شبکهای که روزگاری سفره شام میلیونها ایرانی را با « بفرمایید شام» رنگین میکرد، در آخرین پرده از حیات خود، نه با پژواک خنده، که با صدای بمیاران و همراهی با جنگ علیه ایران خاموش شد. منوتو پس از پانزده سال رسماً تعطیل شد. اما یک معمای رسانهای از خود به جا گذاشته است. اینکه چگونه یک شبکه ماهواره ای پرطرفدار، با یک چرخش سیاسی، به اتاق پژواکی بدل شد که حتی حامیان پر و پا قرص آن، منوتو را ترک کردند؟ این یادداشت از منظر مطالعات رسانهای و با تکیه بر دادههای مالی و الگوهای برنامهسازی، این معما را حل و به واکاوی بیطرفانه کارنامه منوتو میپردازد. شبکهای که با سرگرمی آغاز شد، اما سرانجام به بازوی رسانهای یک پروژه سیاسی بدل شد و سرانجام در تناقضهای ساختاری و محتوایی خود فروپاشید.
پایان یک پروژه رسانهای؛ منوتو و کالبدشکافی یک سقوط
شامگاه دوم مه ۲۰۲۶، شبکه تلویزیونی «منوتو» برای آخرین بار از طریق ماهواره و یوتیوب به پخش برنامه پرداخت. بیانیه پایانی این شبکه سرشار از واژگان عاطفی چون «استقلال»، «صداقت» و «گفتوگو» بود، اما تحلیل فنی و محتوایی پانزده سال فعالیت آن تصویر متفاوتی را نمایان میسازد.این روایت سقوط رسانهای است که با اسب تروای سرگرمی به قلب مخاطب راه یافت، اما فراموش کرد که اعتماد، شفافترین ترازنامه یک رسانه است.
تولد در پرده ابهام: مالکیت پنهان و ساختار مالی غیرشفاف
منوتو در ۲۸ اکتبر ۲۰۱۰ در لندن توسط کیوان عباسی و همسر او مرجان اسکندری( عباسی) راهاندازی شد. شرکت مادر، «شبکه تلویزیونی مرجان»، زیر چتر هلدینگ مرجان و بهطور غیرمستقیم تحت کنترل شرکت Castle Hill Nominees Limited در جزیره «مَن» ـ یکی از بهشتهای مالیاتی بریتانیا قرار داشت. در اقتصاد رسانه، چنین معماری پیچیدهای یک شاخص کلاسیک برای پنهانسازی هویت سرمایهگذاران اصلی و عدم شفافیت مالی به شمار میرود.
اما آخرین گزارش مالی موجود، مربوط به سال ۲۰۱۸، از بحران ساختاری عمیقی پرده برمیدارد: مجموع هزینههای عملیاتی سهساله از ۵۳ میلیون پوند فراتر رفته بود، حالآنکه درآمد کل به دشواری به ۲.۵ میلیون پوند میرسید. در همین بازه، ۱۱۹ میلیون پوند از سوی سهامداران ناشناس تزریق شد که ۱۱۱ میلیون پوند آن (۹۴ درصد) زیان ده بود. در نبود درآمدزایی متعارف، بقای رسانهای با این حجم زیاندهی مستمر از مدلهای اقتصادی مرسوم خارج میشود و با الگوی «تأمین مالی پروژهمحور با اهداف سیاسی» تطابق مییابد. نکته قابل تامل این است که حتی مجریان و کارکنان شبکه نیز بارها اعتراف کردهاند از منشأ بودجه این رسانه و سرمایهگذاران آن بیاطلاع هستند.
اسب تروا در قاب سرگرمی: استراتژی ورود نرم و تسخیر اعتماد مخاطب
دهه نخست فعالیت منوتو با تکیه بر برنامههای تماماً سرگرمکننده و باکیفیت، شامل «بفرمایید شام» با اقتباس از برنامه بریتانیایی Come Dine With Me«آکادمی موسیقی گوگوش» و «منوتو استیج» ـ موفق به جذب میلیونها بیننده در ایران و سراسر جهان شد. حتی در مقطعی، این شبکه نزدیک به ۴۰ درصد از مصرف رسانهای خانوارهای ایرانی دسترسی داشت. البته پخش بدون آگهی این برنامهها نیز جذابیت را دوچندان میکرد. در تحلیل رسانهای، این رویکرد دقیقاً ذیل مفهوم «ورود نرم» یا به اصلاح Soft Entryطبقهبندی میشود: ایجاد پایگاه مخاطب وفادار از طریق سرگرمی غیرتهدیدکننده، که در فرصتی مناسب، بستری امن برای انتقال پیامهای سیاسی در شرایط خاص فراهم شود. به عبارت دیگر در ابتدا آنچه که برنامه های سرگرم کننده به نظر میرسید، بعدها مانند اسب تروا عمل کرد.
موتور بازنویسی تاریخ با یک روایت غیردیالکتیک
نقطه عطف محتوایی منوتو را باید در مستندهای تاریخی آن جستجو کرد. تحلیل فنی این تولیدات، بهکارگیری مجموعهای از تکنیکهای حرفهای اقناع را نشان میدهد: رنگآمیزی دیجیتال تصاویر آرشیوی سیاهوسفید برای برانگیختن حس نوستالژی، موسیقی متن حماسی و تاثیرگذار برای ایجاد موجی از شور و هیجان، بازسازی صحنهها با کیفیت سینمایی و مهمتر از همه، حذف سیستماتیک منتقدان در روایت تاریخی این مستندها بود. به طوری که عمده کارشناسان دعوتشده به این مستندها از یک طیف سیاسی مشخص بودند و روایتها بهجای رویکرد دیالکتیک، ساختاری کاملاً خطی و تکبعدی داشتند. چنین قالب و رویکردی در برنامهسازی بر پایه نظریههای رسانهای «بازسازی حافظه جمعی» و «ساخت روایت هژمونیک» تعریف میشود؛ جایی که هدف، بازنویسی تاریخ با روایت های یکسویه و شاید آرمانی به جای روایت های خاکستری از تاریخ است. هر چند شاید یکی دیگر از دلایل موفقیت قابل توجه منوتو برای جذب مخاطب و بازتاب گسترده این مستندها، عملکرد مشابه و روایت تکجانبه و سیاه و سفید رسانه های داخل کشور به ویژه صداوسیما از تاریخ ایران است.
اتاق خبر یا اتاق پژواک؟
بخش «اتاق خبر» منوتو نیز از همین الگو تبعیت میکرد. تحلیل محتوای این بخش در سالهای اخیر، حاکی از اتکای سنگین به گزارشهای ارسالی شهروندان بدون راستیآزمایی مستقل و دعوت از کارشناسانی با مواضع سیاسی همسو بود. در ادبیات رسانهای، این وضعیت «اتاق پژواک» نامیده میشود: فضایی که در آن تنها یک روایت خاص بازتولید و تقویت میشود و دیدگاههای بدیل به حاشیه رانده میشوند. در همین راستا بود که خبرگزاری بلومبرگ نیز شبکه منوتو را رسانهای «صراحتاً سلطنتطلب، ضدحکومت فعلی ایران و حامی اسرائیل» توصیف کرده بود که نشاندهنده همسویی هویت اعضای تحریریه با دستورکارهای مشخص سیاسی است. این در حالی است که فقدان توازن و بیطرفی در گزینش کارشناس، با اصول بنیادین خبرنگاری حرفهای در تضادی آشکار قرار دارد.
استانداردهای دوگانه و همافزایی با پروپاگاندای خارجی
چرخش نهایی منوتو در قبال جنگ تمامعیار اسرائیل و آمریکا با ایران رخ داد. تحلیل چارچوببندی پوشش خبری این شبکه نشان میدهد که کنترل ایران بر تنگه هرمز «ناقض قوانین بینالمللی» قاببندی میشد، حالآنکه حملات اسرائیل به ایران در قالب «منافع امنیتی اسرائیل» با چاشنی تزئینی حمایت اسرائیل از مخالفان حکومت ایران و همچنین در راستای سرنگونی نظام حکومتی توجیهپذیر معرفی میشد. این استاندارد دوگانه آشکار، نشاندهنده همراستایی خطمشی تحریریه اتاق خبر منوتو با منافع طرف خارجی است. نقطه نمادین این همافزایی، پخش سریال اسرائیلی « فائودا» (Fauda) با دوبله فارسی بود. سریالی که از سوی منتقدان، «تبلیغات جنگی اسرائیل» خوانده میشود. از منظر مطالعات رسانهای، پخش چنین محتوایی برای مخاطب فارسیزبان، مصداق «انتقال افقی پیام نظامی» از طریق بسترهای بهظاهر سرگرمکننده است.
منوتو؛ تجربه تلخ اکوسیستم رسانهای فارسیزبان
پس از توقف پخش رسمی، مالکان شبکه تلاش کردند با تولید محدود محتوا در یوتیوب بقای خود را حفظ کنند و شخص رضا پهلوی نیز آشکارا از هواداران خود خواست با پرداخت حق اشتراک، این پروژه را زنده نگه دارند. اما میزان استقبال چنان ناچیز بود که پروژه یوتیوبی نیز خیلی زود به تعطیلی منجر شد. این شکست را باید نه یک نقص فنی، که حاصل فروپاشی «اعتماد مخاطب» تحلیل کرد. در نقطه مقابل کانالهای مستقل یوتیوبی فارسیزبان در داخل کشور، با وجود فیلترینگ، محدودیت منابع، ممیزی محتوا، فشارهای متنوع و تهدید جریان های سیاسی همچنان به فعالیت خود ادامه میدهند و مسیر رشد را طی میکنند. رسانههایی که برخلاف منوتو، خود را به ابزار یک پروژه سیاسی تقلیل ندادهاند.
در نهایت، پرونده رسانه ای شبکه تعطیل شده منوتو بهعنوان یک مطالعه موردی نشان میدهد که در عصر رسانههای نوین، سرمایه اصلی یک رسانه مضاف بر بودجههای کلان و کیفیت فنی بالا، استقلال واقعی، شفافیت مالی و احترام به شعور مخاطب است. شبکهای که با سرگرمی به خانهها راه یافت، سرانجام به دلیل جایگزین کردن مأموریت سیاسی با مسئولیت حرفهای، اعتماد همان مخاطبان را از دست داد و ثابت کرد که همواره هیچ تکنیک و مکانیزمی نمیتواند خلأ مشروعیت را برای یک رسانه تا همیشه پنهان نگه دارد. خطری که از سال ها پیش در بیخ گوشِ صداوسیما نیز کمین کرده است، اکنون با ریزش تصاعدی و متوالی مخاطبان همان خلا مشروعیت را تکرار می کند.