1405/05/21
سـونیـوز
آژانس خبری تحلیلی سونیوز
سونیوز، رسانه ای به زلالی سو
1405/05/21
-
پخش زنده سونیوز
|
|
دسته بندی اخبار
سرخط خبرها
سیاست
اقتصاد
جامعه
فرهنگ و هنر
بهداشت و دانش
ورزش
گردشگری و محیط زیست
مولتی مدیا
نمایش کل اخبار
عکس
ویدیو
پادکست
پخش زنده سونیوز
ارتباط با سونیوز
مردی که به استالین سیلی زد و پیپش را شکست؛ روایتی که کرملین پنهانش کرد
کد خبر :
12747
چاپ خبر
09:32
1405/05/21
سونیوز: در دل تاریکترین شب وحشت استالینی، مردی از سرزمین چنگیز برخاست، پیپ آهنین او را خرد کرد و طعم سیلی واقعیت را به گوش قدرتمندترین قاتل قرن چشاند. ماجرایی که از دل بایگانیهای سری شوروی بیرون خزیده، حالا راز شجاعت جنونآمیز یک بودایی مست را فاش میکند.
سونیوز – اختصاصی | تاریخ بلعیده شدن ملتها زیر چکمههای ژوزف استالین، پر است از قربانیانی که بیصدا محو شدند. اما در این میان، نام یک مرد مغول همچون آذرخشی بر تیرگی وحشت فرود آمد: پلجیدین گِندِن، نخستوزیر مغولستان، که نه با التماس، که با سیلیای محکم به صورت «گرجی خونآشام» پاسخ دیکتاتوری را داد که هیچکس یارای نگاه خیرهاش را هم نداشت.
روایت رسمی میگوید مغولستانِ نوپا بازیچهای بیش در دستان کرملین نبود. اما در واپسین روزهای دسامبر ۱۹۳۵، چند ثانیه در دفتر کار استالین ورق برگشت و نشان داد که شجاعت، هرچند مستانه و دیوانهوار، هنوز نمرده است.
زادهی آشوب، پروردهی آتش سیاست
پلجیدین گِندِن در ۱۸۹۲، درست زمانی که امپراتوری چینگ رو به فروپاشی میرفت، در آغوش دشتهای روستایی مغولستان به دنیا آمد. او با تندبادی که ابرقدرتهای چین و روسیه تزاری بر این سرزمین میدمیدند، بزرگ شد. سقوط سلسله چینگ در ۱۹۱۲، آتش استقلالخواهی را در مغولستان زبانه کشید؛ شعلهای که میان ارتش چین، نیروهای مرتجع فئودال و انقلابیون کمونیستِ آموزشدیده در مسکو، خاک این ملت را به جهنمی از هرجومرج بدل ساخت. سرانجام در ۱۹۲۴، کمونیستها پیروز شدند و «جمهوری خلق مغولستان» به نخستین دولت اقماری اتحاد جماهیر شوروی بدل گشت؛ دولتی که برای نفس کشیدن، باید از نیِ مسکو هوا میگرفت.
گِندِنِ جوان، تند و صریح، بهسرعت از صف سازمان جوانان به دالانهای قدرت رسید. سخنوری و اشتیاق آتشین او چشم مقامات ارشد را گرفت. تا سال ۱۹۳۲، این پسر روستایی به مسند نخستوزیری تکیه زد و رؤیای مدرنسازی مغولستان به سبک لنین را در سر میپروراند. او در آغاز، رابطهای گرم با استالین داشت؛ پشتوانهای که توانست مدتی او را در برابر موجهای تصفیه مصون نگه دارد. اما آنچه استالین نمیدانست این بود که گِندِن، برخلاف بسیاری از نوکرانش، ریشههای محکمی در آیین بودا داشت و قرار نبود وجدانش را قربانی دستورهای مسکو کند.
دستوری که به یک سیلی ختم شد
سال ۱۹۳۴ فرا رسید. استالین که سودای حذف تمام رقبای فکری را داشت، فرمانی صادر کرد: بوداییهای مغولستان باید ریشهکن شوند. برای دیکتاتوری که کلیساهای ارتدوکس را به توالت عمومی بدل کرده بود، معابد بودایی نیز چیزی جز «مراکز ارتجاع» نبودند. اما گِندِن، بودایی متعهد، یکراست ایستاد و به مسکو پیام داد: «تنها دو نابغه حقیقی بر زمین گام نهادهاند؛ لنین و بودا.» و قاطعانه از اجرای فرمان قتلعام سر باز زد. این نافرمانی آشکار، خشم پنهان استالین را شعلهور ساخت؛ خشم کسی که کوچکترین تردیدی را خیانت میپنداشت.
رویارویی قطعی، در سفری سرنوشتساز به مسکو در ۱۹۳۵ رخ داد. گِندِن برای مذاکره پیرامون مسائل دولتی به دفتر استالین فراخوانده شد؛ دیداری که به جای گفتوگو، به بازخواستی تحقیرآمیز بدل گشت. استالین، با چشمانی ریز و نافذ، نخستوزیر مغولستان را به خیالپردازی برای «پادشاهی بر مغولستان» متهم کرد. گِندِن که آن شب به شدت مست بود، دیگر پروایی از هیچچیز نداشت. او نهتنها عقب ننشست، بلکه بانگ زد: «تو خودت میخواهی تزار جدید شوی!» و سپس، عبارتی را فریاد کشید که حاضران را میخکوب کرد: «گرجی خونآشام!» و پیش از آنکه نگهبانان واکنش نشان دهند، دست راست خود را بالا برد و سیلیای چنان محکم بر گونه استالین نواخت که پیپ معروفش از دهانش پرید و خرد شد. در آن چند ثانیه، زمان در اتاق منجمد شد. هیچکس باور نمیکرد کسی جرأت کرده باشد چنین ضربهای بر پیکر هراسانگیزترین مرد جهان وارد کند. اما حقیقتاً اتفاق افتاده بود.
بهای سیلی: شکنجههای دریای سیاه و جوخه آتش
پس از آن شب تاریخی، سرنوشت گِندِن مهر و موم شد. مأموران امنیتی استالین بلافاصله پس از بازگشت او به مغولستان، با کمک اعضای حزب تحت نفوذ شوروی، علیهاش کودتا کردند. گِندِن از قدرت خلع و در آوریل ۱۹۳۶ ربوده شد. او را به زندانی مخوف در حوالی شهر فوروس، در کرانههای دریای سیاه، منتقل کردند؛ سیاهچالهای که قربانیان بیشماری را در خود بلعیده بود.
گزارشهای پراکند باقیمانده از بایگانیهای شوروی، از شکنجههای سهمگین یکسالهای حکایت دارند که روان و تن گِندِن را در هم شکست. آنقدر او را شکنجه کردند تا ناچار به اعترافی دروغین تن داد: «همدستی با جاسوسان ژاپنی و مرتجعین بودایی». در ۲۶ نوامبر ۱۹۳۷ (۵ آذر ۱۳۱۶)، در اوج «پاکسازی بزرگ» استالین، پلجیدین گِندِن در برابر جوخه آتش ایستاد و درگذشت. مرگی که همچون زندگانیاش، آمیزهای از شجاعت و تلخی بود.
میراثی که تاریخ پنهانش کرد
کمتر رهبری در جهان وجود دارد که حاضر شده باشد با دستان خود، صورت یک دیکتاتور را لمس کند و آن هم نه از سر نوازش، که با ضربهای خردکننده. گِندِن گرچه تاوان آن سیلی را با خون خود پرداخت، اما نامش را در زمره انگشتشمار کسانی ثبت کرد که در میانه هیبت مرگ، کرامت انسانی را از یاد نبردند. او با ممانعت از نابودی بوداییان مغولستان، ثابت کرد که حتی زیر سایه سنگین داس و چکش نیز میتوان پای باور ایستاد. داستان نخستوزیر مستی که پیپ استالین را شکست، حالا دیگر تنها یک خاطره از دل تاریخ شوروی نیست؛ بلکه درس بزرگی است برای روزگاری که جهان تشنه سیلیزدن بر صورت مستبدان است.
نویسنده : سونیوز
برچسب های خبر (تگ)
لستالین
تاریخ
شوروی
سونیوز
خبر ویژه
آژانس خبری سونیوز
افزودن نظر جدید
پاسخ به نظر
نام
نظر
ثبت نظر
نمایش
0
نظر
جدیدترین اخبار روز
رأی جنجالی درباره تغییر نام؛ ثبتاحوال مخالفت کرد/ دادگاه تجدیدنظر پذیرفت
1405/05/21
12:20
اطلاعیه جدید وزارت کار درباره قطع کالابرگ الکترونیکی/ یارانهبگیران حتما بخوانند
1405/05/21
10:10
مردی که به استالین سیلی زد و پیپش را شکست؛ روایتی که کرملین پنهانش کرد
1405/05/21
09:32
روز جهانی فیل
1405/05/21
07:19
روز جهانی جوانان
1405/05/21
02:00
وقتی سگ نگهبان دموکراسی، قلاده هوش مصنوعی میبندد!
1405/05/20
21:50
نمایش کل اخبار جدید
پژوهشیار