1405/05/29

سـونیـوز

آژانس خبری تحلیلی سونیوز

سونیوز، رسانه ای به زلالی سو

1405/05/29

-
 

 هوش مصنوعی در کادر عکس نوستالژیک؛ وقتی خاطره‌ها هم جعل می‌شوند

کد خبر : 12783
20:20
1405/05/29

سونیوز:  فرید حیدری، مدرس دانشگاه، کارشناس رسانه و هوش مصنوعی در یادداشتی تحت عنوان « هوش مصنوعی در کادر عکس نوستالژیک؛ وقتی خاطره‌ها هم جعل می‌شوند » نوشت: از بدو تاریخ انسان همواره با خودفریبی به دنبال مهار زمان است؛ از ردِ دست بر دیوار غار تا پیکسل‌هایی که هوش مصنوعی جعل می‌کند. حالا تصور کنید در دادگاهی حضور دارید که عکس تنها شاهدِ محکمه است؛ عکسی که شاید هرگز وجود خارجی نداشته است. آیا تا به حال فکر کرده‌اید این عکس می‌تواند یک سند، یک دروغ، یا یک شاهدِ خاموش باشد؟

محور زمان سرشار از اشک‌ها و لبخندها، زشتی‌ها و زیبایی‌ها و دروغ و حقیقت است. هر چند این پارادوکس‌ها در هر مختصات جغرافیایی متفاوت تعریف می‌شوند. اما یک عکس می‌تواند همه این تفاوت‌ها، تضادها و هارمونی‌ها را به تصویر بکشد. پس می‌توان گفت عکاسی، ثبتِ یک لحظه‌ی زنده در بُعد زمان است. هنری که با باز و بسته شدن شاتر، قلبِ زمان را می‌شکافد و لحظه‌ها را به جاودانگیِ تصویر پیوند می‌زند. عکاس نیز، تصویرگرِ پیوندها و راوی این لحظه‌های ماندگار است؛ هنرمندی که همانند یک شاعر با دریچه دوربین، هر آشوب و تضاد را به ترکیبی قافیه‌دار تبدیل می‌کند. البته عکاسی صرفاً فشردن یا لمس کردن یک دکمه نیست؛ بلکه لحظه‌ای از زمان است که ثبت و ماندگار می‌شود و برای همیشه در قاب می‌ماند، تا آن را بارها و بارها ببینیم و تماشا کنیم.


خارج از کادر و نگاه عکاس
هر عکس، مرزی میانِ بودن و نبودن است. عکس در عمیق‌ترین لایه، نوعی شورش علیه فراموشی است؛ تا لحظه‌ای را که اطمینان داریم هرگز تکرار نخواهد شد، در قاب به بند بکشیم. هر عکس، مفهوم و پیامی روشن دارد: «من اینجا بودم؛ این لحظه ارزش ثبت کردن داشت.» از نقاشی‌های غارنشینان تا سلفی‌های امروز، انسان همواره ردّی از خود بر دیوار زمان گذاشته است. اما عکس، سریع‌ترین و در عین حال ساده‌ترین راه برای شکافتن زمان است. البته در دلِ این موضوع ساده، نیازهای پیچیده‌ای نهفته است: نیاز به هویت‌نمایی، نیاز به ارتباطِ بی‌کلام، نیاز به اثبات وجود، و حتی گاهی نیاز به فرار از حضورِ محض در لحظه. وقتی پشت دوربین می‌ایستیم، محیط پیرامون خود را قاب‌بندی و انتخاب می‌کنیم چه چیزی دیده شود و چه چیزی خارج از کادر باشد؛ و در همین انتخاب دیدگاه و باوری خودنمایی می‌کند که جهان خویش را با آن روایت می‌کنیم.

عکس مادربزرگ و بوی کاغذ رنگی
آیا تا به حال این پرسش برای شما پیش آمده که چرا یک عکسِ سیاه‌وسفیدِ رنگ‌پریده از پدربزرگ و مادربزرگی که هرگز آن‌ها را از نزدیک ندیده‌ایم، بیشتر از هزاران عکسِ امروزی ما را هیجان‌زده می‌کند؟ چون عکسِ قدیمی صرفاً یک تصویر ساده نیست؛ بلکه یک یادگاری با هاله‌ای از یکتایی، نور، فاصله و غیاب است. چون عکس‌های قدیمی قابل لمس هستند، چون می‌توان عکس مادربزرگ را بارها و بارها بوسید، گردگیری کرد، به آغوش کشید و بویش را شنید.

تمامی این عکس‌ها بوی ناب کاغذ می‌دهند. محو بودن، خش و  چروک، مچاله شدن و رنگ ‌و رورفتگی، همه و همه، بخشی جدایی‌ناپذیر از عکس‌های قدیمی و کاغذیِ صفحات آلبوم‌هاست. عکس‌های قدیمی برای ما یک حس نوستالژیک ایجاد می‌کنند و با یک پل مجازی ما را به جهان و زمانی وصل می‌کنند که دست‌نیافتنی هستند. هر چند شاید افراد داخل آلبوم دیگر بین ما وجود ندارند و لحظه‌های ثبت‌شده درون آلبوم هم مثل تمام لحظه‌های دیگر هرگز تکرار نخواهند شد، اما تماشای عکس‌های قدیمی، همانند سفری مجازی به دل تاریخ است. در عکس‌های قدیمی، ما نه فقط خود تاریخ، بلکه فاصله‌ی خود تا گذشته را نیز می‌بینیم و درک می‌کنیم؛ و همین فاصله‌هاست که به مفهوم عکس به زیبایی عمق می‌بخشد.

عکس‌ها هم فریاد می‌زنند
عکس‌های قدیمی، تنها یک تصویر و کاغذ براق برای ثبت یادگاری نیستند؛ آن‌ها ابزارهای آگاهی و قضاوت نیز هستند. در هر بزنگاهی، حتی یک عکس می‌تواند از دلِ تاریخ و زیر خاک بیرون کشیده شود و همانند یک شاهدِ خاموش، حافظه‌ی جمعی را صدا و حقیقت را فریاد زند. چرا که شواهد نشان می‌دهد که حافظه‌ی تاریخیِ ملت‌ها، کند و ضعیف است و وقایع را در طولِ همان سرعت شاترِ دوربین فراموش می‌کنند. در چنین حالتی، این عکس زیرخاکی به تنهایی می‌تواند سندی محکم و دقیق برای تماشای سایه‌روشن‌های تاریخ باشد؛ یک عکس تار و پاره، ذهن‌های فراموشکار را به چالش می‌کشد تا شاید بدین‌سان جامعه‌ای که به خوابِ عمیق فرو رفته است، بیدار شود. لحظه‌هایی که توسط عکاس و دوربین عکاسی در کسری از ثانیه ثبت می‌شود، راوی و نشانگر وقایع و رویدادهای روشن و تاریک تاریخ و البته عبور زمان از زمان برای حال و آینده است.


پارادوکسِ شاتر و مانیفست عکاس
عکس یک پارادوکس شگفت‌انگیز است: کالبدِ زمان را می‌شکافد و در عین حال روحِ لحظه‌ها را جاودانه می‌کند. رولان بارت در کتاب «اتاق روشن» از عکس به‌عنوان گواهیِ حضور یاد می‌کند؛ عکس می‌گوید «این چیز واقعاً آن‌جا بوده است.» اما همین گواهی، لحظه‌ی زنده را به شیئی ثابت و مرده تبدیل می‌کند. عکس، زمان را از جریان می‌اندازد و آن را به فضا تبدیل می‌کند. سوزان سونتاگ نیز عکاسی را نوعی «مالکیت» بر سوژه می‌دانست؛ گویی با قاب کردنِ یک چیز، آن را از جهان جدا و تصاحب می‌کنیم.

پس در یک نگاهِ عمیق و متفاوت، می‌توان پی برد که دوربین صرفاً ابزاری برای تماشا نیست؛ بلکه ابزاری برای انتخاب است. عکاس با هر قاب، از میانِ بی‌نهایت امکان، یک روایت را برمی‌گزیند و باقیِ جهان را خارج از کادر رها می‌کند. به همین دلیل، هر عکس بیش از آن‌که بازتابِ واقعیت باشد، انعکاس یک نگاه، حافظه و رویا و خیالِ عکاس است. حتی خود قاب‌بندی هم، یک کنش فلسفی و هنری است؛ چون عکاس انتخاب می‌کند چه چیزی ثبت و دیده شود یا چه چیزی دیده نشود. عکس، لحظه را با منجمد کردن از مرگ نجات می‌دهد. پس می‌توان گفت هر قاب، نه تنها گواهی است بر حضور سوژه، بلکه یک مانیفست برای خود عکاس به شمار می‌رود.

عکس‌هاچگونه روایت می شوند؟
تصور غالب در جامعه این است که عکس‌های قدیمی انعکاسی مستقل از تاریخ هستند. اما در نهایت واقعیت چیز دیگری است. هیچ عکسی، حتی عکس‌های مستند، شفاف و بی‌هدف نیست. چرا که هر عکس، حاصل یک انتخاب است: چه چیزی در قاب باشد، از چه زاویه‌ای، با چه هدفی، در چه لحظه‌ای. جالب است بدانید حتی در گذشته نیز عکاسان فضاسازی و صحنه‌آرایی می‌کردند، ژست‌ها را تنظیم می‌کردند، نگاتیوها را دستکاری می‌کردند و برخی عکس‌ها را با اهداف سیاسی یا اجتماعی می‌گرفتند.

بنابراین عکسِ قدیمی، نه یک حقیقت تاریخی محض، بلکه یک «روایت» از آن است؛ روایتی که می‌تواند دروغ، واقعی یا پاره‌حقیقت‌گویی باشد. یک عکس ممکن است لباس شیک و زیبای یک مقام رسمی را در یک میهمانی خارجی نشان دهد و با یک نگاه سطحی، شاخص روایت و قضاوت بر آن مقطع تاریخی باشد. اما در عین حال فقر و دردهای یک جامعه را در پشت صحنه پنهان کند. حقایق تاریخی، پر رمز و راز و چندلایه هستند و عکس تنها یکی از تکه‌های این پازل برای رمزگشایی است. به همین دلیل، عکس‌های قدیمی همانند سایر اسناد تاریخی نیازمند تجزیه و تحلیل هستند.

حقیقت روشن می‌شود...!
عکس‌ها گاهی ناجی می شوند و گاهی فانی می‌کنند. پس نباید از قدرتِ افشاگرانه‌ی عکس غافل شد. عکاسان از زمان اختراع دوربین، درگیری‌های نژادی، شکنجه‌های وحشیانه، کشتارهای بی‌رحمانه، گورهای دسته‌جمعی و هر جنایت جنگی را به تصویر کشیده‌اند و تاریخی مستند و مستدل را در قالب عکس ثبت نموده‌اند. بر همین اساس در برخی موارد تاریخ مصور، از اعتبار بیشتری نسبت به تاریخ شفاهی و مکتوب برخوردار است؛ چرا که تصویر، جزئیاتِ انکارناپذیر را در برابر چشم‌های باز جامعه می‌گذارد.

عکاسان در طول تاریخ، دروغ‌ها را کشف، حقایق را هویدا و رسواییِ حاکمان سودجو و فاسد را با لنز دوربین به نمایش گذاشته‌اند. آن‌ها با دیافراگمِ حقیقت، از چهره‌های واقعیِ صاحبان قدرت که همواره نقاب بر صورت داشتند و دارند، پرده برداشته و سکوت جمعی را فریاد می‌زنند. این فرآیند، هرچند با ریسک و محدودیت همراه است و حتی در برخی موارد به قیمت حذف از زندگی، اما چنین به نظر می‌رسد که در بزنگاه‌های حساس دیروز و امروز همان یک عکس ساده، برای افشای یک فاجعه و خیانت و بیداری جامعه کافی است.

نگاهِ عکاس و قاب طلایی که ماندگار می‌شود
اگرچه دوربین ابزار عکاسی است، اما حس و هنرِ عکاسی در خود دوربین نهفته نیست؛ بلکه در نوع نگاه و زیبایی‌شناسی عکاس تعریف می‌شود. او نور را می‌بیند، سایه‌ها را احساس می‌کند، هندسه‌ی پنهانِ اشیا را کشف می‌کند و لحظه‌ای را شکار می‌کند که دیگران از کنارش بی‌تفاوت عبور می‌کنند. عکاس، همانند یک شاعر، از میان انبوهی از عناصر در یک صحنه، تنها چند عنصر را در کادر نگه می‌دارد و با ترکیب‌بندی، نورسنجی، زمان‌بندی و احساس، عکسی را ثبت می‌کند که می‌تواند تصویری فراتر از واقعیت ارائه کند. پس عکاسی هنری، واقعیت‌ها را همواره بازآفرینی یا بازنمایی نمی‌کند؛ بلکه از آن الهام می‌گیرد. از پرتره‌های ژولین کامرون تا چشم‌اندازهای آنسل آدامز، آنچه ماندگار شده، نه صرفاً سوژه، بلکه نگاهِ منحصربه‌فرد این هنرمندان به جهان است.

حافظه تصویری، عکس امروز، سَندِ آینده
یک عکاس مستقل و حرفه‌ای با دوربین خود زندگی می‌کند. اگر حتی برای یک‌بار بخواهیم از لنز دوربین به تماشای زندگی او بنشینیم، خواهیم دید که او چگونه زیبایی‌ها و زشتی‌ها را بر حسب آنچه به وقوع می‌پیوندد ثبت می‌کند و قضاوت را به تماشاگران امروز و فردا واگذار می‌کند. او نه قاضی است و نه مجری قانون، بلکه شاعری است که با قاب و رنگ و نور حرف می‌زند. این نگاهِ شاعرانه، عکاسی را از یک حرفه فراتر می‌برد و آن را به یک سبک زندگی منحصربه‌فرد، با یک جهان‌بینی خاص تبدیل می‌کند. واضح است ارزش معنوی و تاریخی عکس‌ها با گذشت زمان افزایش می‌یابد.

به عنوان نمونه عکسِ امروزِ یک خیابان ساده می‌تواند پنجاه سال بعد به سندی تاریخی تبدیل شود. چرا که عکس‌ها جزئیات را نیز ثبت می‌کنند؛ مانند تابلوی یک مغازه، مدل یک اتومبیل، پوستر روی دیوار، حالت دستِ یک رهگذر. شاید این جزئیات در زمان خود حائز اهمیت نباشند، اما در آینده به گنجینه‌ای برای شناختِ یک عصر تبدیل می‌شوند. به همین دلیل آرشیوهای عکس، یک حافظه‌ی تصویری برای هر تمدنی محسوب می‌شوند. به نظر من ارزش عکس، نه فقط در ثبت رویدادهای بزرگ، که در ثبتِ وقایع روزمره و حاشیه‌نگاری اجتماعی است.

پیکسل‌های خاطره ساز، از نوستالژی تا تکنولوژی  
عکس در حوزه‌های مختلف مفهوم و کاربرد منحصربه‌فرد خود را دارد. عکس برای مورخان، اسناد تاریخی، برای بلاگرها و اینفلوئنسرها، آرشیوِ فعالیت‌های روزمره؛ برای جامعه‌شناسان، منبعی برای مطالعه روابط بین قدرت و هویت و برای خود عکاسان، کلکسیونی از حرفه‌ی خود محسوب می‌شود. اما فراموش نکنیم که عکس بدون زمینه، معنا نمی‌سازد. به عنوان نمونه یک عکس می‌تواند رنگ دیوار یک خانه‌ی قدیمی را نشان دهد و در همان حال، سکوتِ سنگین میان دو نفر را فریاد بزند. بنابراین عکس، مجموعه‌ای از اطلاعات کمّی و کیفی محسوب می‌شود که هم پیکسل است و هم خاطره. در حالت کلی عکس‌ها حامل اطلاعات بصری، فرهنگی، اجتماعی و احساسی هستند و تنوع در پوشش، معماری، زبان بدن، چیدمان اشیا، رنگ‌ها و سایه‌ها قابل تحلیل هستند. اما در عصر دیجیتال، عکس صرفاً یک فایل تصویری نیست؛ بلکه یک بسته با مجموعه‌ای از داده‌های امنیتی است. عکس‌های دیجیتال دارای متادیتا هستند؛ یعنی زمان دقیق، مکان، نوع دوربین، تنظیمات و گاه شناسه‌ی چهره به آن پیوست می‌شوند.

عکاسی و  هوش مصنوعی، از جهش تکنولوژیک تا انقلابِ الگوریتمی 
ورود هوش مصنوعی به عرصه‌ی عکاسی، هم یک جهش تکنولوژیک است و هم یک بحران اجتماعی و اخلاقی. هوش مصنوعی به ما امکان می‌دهد عکس‌های قدیمی را بازسازی کنیم، پردازش تصویر، اصلاح رنگ و حذف نویز را انجام دهیم. دوربین‌های جدید به تکنولوژی‌های هوشمند مجهز هستند به طوری که الگوریتم‌ها، بهترین قاب را پیشنهاد می‌دهند. در حالت کلی، عکس‌ها برای ابزارهای هوش مصنوعی مواد خامِ یادگیری به شمار می‌روند. از سوی دیگر، فناوری هوش مصنوعی در عکاسی و ضبط ویدیو، مفهوم دیپ‌فیک را پیچیده‌تر کرده و مرز میان تصاویر واقعی و جعلی را محو کرده است. تصاویر ساخته‌شده با هوش مصنوعی می‌توانند چنان واقعی به نظر برسند که گاهی تشخیص واقعیت ناممکن شود. در نتیجه، در عصر ارتباطات دیجیتال، اعتماد تام به عکس به‌عنوان یک سند، اعتبار سابق را ندارد. 

در عصر هوش مصنوعی، تصویر از قالب واقعیت و حقیقت خارج شده است. در دوره‌ای که تصویرهای دروغین خودنمایی می‌کنند و به صورت فراگیر پخش می‌شوند، عکس‌هایی که عکاسان واقعی می‌گیرند، تبدیل به منبعی موثق می‌شوند که ربات‌ها از روی آن هزاران هزار عکس و تصویر با مقاصد مختلف و مفاهیم و روایت‌های متفاوت تولید می‌کنند. چرا که الگوریتم‌ها می‌توانند صحنه‌هایی خلق کنند که خروجی‌هایی به ظاهر واقعی اما جعلی داشته باشند، در حالی که آن صحنه‌ها هرگز وجود نداشته‌اند.

در چنین شرایطی، عکاسیِ کلاسیک به یک تجربه‌ی زیستی ناب بدل می‌گردد و به دنبال آن هنر عکاسی بخشی از تاریخ می‌شود و به موزه‌ها می‌پیوندد. چرا که عکس، دیگر بازنماییِ شفاف و واقع‌گرایانه سوژه و موضوع نیست؛ بلکه ردپای یک مواجهه‌ی انسانی با جهان است. فراموش نکنیم خود عکس به تنهایی هرگز یک حقیقت محض نیست. در نتیجه این تضادها و چالش‌ها، می‌توانند ما را به درک عمیق‌تری از ارتباط بین هوش مصنوعی و هنر سوق دهند. ابزارهای هوش مصنوعی می‌تواند سرعت و کیفیت را در فرآیند عکاسی افزایش دهد، به شرطی که احساس، معنا و مفهوم دستکاری نشود.

برای تحقق این شرط لازم است چالش‌های هوش مصنوعی در تصویرسازی و تولید محتوا شناسایی شده و سواد رسانه‌ای در سطح جهان افزایش یابد. چرا که آینده از آنِ کسانی است که هم دوربین را می‌شناسند و هم الگوریتم را. در عصر رسانه‌های دیجیتال و هوش مصنوعی، مرزِ میان عکس و خیال با یک کلیک محو می‌شود. پس در چنین شرایطی باید از خود پرسید که ما در یک تصویر به دنبال چه چیزی هستیم؟ حقیقت، زیبایی، یا لحظه‌ای که دیگر بازنمی‌گردد؟ شاید عکاسی، تلاشی است برای جاودانه‌کردنِ شاخصی به نام «زمان» که ذاتاً جاودانه، ثابت و تکرارپذیر نیست. فرار و متغیر است و در پسِ ثبت لحظه‌ها، این عکاس است که از پشت دوربین تفاوت‌ها و تضادها را رقم می‌زند.

عکس‌های فیک ، فریب و بمباران با اینستاگرام 
با تولید و توزیع گوشی‌های هوشمند، عکاسی از یک حرفه به تفریح تبدیل شد. اکنون از خردسال تا سالخورده همه و همه در هر زمان و مکانی به راحتی عکس می‌گیرند. به طوری که در هر لحظه، شاید میلیون‌ها بار دکمه‌ی ثبت عکس روی گوشی موبایل یا دوربین عکاسی لمس یا فشار داده می‌شود. از این رو برخی کارشناسان معتقد هستند این یک انفجار در عکاسی است و این مسئله ارزش و بهای عکس و عکاسی را به صورت محسوسی کاهش داده است.

البته این نظریه تا حدود زیادی درست است، چون عکس دیگر کمیاب نیست؛ چاپ نمی‌شود؛ در اعماق گالری گوشی دفن می‌شود و اغلب هرگز دوباره دیده نمی‌شود. اما از سوی دیگر، عکاسی بخشی از زندگی روزمره افراد با هر سلیقه و طبقه اجتماعی شده است. امروز کلیشه‌های زندگی افراد بیش از هر زمان دیگری به دست خودشان مستندسازی می‌شود؛ از آشپزخانه‌ی یک مادر تا اعتراضات خیابانی. پس ارزش عکس ذاتاً از بین نرفته، بلکه شکل و فرم آن تغییر کرده است. معضل اصلی در فراوانی عکس نیست؛ بلکه بی‌حوصلگی در تماشای آن به خاطر بمباران اطلاعاتی کاربران و مخاطبان در محتوای چندرسانه‌ای در شبکه‌های اجتماعی است.

در زمان و جهانی که همه عکس می‌گیرند، ارزش از «کمیابی» به «آگاهی» و «معنا» منتقل شده است. عکسی باارزش است که مفهوم و هدف داشته باشد؛ نه عکسی که صرفاً با نشر در استوری اینستاگرام به دنبال لایک و کامنت باشد. البته شاید هم، باید دوباره یاد بگیریم که کمتر عکس بگیریم و بیشتر تماشا کنیم. در این میان، نقش عکاس حرفه‌ای نه کمرنگ، بلکه پررنگ‌تر شده است؛ زیرا در میان انبوه تصاویرِ بی‌معنا، عکاس نگاهی ژرف و زیبا دارد و انتخاب می‌کند. او می‌تواند تصویری خلق کند که فراتر از یک عکس معمولی باشد. چرا که یک عکاس واقعی، همان شاعرِ لحظه‌های ماندگار است که با مهارت زیبایی‌شناسی، لحظه‌های گریزان را در قاب نگه می‌دارد و به آن معنا می‌بخشد.

از واقعیت افزوده تا نگاتیو، دوربین‌های آنالوگ برمی‌گردد
آینده‌ی عکاسی را نه دوربین‌ها، که نگاه ما و الگوریتم‌ها می‌سازند. احتمالاً عکس از یک قابِ ثابت و دوبعدی فراتر می‌رود؛ همانند تصاویر تعاملی، عکس‌های سه‌بعدی، خاطرات واقعیت‌افزوده، و حتی تصاویر شبکه‌های عصبی که مستقیماً از ذهن برمی‌آیند. شاید بتوانیم وارد یک عکس شویم، صدا و بوی آن را حس کنیم، یا نسخه‌ای شخصی‌سازی‌شده از یک خاطره را مرور کنیم.

اما در همین حال، شاهد یک کمپین بازگشت به گذشته نیز خواهیم بود: بازگشت به عکاسی آنالوگ، چاپ عکس، آلبوم‌های خانوادگی و عکاسیِ آتلیه‌ای. این دو مسیر، آینده را خواهند ساخت: یکی به سوی واقعیت ترکیبی و دیگری به سوی اصالتِ ملموس و نوستالژیک. 

در عصر دیجیتال، جهان در هیاهوی پیکسل‌ها و الگوریتم‌ها غوطه‌ور شده است. در روزگاری که هر تصویر بازتابی از واقعیت‌های موجود نیست، شاید ارزش واقعی عکس نه لزوماً در انطباق با حقیقت و واقعیت، بلکه برآیندی از پیام و مفهوم است. هرچند ابزارها و فناوری‌ها روز به روز تغییر می‌کنند، اما حس جاودانگی و تماشا، در انسان هرگز فروکش نمی‌شود.

در پایان این یادداشت، ناگفته نماند که وقایع تلخ و شیرینِ خارج از کادر، هرگز ماندگار نخواهند شد؛ چرا که یک «عکس»، «واقعیتِ عکس» (واقعیت معکوس) نیست، بلکه عکسِ یک «واقعیت» (رخداد) است. هرچند هر تصویری لزوماً «عکس» نیست، اما قطعاً هر عکسی، همواره یک «تصویر» است؛ تصویری واقعی از وقوع یک واقعیت…


دکتر فرید حیدری  
مدرس دانشگاه / کارشناس رسانه و هوش مصنوعی

برچسب های خبر (تگ)

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

پژوهشیار