1405/05/10

سـونیـوز

آژانس خبری تحلیلی سونیوز

سونیوز، رسانه ای به زلالی سو

1405/05/10

-
 

روز جهانی محیط‌بان

کد خبر : 12692
19:00
1405/05/09

سونیوز» در میان زوزه‌ی باد در قله‌های مه‌آلود و سکوت وهم‌آلود بیشه‌های انبوه، مردان و زنانی گام برمی‌دارند که مرگ، تنها سایه‌ی همیشگی همراهشان است. آن‌ها نه سربازان جنگی، که محافظان خط مقدم حیات‌اند؛ سپری انسانی میان انقراض و بقا. ۳۱ جولای ۲۰۲۶، بار دیگر «روز جهانی محیط‌بان» از راه می‌رسد، مناسبتی که شاید در تقویم‌های رسمی کمتر دیده شود، اما حکایت فداکاری‌هایی است که نفس زمین به آن وابسته است. سونیوز در این گزارش اختصاصی، از زاویه‌ای نادیده و ملموس، زندگی، مرگ، چالش‌ها و آینده‌ی این پاسداران گمنام را زیر ذره‌بین می‌برد.

به گزارش آژانس خبری سونیوز، داستان «روز جهانی محیط‌بان» از یک تراژدی خاموش آغاز شد. در سال ۱۹۹۲، فدراسیون بین‌المللی محیط‌بانان (IRF) با هدف ایجاد شبکه‌ای حمایتی برای محافظان طبیعت در سراسر جهان پایه‌گذاری گردید. اما جرقه‌ی نام‌گذاری یک روز خاص، پس از آن زده شد که آمار مرگ‌ومیر محیط‌بانان در حین انجام وظیفه به‌طرز هشداردهنده‌ای بالا رفت. سرانجام، در سال ۲۰۰۷، فدراسیون بین‌المللی محیط‌بانان روز ۳۱ جولای هم‌زمان با سالگرد تأسیس خود را به‌عنوان «روز جهانی محیط‌بان» نام‌گذاری کرد. این روز، در اصل، ادای دینی به یاد محیط‌بانانی بود که جان خود را در راه حفاظت از میراث طبیعی از دست داده بودند، اما خیلی زود به سکویی برای بازتاب فریادهای بی‌صدای آن‌ها در گوش جهانیان تبدیل شد. امروز این مناسبت، تنها یک یادبود نیست؛ یک بیانیه‌ی سیاسی، اجتماعی و انسانی برای به رسمیت شناختن شغلی است که اغلب در سایه و سکوت انجام می‌شود.
 
چرا جهان بدون محافظانش فرو می‌پاشد؟ 
تصور کره‌ی زمین بدون محیط‌بان، شبیه رها کردن یک گنج بی‌پایان در میان انبوهی از غارتگران است. محیط‌بانان دلایل متعددی برای وجود ضروری‌شان دارند: آن‌ها نخستین و اغلب تنها دیوار دفاعی در برابر شکارچیان غیرمجاز، قاچاقچیان چوب و گونه‌های جانوری، آتش‌سوزی‌های عمدی جنگل‌ها و تخریب زیستگاه‌ها هستند. طبق آمار اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت (IUCN)، مناطقی که فاقد گشت‌زنی مؤثر محیط‌بانان هستند، تا ۵۰ درصد بیشتر با خطر بیابان‌زایی و انقراض محلی روبه‌رو می‌شوند. از سوی دیگر، این قشر به عنوان پل ارتباطی میان دولت‌ها و جوامع بومی عمل می‌کنند و بدون حضورشان، برنامه‌های حفاظت مشارکتی عملاً فلج می‌شود. اما کدام کشور بیشترین شمار این سربازان سبز را در اختیار دارد؟ گرچه آمار دقیقی از کل محیط‌بانان جهان در دست نیست، تخمین‌های فدراسیون بین‌المللی نشان می‌دهد که هند با شبکه‌ی عظیمی از کارکنان حفاظت‌شده در پارک‌های ملی وسیع خود، و پس از آن ایالات متحده با نظام قدرتمند پارک‌های ملی (National Park Service)، چین و کشورهای آفریقایی نظیر کنیا و آفریقای جنوبی، بیشترین تراکم نیروهای محیط‌بانی را به خود اختصاص داده‌اند. در این میان، ایران نیز با وجود پهنه‌ی جغرافیایی متنوع و ۲۷۴ منطقه‌ی تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست، صف بلندی از محافظان گمنام دارد که شمار آن‌ها در مقایسه با وسعت عرصه‌های طبیعی، به‌شدت ناچیز است.
 
کدام کشورها پیشقراول این پاسداشت هستند؟ 
«روز جهانی محیط‌بان» گرچه یک مناسبت جهانی با پرچم سازمان ملل نیست، اما در کشورهایی که حفاظت از طبیعت با گوشت و خون مردم عجین شده، به یک آیین پرشور بدل گشته است. استرالیا، با تاریخ طولانی آتش‌سوزی‌های مهیب و اتکای حیات وحش منحصربه‌فردش به محیط‌بانان داوطلب و رسمی، این روز را با مراسم یادبود، رژه‌های نمادین و کمپین‌های کمک مالی برگزار می‌کند. در آفریقای جنوبی، کنیا و تانزانیا، مراسم «روز محافظ» با رژه محیط‌بانان مسلح به همراه سگ‌های تجسس، تقدیر از خانواده‌های شهدای حفاظت و برنامه‌های آموزشی در مدارس همراه است. در نپال و هند، معابد و مراکز مذهبی نیز برای سلامت محافظان پارک‌های ملی دعا می‌خوانند. در اروپا، بریتانیا و اسکاتلند برنامه‌های کوهپیمایی همگانی با راهنمایی رنجرها ترتیب می‌دهند. جالب اینجاست که در ایران نیز، هرچند هنوز این روز به یک رویداد فراگیر خیابانی تبدیل نشده، اما در سال‌های اخیر انجمن‌های غیردولتی، گروه‌های کوهنوردی و فعالان رسانه‌ای با انتشار دلنوشته‌ها، مستندهای کوتاه و تجلیل‌های نمادین در فضای مجازی، تلاش کرده‌اند تا نام «روز جهانی محیط‌بان» را از گوشه‌ی تقویم‌ها به میان گفتمان عمومی بکشانند.
 
در خط مقدم چه می‌گذرد؛ از رگبار گلوله تا تراژدی خاموش انقراض 
چالش‌های یک محیط‌بان، بسیار فراتر از رویارویی فیزیکی با شکارچیان مسلح است و اغلب در تار و پود ساختارهای معیوب اجتماعی و اقتصادی ریشه دارد. نخستین و آشکارترین تهدید، خشونت مرگبار است: هر ساله بر اساس گزارش فدراسیون بین‌المللی محیط‌بانان، بیش از ۱۵۰ محیط‌بان در سراسر جهان در حین انجام وظیفه جان خود را از دست می‌دهند که آمار واقعی احتمالاً بسیار بیشتر است، زیرا بسیاری از کشورهای در حال توسعه، مرگ‌ها را گزارش نمی‌دهند. اما چالش‌ها به این نقطه ختم نمی‌شود؛ نبود تجهیزات مدرن مانند دوربین‌های دید در شب، پهپادهای دیده‌بان، لباس‌های ضدآب و حتی جیره‌ی غذایی کافی در گشت‌های طولانی‌مدت، محیط‌بانان را به نیروهایی فرسوده و بی‌پناه تبدیل کرده است. فشار روانی ناشی از مشاهده‌ی مداوم لاشه‌های حیوانات قربانی، تنهایی مطلق در پاسگاه‌های دورافتاده و عدم حمایت قضایی کافی در مواجهه با باندهای تبهکار سازمان‌یافته، از دیگر لایه‌های پنهان این بحران است. در ایران، محیط‌بانان علاوه بر همه‌ی این‌ها با پیچیدگی‌های حقوقی استفاده از سلاح گرم دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ جایی که یک لحظه تردید در شلیک دفاعی می‌تواند به قیمت جانشان تمام شود، اما همان شلیک ممکن است آن‌ها را سال‌ها درگیر پرونده‌های قضایی سنگین کند.
 
زندگی روی لبه‌ی پرتگاه؛ یک شبانه‌روز در پوست یک محیط‌بان 
زندگی روزمره‌ی یک محیط‌بان، در تضاد کامل با تصویر رمانتیکی است که از طبیعت‌گردی در ذهن عموم نقش بسته. محیط‌بانان واقعی، ساعت‌ها و روزها در سکوت مطلق پیاده‌روی می‌کنند، در برف و باران و گرمای کشنده، مسیرهای مال‌رو را برای یافتن رد شکارچی یا تله‌های فولادی زیر پا می‌گذارند. خواب آن‌ها اغلب در چادرهای ساده، داخل خودروهای فرسوده یا روی سکوهای چوبی پاسگاه‌هایی است که در محاصره‌ی حیوانات وحشی قرار دارند. تغذیه‌شان کنسروهای سرد و چای دم‌کشیده روی آتش کوچک است. آن‌ها در عین حال باید دوربین‌های تلّه‌ای را چک کنند، آمار حیات وحش را یادداشت کنند، به آتش‌سوزی‌های ناگهانی واکنش نشان دهند و با جوامع محلی وارد گفت‌وگو شوند. بسیاری از محیط‌بانان ماه‌ها خانواده‌ی خود را نمی‌بینند و فرزندانشان با عکس‌های پدر یا مادر بزرگ می‌شوند. این سبک زندگی منحصربه‌فرد، نیازمند عشق و تعهدی فراتر از یک شغل معمولی است؛ عشقی که اغلب با تنهایی، بیماری‌های جسمی ناشی از شرایط سخت و اختلالات اضطرابی همراه می‌شود.
 
سفره‌های رنگ‌پریده؛ کالبدشکافی معیشت محافظان سبز ایران 
وقتی از معیشت محیط‌بانان در ایران صحبت می‌کنیم، در واقع از شکافی عمیق میان ارزش کار آن‌ها و دریافتی‌شان حرف می‌زنیم. حقوق پایه‌ی یک محیط‌بان رسمی در ایران، در مقایسه با تورم افسارگسیخته و خطرات غیرقابل‌انکار شغلش، به‌شدت پایین است و همین امر بسیاری را به سمت شغل‌های دوم و سوم سوق داده یا ناگزیر از دریافت وام‌های پیدرپی کرده است. حق مأموریت‌های گشت‌زنی اغلب ناچیز و گاهی با تأخیرهای طولانی پرداخت می‌شود. هزینه‌های درمانی آسیب‌های شغلی، از شکستگی استخوان در ارتفاعات گرفته تا مارگزیدگی، به‌طور کامل پوشش داده نمی‌شود. این فشار اقتصادی مداوم، فرسودگی شغلی و خروج نیروهای باتجربه را تشدید کرده است. افزون بر این، بسیاری از محیط‌بانان قراردادی یا شرکتی حتی از حداقل‌های بیمه‌ای و امنیت شغلی نیز محروم‌اند. این وضعیت، در حالی که ارزش مالی یک گونه‌ی جانوری در بازار سیاه گاه چندین برابر حقوق سالانه‌ی محافظ آن است، تراژدی عمیقی را رقم زده: محافظی که برای حفاظت از یک یوزپلنگ جانش را کف دست می‌گیرد، شاید نتواند هزینه‌ی درمان دندان فرزندش را تأمین کند.
 
جان بر کف، اما بی‌پناه در دادگاه؛ روایت امنیت شغلی و جانی یک فداکار 
امنیت جانی محیط‌بانان ایرانی روی لبه‌ی تیغ حرکت می‌کند. آمار رسمی نشان می‌دهد از ابتدای شکل‌گیری سازمان حفاظت محیط زیست تاکنون، بیش از ۱۵۰ محیط‌بان در درگیری‌های مسلحانه با شکارچیان، بر اثر سقوط از صخره، غرق‌شدگی در رودخانه‌های خروشان یا حمله‌ی حیوانات وحشی جان باخته‌اند. ماجرا وقتی دردناک‌تر می‌شود که بدانیم محیط‌بانان ایرانی در لحظه‌ی خطر، با خلأ قانونی هولناکی مواجه‌اند: قانون حمل و به‌کارگیری سلاح برای آن‌ها تعریف روشنی ندارد و در صورت شلیک منجر به جرح یا فوت شکارچی، حتی در دفاع مشروع، ممکن است ماه‌ها در راهروهای دادگاه‌ها به عنوان متهم تحت بازجویی قرار گیرند. این ناامنی حقوقی، شکارچیان مسلح را گستاخ‌تر کرده و روحیه‌ی محافظان را می‌فرساید. از سوی دیگر، پاسگاه‌های محیط‌بانی که باید سنگر امن آن‌ها باشند، خود به هدف حملات انتقامی بدل می‌شوند. در چنین شرایطی، صحبت از «امنیت شغلی» برای محیط‌بانی که قراردادش سالیانه تمدید می‌شود، یا پس از یک جراحت جدی بدون حمایت شغلی رها می‌شود، تقریباً یک شوخی تلخ است.
 
افق پیش رو؛ آیا فناوری، ناجی آخرین سربازان زمین خواهد شد؟ 
آیندهی حرفهی محیطبانی در گرو یک تغییر پارادایم اساسی از «فداکاری فردی» به «حمایت سیستماتیک» است. خوشبختانه، نشانههای امیدوارکنندهای در سطح جهانی پدیدار شده است. استفاده از پهپادهای حرارتی برای ردیابی شکارچیان در تاریکی، دوربینهای تلهای مجهز به هوش مصنوعی که حضور انسان را بیدرنگ به مرکز کنترل گزارش میدهند، و جلیقههای ضدگلولهی سبکوزن، بهتدریج در حال تبدیل شدن به تجهیزات استاندارد هستند. طرحهای بیمهی ویژه و صندوقهای بینالمللی حمایت از خانوادههای شهدای محیطبان، مانند «بنیاد تین فویل» (Thin Green Line Foundation) در استرالیا، الگوهایی هستند که میتوانند به کشورهایی مانند ایران نیز صادر شوند. از همه مهمتر، جنبشهای جهانی برای به رسمیت شناختن محیطبانان به عنوان «کارکنان ضروری دولت» با مزایای کامل و حمایتهای قضایی ویژه، در حال گسترش است. با این حال، چالش اصلی همچنان پابرجاست: تا زمانی که ارزش اقتصادی یک فیل زنده در گردشگری، کمتر از عاج مردهاش در بازار سیاه دیده شود، و تا زمانی که قوانین بینالمللی با قاچاق سازمانیافته با قاطعیت برخورد نکنند، محیطبانان آینده نیز با همان تفنگهای کهنه و دستمزدهای ناچیز، باز هم جانشان را سپر بلای طبیعت خواهند کرد. «روز جهانی محیطبان» در سال ۲۰۲۶، نه فقط یک تبریک خشک و خالی، که یک زنگ خطر است: اگر امروز به دادشان نرسیم، فردا طبیعت بیمحافظ خواهد ماند.

برچسب های خبر (تگ)

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

پژوهشیار