفته می‌شود؟
اگرچه این مناسبت ریشه در تفکرات آکادمیک کانادا دارد، اما بیشترین بازتاب عملی آن در کشورهایی مشاهده می‌شود که مرزهای بین هنر، محیط زیست و کنشگری اجتماعی را درنوردیده‌اند. ایالات متحده آمریکا، به ویژه در سواحل غربی و مراکز آوانگارد هنری، میزبان «پیاده‌روی‌های صوتی» (Soundwalks) متعددی است که در آنها شهروندان با چشم‌های بسته و گوش‌های تیز، شهر را از نو کشف می‌کنند. در ژاپن، جایی که فرهنگ ذن و مراقبه‌های مبتنی بر سکوت، پیشینه‌ای دیرینه دارد، این روز با مفهوم «سکوت بین صداها» یا «ما» پیوند خورده و در معابد و باغ‌های ذن تمرین می‌شود. در اروپا، کشورهای حوزه اسکاندیناوی و همچنین آلمان و فرانسه، با برگزاری فستیوال‌های موسیقی تجربی و نصب اینستالیشن‌های صوتی تعاملی، به استقبال این روز می‌روند. استرالیا نیز با تکیه بر دانش بومیان جزیره‌نشین خود که گوش دادن به زمین را نیایشی باستانی می‌دانند، برنامه‌های ویژه‌ای برای ثبت صداهای در معرض خطر صخره‌های مرجانی تدارک می‌بیند.

هیاهوی بی‌معنا؛ چالش‌ها و مشکلات بنیادین در عصر کر شدن اختیاری
بزرگ‌ترین چالش مرتبط با فلسفه این روز، نه ناتوانی جسمی، که بی‌میلی روحی بشر امروز به گوش سپردن عمیق است. ما در عصر «اینفوکسیشن» یا مسمومیت اطلاعاتی زندگی می‌کنیم؛ جایی که مغز ما برای پردازش صداهای محیطی و انسانی، مدام در حال فیلترگذاری تدافعی است. آلودگی صوتی مزمن در کلان‌شهرها نه تنها آستانه شنوایی، که تاب شنیدن صداهای ظریف طبیعت را نیز از بین برده است؛ صدای باران و پرندگان جای خود را به غرش ممتد موتورها داده‌اند. از سوی دیگر، شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها، فرهنگ «مکالمه بدون گوش دادن» را دامن زده‌اند؛ پدیده‌ای که در آن افراد نه برای فهمیدن دیگری، که صرفاً برای نوبت حرف زدن خود لحظه‌شماری می‌کنند. این «گفت‌وگوهای ناشنوا» به بحرانی در روابط خانوادگی، دیپلماسی بین‌الملل و حتی بهداشت روانی بدل شده است.

آیا گوش دادن یک هنر است؟
قطعاً گوش دادن نه تنها یک هنر، که شاید غریب‌ترین و متعالی‌ترین شکل هنر در عصر دیجیتال است. برخلاف هنرهای تجسمی یا نمایشی که تولید یک خروجی بیرونی هستند، هنر گوش دادن کنشی کاملاً درونی و مبتنی بر «دریافت» است. این هنر در مرز باریک میان انفعال و کنشگری تعریف می‌شود؛ هنرمندِ شنونده، با سکوت فعال خود فضایی امن خلق می‌کند تا روایت دیگری متولد شود. در زیبایی‌شناسی بوم‌شناختی، گوش دادن به صدای ریزش برگ‌ها یا جریان آب، یک تجربه تمام‌عیار هنری محسوب می‌شود که لازمه آن نه تکنیک، که «حضور» کامل در لحظه است. این هنر فراموش‌شده، برخلاف سخنوری که نیازمند کلمات فاخر است، تنها به شهامت خالی کردن ذهن از پیش‌داوری‌ها نیاز دارد؛ شجاعتی که انسان مدرن به دلیل ترس از سکوت و مواجهه با خویشتن، به شدت از آن گریزان است.

هنر گوش دادن به عنوان مهارت؛ از یک استعداد ذاتی تا تمرینی مادام‌العمر
تبدیل گوش دادن از یک واکنش زیستی به یک مهارت نرم (Soft Skill) برتر، مستلزم گذر از شنیدن منفعلانه به شنود فعال است. در این پارادایم، گوش دادن یک فرایند سه‌بخشی شامل «دریافت دقیق امواج»، «رمزگشایی همدلانه» و «بازخورد آینه‌وار» تعریف می‌شود. برخلاف تصور عامه، مهارت گوش دادن به سکوت محض گره نخورده، بلکه به هنر سوال پرسیدن عمیق و بازتاب احساسات مخاطب وابسته است. پژوهش‌های علوم اعصاب نشان می‌دهد شنوندگان حرفه‌ای کسانی هستند که می‌توانند ضرب‌آهنگ گفتار، لحن و حتی سکوت‌های میان کلمات طرف مقابل را تحلیل کرده و به جای آماده کردن پاسخ، بر پردازش معنای نهفته در پشت کلمات تمرکز کنند. در روان‌شناسی مربیگری، «گوش دادن تراز سوم» تعریف می‌شود که در آن فرد نه تنها به کلمات، که به زبان بدن، انرژی عاطفی و آنچه گفته نمی‌شود نیز گوش می‌سپارد؛ مهارتی که می‌توان آن را در کارگاه‌های تخصصی، شبیه‌سازهای تعاملی و مراقبه‌های صوتی آموخت و تمرین کرد.

گوش دادن از نظر آداب معاشرت اجتماعی؛ نجابتِ گمشده در محافل مدرن
در ترازوی آداب معاشرت، گوش دادن سنگین‌ترین وزنه سنجش ادب و وقار اجتماعی است. در بسیاری از فرهنگ‌های کهن، ادب حکم می‌کند که شنونده با تمام بدن خود، جهت مکالمه را نشان دهد؛ از تکان دادن سر و تماس چشمی پایدار گرفته تا پرهیز از تکان‌های عصبی و نگاه به ساعت که بزرگ‌ترین توهین غیرکلامی به گوینده تلقی می‌شود. با این حال، در پویایی اجتماعی امروز که «حاضر بودن فیزیکی اما غایب بودن ذهنی» عادی‌سازی شده، قطع کردن کلام دیگران (Interrupting) به یک اپیدمی خاموش بدل شده است. روان‌شناسان اجتماعی بر این باورند که عادت به چک کردن موبایل در حین گفت‌وگو، نه‌تنها تمرکز شنونده را نابود می‌کند، بلکه در گوینده نیز احساس «بی‌ارزشی اجتماعی» ایجاد کرده و عمق رابطه را به سطح تعارفات پوشالی تقلیل می‌دهد. آداب دانان امروزی، گوش سپردن بدون قضاوت و چشم‌داشت به نوبت کلام را بالاترین شکل احترام و سرمایه‌گذاری عاطفی در روابط انسانی می‌دانند.

بررسی و تحلیل روان‌شناختی گوش دادن؛ میدان نبرد اگوها و همدلی
بررسی تحلیلی گوش دادن، این رفتار را به مثابه یک میدان مبارزه میان نیمکره‌های مغز و ساختارهای عمیق روانی آشکار می‌سازد. در تحلیل رفتار متقابل (TA)، گوش دادن واقعی تنها زمانی میسر است که فرد از وضعیت «والد منتقد» یا «کودک لجباز» خارج شده و در وضعیت «بالغ» به سر ببرد؛ جایی که پردازش اطلاعات بدون پیش‌داوری و آلودگی به تجارب گذشته صورت می‌گیرد. تحلیل مکالمات روزمره نشان می‌دهد درصد بالایی از انسان‌ها به «شبه‌گوش دادن» مبتلا هستند؛ حالتی که در آن فرد برای محافظت از نفس (ایگو) خود به جای جذب اطلاعات، مشغول یافتن نقاط ضعف در استدلال طرف مقابل است. جالب‌ترین یافته تحلیلی این است که گوش دادن عمیق به دیگران، الزاماً به معنای تأیید آنها نیست، بلکه فرایندی سقراطی برای کمک به گوینده جهت شفاف‌سازی افکار مغشوش خودش است. به بیانی دیگر، تحلیل گوش دادن، آن را نه یک ابزار انفعالی دریافت اطلاعات، که یک مداخله فعال درمانی در روان مخاطب تعریف می‌کند.

کالبدشکافی یک لحظه سکوت؛ در حین گوش دادن چه فعل و انفعالاتی در بدن رخ می‌دهد؟
در آن واحد ظریف که فرد تصمیم می‌گیرد واقعاً گوش بسپارد، طوفانی از فعل و انفعالات بیوشیمیایی و الکتریکی در بدن به راه می‌افتد. امواج صوتی با عبور از مجرای پیچ‌درپیچ گوش خارجی و به لرزه درآوردن پرده صماخ، وارد دنیای استخوانچه‌های ریز گوش میانی شده و سپس در حلزون گوش به سیگنال‌های الکتریکی عصبی ترجمه می‌شوند. اما نقطه اوج ماجرا نه در گوش، که در اعماق لوب گیجگاهی مغز روی می‌دهد. هم‌زمان با پردازش صوت، نورون‌های آینه‌ای (Mirror Neurons) فعال می‌شوند و بدن شنونده را ناخودآگاه با ریتم تنفسی و حتی ضربان قلب گوینده هم‌نوا می‌سازند؛ پدیده‌ای که زیربنای عصب‌شناختی همدلی است. اگر محتوای شنیده‌شده بار عاطفی داشته باشد، آمیگدال دستور ترشح هورمون‌هایی چون اکسی‌توسین (هورمون پیوند) یا کورتیزول (هورمون استرس) را صادر می‌کند. حتی جالب‌تر این‌که، شنیدن صداهای ناهنجار صنعتی می‌تواند ریتم امواج مغزی شنونده را آشفته سازد، در حالی که گوش سپردن به صدای طبیعت یا یک قطعه موسیقی آرام، امواج آلفا را تقویت کرده و بدن را در وضعیت ترمیم و آرامش پاراسمپاتیک قرار می‌دهد.

مردمان کدام کشورها هنر گوش دادن بالایی دارند؟
انتساب هنر گوش دادن به یک ملیت خاص کار آسانی نیست، اما پژوهش‌های بینافرهنگی الگوهای جالبی را آشکار می‌سازند. در ژاپن، مفهوم «آیزوچی» (Aizuchi) به معنای واکنش‌های کلامی و غیرکلامی مکرر شنونده، بخشی از دستور زبان مکالمه است که نشان می‌دهد گوینده کاملاً تحت توجه است؛ سکوت در فرهنگ ژاپنی نه یک خلأ، که بخشی پرمعنا از دیالوگ محسوب می‌شود. مردمان کشورهای اسکاندیناوی، به ویژه فنلاندی‌ها، به فرهنگ «گفتار کم اما شنود عمیق» شهرت دارند و در گفت‌وگو، فضایی امن برای تفکر پیش از پاسخ دادن قائل هستند که به کیفیت ارتباط می‌افزاید. همچنین جوامع بومی در نقاط مختلف جهان، از سرخپوستان آمریکای شمالی گرفته تا قبایل آفریقایی، گوش دادن را یک وظیفه جمعی و راهی برای انتقال شفاهی تاریخ و بقا در طبیعت می‌دانند؛ آنها با نشستن در حلقه‌های گفت‌وگو و استفاده از «چوب سخن‌گویی» تمرین می‌کنند که تنها زمانی حق حرف زدن دارند که با تمام وجود گوش سپرده باشند. این فرهنگ‌ها به ما می‌آموزند که گوش دادن بالا، نه به سکون، که به نوعی ادب عصبی و حضور قلب وابسته است.

برچسب های خبر (تگ)

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

پژوهشیار