1405/03/06

سـونیـوز

آژانس خبری تحلیلی سونیوز

سونیوز، رسانه ای به زلالی سو

1405/03/06

-
 

۸۸ روز خاموشی دیجیتال؛ نخستین رکورد ایران در تاریخ جهان

کد خبر : 12384
23:30
1405/03/05

سونیوز : فرید حیدری، کارشناس رسانه و هوش مصنوعی در یادداشتی با عنوان «۸۸ روز خاموشی دیجیتال؛ نخستین رکورد ایران در تاریخ جهان» نوشت: سه ماه خاموشی اینترنت بین‌الملل، نه‌تنها کسب‌وکارهای ایرانی را از حافظهٔ جست‌وجوی جهان زدود، که حق دسترسی به جریان آزاد اطلاعات و ارتباطات دیجیتال ۹۰ میلیون شهروند را مسدود کرد. به نام امنیت، شریان اقتصاد دیجیتال و حیات اجتماعی یک ملت را بریدند و اکنون وصل اینترنت در ۲۴ ساعت آینده را وعده می‌دهند؛ نوشدارویی که پس از مرگ اقتصاد دیجیتال در ایران تجویز می‌شود.

وضعیتی را تصور کنید که در آن مدیر یک فروشگاه اینترنتی هستید. ماه‌ها تلاش برای تولید محتوای باکیفیت، جلب اعتماد کاربران و کسب جایگاه در صفحه نخست نتایج جست‌وجوی گوگل را پشت سر گذاشته‌اید. مشتری با یک جست‌وجوی ساده شما را پیدا می‌کند، خرید می‌کند و چرخه اقتصادی کسب‌وکارتان به گردش درمی‌آید. اما ناگهان، در یک صبح معمولی، متوجه می‌شوید که نشانی از سایت شما نه در صفحه اول، که در هیچ‌یک از صفحات نتایج گوگل وجود ندارد.   شما از دایره دید این موتور جست‌وجو محو شده‌اید. وب‌سایت فعال است، سرور روشن است، اما گوگل دیگر شما را نمی‌بیند.

این تصویر، یک داستان یا فیلم علمی-تخیلی نیست؛ بلکه واقعیتی است که اکنون دامان هزاران وب‌سایت ایرانی را گرفته است. اگرچه نشانه‌هایی از برقراری مجدد اینترنت بین‌الملل مشاهده می‌شود، اما اگر امروز را پایان قطع اینترنت در نظر بگیریم ، ایران ۸۸ روز یا به عبارت دیگر ۲۰۹۳ ساعت قطع شبکه‌های بین‌المللی، ایران در خاموشی دیجیتال فرو رفت که طولانی‌ترین قطع اینترنت ثبت‌شده در تاریخ جهان به شمار می‌رود. البته این‌بار پیامدهای قطع اینترنت فراتر از دسترسی‌ناپذیری سکوهایی چون اینستاگرام، واتساپ یا تلگرام بوده است؛ اقتصاد دیجیتال ایران طی ۸۸ روز، بخش‌به‌بخش از نقشه اینترنت جهانی محو شد. سه ماه خاموشی اینترنت بین‌الملل، نه‌تنها کسب‌وکارهای ایرانی را از حافظهٔ جست‌وجوی جهان زدود، که حق دسترسی به جریان آزاد اطلاعات و ارتباطات دیجیتال ۹۰ میلیون شهروند را مسدود کرد. به نام امنیت، شریان اقتصاد دیجیتال و حیات اجتماعی یک ملت را بریدند و اکنون وصل اینترنت در ۲۴ ساعت آینده را وعده می‌دهند؛ نوشدارویی که پس از مرگ اقتصاد دیجیتال ایرانیان تجویز می‌شود.

 گوگل‌بات پشت درهای بسته و کاهش بودجه خزیدن
نخستین ضربه از جایی وارد می‌شود که برای کاربران عادی نامرئی، اما برای صاحبان کسب‌وکار حیاتی است. گوگل برای کشف و ایندکس صفحات وب از ربات‌هایی موسوم به «گوگل‌بات» بهره می‌گیرد؛ ربات‌هایی که پیوسته در حال پیمایش اینترنت، خواندن محتوا و ثبت آن در پایگاه داده خود هستند. هرگاه محتوای جدیدی منتشر کنید، این ربات‌ها به سراغ سایت می‌آیند و آن را پردازش می‌کنند.

اکنون تصور کنید این ربات‌ها روزها، هفته‌ها و سپس ماه‌ها پشت درِ وب‌سایت شما حاضر شوند، اما با پاسخی جز خطا و قطعی مواجه نشوند. گوگل برای هر سایت «بودجه خزیدن»  مشخصی تعیین می‌کند؛ به این معنا که سهمیه‌ای از زمان و منابع خود را به بررسی صفحات آن سایت اختصاص می‌دهد. مواجهه مکرر گوگل‌بات با ناپایداری و خطاهای پیاپی، این سهمیه را به‌تدریج کاهش می‌دهد. الگوریتم گوگل ترجیح می‌دهد منابع محدود خود را مصروف وب‌سایت‌هایی کند که همواره پایدار، سریع و در دسترس هستند. نتیجه آن‌که سایت‌های ایرانی به‌آرامی به حاشیه رانده شدند؛ ابتدا از صفحه نخست نتایج به صفحات دوم و سوم سقوط کردند و سپس به‌کلی از حافظه جست‌وجوی گوگل زدوده شدند.

فروپاشی گواهی‌های امنیتی و هشدار قرمز مرورگرها
موضوع صرفاً به کاهش دیده‌شدن در نتایج جست‌وجو محدود نمی‌ماند. شمار قابل‌توجهی از وب‌سایت‌های ایرانی برای دریافت گواهی امنیتی SSL — همان نماد قفل در نوار آدرس مرورگر — به سرویس رایگان متکی هستند. این گواهی‌ها می‌بایست هر ۹۰ روز یک‌بار به‌شکل خودکار تمدید شوند؛ فرایندی که مستلزم اتصال پایدار سرورهای داخلی به سرورهای خارجی است.

اختلال اینترنت بین‌الملل این فرایند خودکار را با مشکل مواجه کرده است. در تالارهای رسمی سرویس ها، کاربران ایرانی از ناتوانی سرورهایشان در تمدید گواهی‌ها خبر می‌دهند. نتیجه مستقیم این نقیصه، نمایش هشدار «اتصال شما امن نیست» در مرورگر کاربر است. کاربر در مواجهه با چنین هشداری، در کسری از ثانیه صفحه را ترک می‌کند. اعتماد، که گران‌بهاترین دارایی یک کسب‌وکار آنلاین به شمار می‌رود، در یک لحظه از میان می‌رود. چرا که گوگل از سال‌ها پیش، امنیت را به‌عنوان یکی از معیارهای رتبه‌بندی خود برگزیده و سایتی فاقد SSL معتبر، شانس حضور در رتبه‌های برتر را عملاً از دست می‌دهد.

تعطیلی اتاق فرمان دیجیتال
گوگل ابزاری رایگان و راهبردی به نام Search Console در اختیار مدیران وب‌سایت‌ها قرار می‌دهد؛ داشبوردی که از طریق آن می‌توان وضعیت ایندکس صفحات، خطاهای فنی، اخطارهای امنیتی و عملکرد کلی سایت را به‌طور لحظه‌ای رصد کرد. در شرایط عادی، یک وب مستر هر روز با مراجعه به این پنل، از سلامت فنی سایت خود اطمینان حاصل می‌کند یا برای رفع مشکلات اقدام می‌کند.

اما اکنون، دسترسی بسیاری از مدیران ایرانی به این پنل ناممکن شده است. اختلال اینترنت، قطعی مستمر ابزارهای عبور از فیلترینگ و محدودیت‌های گسترده، موجب شده‌اند که این داشبورد مدیریتی از دسترس خارج شود. وضعیت کنونی به  مثابه خلبانی می‌ماند که در میانه توفان، تمامی نمایشگرهای کابین‌اش خاموش شود. خطاهای فنی روی یکدیگر انباشته می‌شوند، لینک‌های خراب بی‌پاسخ می‌مانند، صفحات حذف‌شده شناسایی نمی‌شوند و گوگل اعتماد خود به این وب‌سایت‌ها را گام‌به‌گام از دست می‌دهد.

نقشه‌ای که گوگل نمی‌خواند و دکمه‌ای که خاموش می شود
بسیاری از وب‌سایت‌های ایرانی، افزون بر محتوای معمول، یک «نقشه سایت»   برای گوگل ارسال می‌کنند؛ پرونده‌ای که به موتور جست‌وجو می‌گوید. کدام صفحات برای صاحب سایت اولویت دارند. اما  اکنون گوگل نه‌تنها از خواندن نقشه‌های جدید ناتوان است، که منجر به رها شدن کامل سایت از سوی گوگل است، یا صفحاتی که بی ربط ایندکس می‌شوند و برخی صفحات مهم دیگر نادیده گرفته می‌شوند.

البته پایان ماجرا اما فراتر از این موارد است. تجربه کاربری از مؤلفه‌های کلیدی رتبه‌بندی گوگل محسوب می‌شود. هنگامی که کاربر با بهره‌گیری از IPهای متغیر و ابزارهای عبور از فیلترینگ وارد یک وب‌سایت ایرانی می‌شود، بخشی از محتوا از سرور داخلی و بخشی دیگر از سرور خارجی بارگذاری می‌گردد. این جابه‌جایی مداوم سبب بروز پدیده‌ای فنی موسوم به «جابه‌جایی ناگهانی عناصر می‌شود. کاربر قصد کلیک بر دکمه «خرید» را دارد، اما در یک آن، تصویری که با تأخیر بارگذاری شده است، موقعیت دکمه را تغییر می‌دهد. این معیار مستقیماً بر امتیاز رتبه‌بندی سایت در گوگل اثر منفی می‌گذارد.

اقتصاد دیجیتال ایران زیر تیغ:
در پسِ این خاموشی، فاجعه‌ای انسانی و فروپاشی اقتصاد دیجیتال در حال وقوع است. بر اساس تحلیل‌های اقتصادی، اختلال در اینترنت ایران ساعتی ۱.۵۶ میلیون دلار و روزانه بیش از ۳۷ میلیون دلار به اقتصاد کشور خسارت وارد کرده است. برآوردها حاکی از آن است که تنها در سال ۲۰۲۵، رقمی بالغ بر ۲۱۵ میلیون دلار از اقتصاد ایران صرفاً به دلیل قطع و اختلال اینترنت از میان رفته است. وزیر ارتباطات نیز پیش‌تر از کاهش ۳۰ درصدی حجم اقتصاد دیجیتال کشور در یک ماه خبر داده بود.

پرسش اینجاست که مسئول این فاجعه کیست؟ پاسخ روشن است: تصمیم‌گیرانی که اینترنت را نه یک زیرساخت حیاتی برای اقتصاد، بلکه یک تهدید تلقی می‌کنند.   همان‌ها که با بهره‌گیری از ادبیات امنیتی، اینترنت را قطع می‌کنند بی‌آنکه لحظه‌ای به این بیندیشند که با این اقدام، شاهرگ حیات هزاران کسب‌وکار را قطع می‌کنند. اینترنت در ایران نه یک «خدمات عمومی»، بلکه به «گروگان سیاسی» بدل شده است؛ گروگانی که هرگاه اراده کنند، جریانش را قطع می‌کنند، غافل از آن‌که با این خاموشی، اقتصاد دیجیتال کشور را نیز خفه می‌سازند.

«فیلترینگ هوشمند» طنز تلخی به نام حماقت
هوشمند به مفهوم سیستمی است که قادر به تشخیص محتوای زیان‌بار و مسدودسازی هدفمند آن باشد. اما آنچه در ایران رخ داده، فاقد هرگونه هوشمندی است؛ این یک «قطع عضو کور» است. به نام جراحی، پای بیمار را قطع می‌کنند و سپس از او انتظار دویدن در میدان رقابت جهانی را دارند. فیلترینگی که امنیت وب‌سایت‌های داخلی را ویران می‌کند، هوشمند نیست؛ مصداق «خودزنی دیجیتال» است. سیستمی که مانع دسترسی گوگل‌بات به سرورهای داخلی می‌شود و وب فارسی را از حافظه اینترنت جهانی پاک می‌کند، هوشمند نیست؛ مصداق «انتحار سایبری» است.

همان افرادی که پیوسته از «شبکه ملی اطلاعات» و «اینترنت بومی» سخن می‌گویند، اکنون باعث شده‌اند که همین شبکه ملی نیز در عرصه جهانی دیده نشود. ساختن شبکه ملی و سپس مسدود کردن راه‌های ورودی آن، به مثابه احداث یک فروشگاه بزرگ و سپس تخریب تمامی جاده‌های منتهی به آن است. طبیعی است که مشتری از راه نرسد.

چه کسانی ارتباطات جهانی را بر روی مردم ایران بستند؟
پیش تر اسامی مخالفان سرسخت برقراری مجدد اینترنت در ستاد ویژه ساماندهی فضای مجازی فاش شده است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، افرادی چون پیمان جبلی، رئیس سازمان صداوسیما، و محمدامین آقامیری، دبیر شورای عالی فضای مجازی، از مخالفان اصلی پایان‌دادن به قطع اینترنت بین‌الملل معرفی شده‌اند.



پس از آن نیز نام چهار تن از اعضای حقیقی شورای عالی فضای مجازی، کامیار ثقفی، رضا تقی‌پور، رسول جلیلی و محمدحسن انتظاری به‌عنوان افرادی منتشر شد که برای جلوگیری از بازگشایی اینترنت به دستور رئیس‌جمهور، در دیوان عدالت اداری طرح دعوی کردند و این روند را متوقف ساختند. دیوان عدالت اداری اعلام کرد که با طرح شکایت برای ابطال سند تشکیل ستاد ویژه، مصوبات آن ستاد قابل ترتیب اثر نخواهد بود. 



اینک در حالی که یک منبع در وزارت ارتباطات از تکمیل روند بازگشت اینترنت در ۲۴ ساعت آینده خبر می‌دهد، باید پذیرفت که آسیب‌های وارده به اقتصاد دیجیتال به سادگی قابل جبران نیست. وب‌سایت هایی که امروز از نتایج گوگل حذف شده اند، حتی در صورت وصل‌شدن اینترنت، چه‌بسا دیگر نتواند جایگاه پیشین خود را بازپس گیرد. اعتماد گوگل به پایداری یک سایت همچون شیشه است: شکستن آن آسان و ترمیمش زمان‌بر است. در این فاصله، رقبای خارجی خلأ را پر می‌کنند، بازار را تصاحب می‌کنند و فروشنده ایرانی با فروشگاهی بی‌مشتری تنها می‌ماند.

سانسورچی های تاریخ ایران 
در دوره قاجار
محمدحسن اعتمادالسلطنه (صنیع‌الدوله): از رجال عصر ناصری و بنیانگذار سانسور مدرن در ایران. او نخستین کسی بود که به‌طور رسمی سانسور کتاب و مطبوعات را به ناصرالدین‌شاه پیشنهاد کرد و خود ریاست «اداره انطباعات» را بر عهده داشت. محمدباقر ادیب‌الملک (اعتمادالسلطنه): برادرزاده محمدحسن اعتمادالسلطنه.  نیز پس از مرگ عمویش، جانشین او در مقام وزارت انطباعات شد و وظیفه سانسور را تا پیش از انقلاب مشروطه ادامه داد.

در دوره پادشاهی مظفرالدین شاه، مهدی‌قلی هدایت ملقب به مخبرالسلطنه وزیر علوم بود  که مسئولیت سانسور مطبوعات به او واگذار شد.  در دوران زمام داری محمد علی شاه نیز، عبدالحسین میرزا فرمانفرما نخست‌وزیر و وزیر داخله  بود که در دورانی از این عهد، کنترل و سانسور چشمگیری بر نشریات اعمال کرد.



در عصر پهلوی اول رکن‌الدین مختاری رئیس شهربانی بود که در دوران او فشار و سانسور بر مطبوعات شدت گرفت. در دوره سلطنت پهلوی نیز دوم نیز افراد شاخصی همچون  تیمور بختیار، سپهبد و اولین رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) بود که به‌عنوان بنیانگذار این نهاد امنیتی، نقش اصلی را در کنترل، سرکوب و سانسور در دوران محمدرضا شاه پهلوی ایفا کرد. پس از آن محرمعلی زینعلی ملقب به محرمعلی‌خان و  مشهور به «سانسورچی»، کارمند اداره شهربانی بود که به‌طور ویژه مسئولیت بازبینی و سانسور مطبوعات را در دوره پهلوی دوم  بر عهده داشت و به نماد سانسور در آن دوره تبدیل شد.
 


در حال حاضر نیز پیمان جبلی، رئیس سازمان صدا و سیما، که به‌عنوان یکی از مخالفان سرسخت پایان‌دادن به قطع اینترنت بین‌الملل معرفی شده است. محمدامین آقامیری، دبیر شورای عالی فضای مجازی که او نیز در کنار پیمان جبلی، رأی منفی به برقراری مجدد اینترنت جهانی داد. کامیار ثقفی، از اعضای حقیقی شورای عالی فضای مجازی که با طرح شکایت در دیوان عدالت اداری، به دنبال جلوگیری از بازگشایی اینترنت بودند. رضا تقی‌پور، عضو شورای عالی فضای مجازی و از چهره‌های کلیدی در توقف دستور رئیس‌جمهور برای رفع محدودیت‌های اینترنت. رسول جلیلی، عضو حقیقی شورای عالی فضای مجازی که از او به‌عنوان «پدر فیلترینگ ایران» یاد می‌شود و نقشی محوری در سیاست‌های کنترل اینترنت داشته است  محمدحسن انتظاری: دبیر اسبق و عضو شورای عالی فضای مجازی که او نیز از جمله افرادی بود که با رفع فیلترینگ مخالفت کرده و در طرح شکایت برای توقف مصوبه دولت مشارکت داشت.
 
 وجه تشابه: چرخه تکراری «نگهبان» به‌جای «خدمتگزار»
وجه تشابه میان تمامی این افراد در طول تاریخ، از محمدحسن اعتمادالسلطنه در دربار قاجار تا اعضای شورای عالی فضای مجازی امروز، در طرز فکر و عملکرد مشترکی نهفته است که می‌توان آن را «توهم قیم‌مآبی» نامید. تمامی این افراد، از جایگاه یک «قیم» که خود را داناتر و آگاه‌تر از مردم می‌داند، حق دسترسی به اطلاعات، برقراری ارتباط آزاد و اندیشیدن را از جامعه سلب کرده‌اند. آن‌ها با این استدلال که «مردم توانایی تشخیص و تاب‌آوری در برابر اطلاعات را ندارند» یا «امنیت جامعه در خطر است»، به‌جای شفاف‌سازی و توانمندسازی شهروندان، دیواری از سانسور و فیلترینگ دور آنها کشیده‌اند. در هر دوره‌ای، سازوکارها متناسب با فناوری روز تغییر کرده است: اعتمادالسلطنه با مُهر اداره انطباعات از چاپ کتاب و روزنامه جلوگیری می‌کرد، محرمعلی‌خان با قیچی، ستون‌های روزنامه را سانسور می‌کرد و امروز نیز پیمان جبلی و همفکرانش در شورای عالی فضای مجازی، با قطع پروتکل‌های اینترنت جهانی، راه دسترسی به دنیای آزاد اطلاعات را می‌بندند. تفاوت تنها در ابزار است و نه در ماهیت عمل. این زنجیره نشان می‌دهد که تلاش برای خاموش‌کردن صدای مردم و کنترل جریان اطلاعات، یک پروژه مستمر و تاریخی بوده که از سوی یک تفکر انحصارطلب و خودکامه هدایت شده است.

 
 سرنوشت سانسورچیان: پیوستن به زباله‌دان تاریخ
تاریخ، همواره قضاوت نهایی را نسبت به افرادی  که در مسیر آگاهی و آزادی انسان‌ها مانع‌تراشی کرده‌اند، منصفانه و قاطع انجام داده است. سرنوشت سانسورچیان پیشین، گواه این ادعا است:

پس از سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، ورق برگشت. در هشتم آبان ۱۳۲۰،  رکن الدین مختاری به دستور جلال عبده، دادستان دیوان کیفری، مختاری در کرمانشاه دستگیر و به تهران منتقل شد. او محاکمه و به جرم اقدامات خود در دوران ریاست شهربانی، به ۸ سال زندان محکوم گردید و سپس مرگ مشکوک  او در سال 1350 رقم خورد.

تیمور بختیار نیز  که به‌عنوان معمار دستگاه سرکوب و سانسور، خود بخشی از ساختار قدرت بود، پس از اختلاف با شاه، مورد خشم همان دستگاهی قرار گرفت که خود ساخته بود. او به اعدام غیابی محکوم و در نهایت به‌دست مأموران ساواک در عراق ترور شد. او نه‌تنها از قدرت کنار گذاشته نشد، بلکه به‌طرز فجیعی توسط نظامی که به آن خدمت می‌کرد، کشته شد و نامش به‌عنوان نمادی از سرکوب و خفقان در تاریخ ثبت گردید.



یکی دیگر از برجسته ترین افرادی که در دوره پهلوی دوم مطبوعات را در خفقان نگه داشته بود، محرمعلی زینعلی معروف به «سانسورچی»، نماد خُرد و حقیر سانسور روزمره بود. او که با چند کلاس سواد، تصمیم میگرفت مردم چه بخوانند و چه ندانند، سرانجام در سال ۱۳۵۴ درگذشت. مرگ او چنان بیاهمیت بود که به شوخی گفته میشد «خبر مرگش هم سانسور شد». نام او در تاریخ نه بهعنوان یک شخصیت محترم، بلکه بهعنوان لطیفهای تلخ و نمادی از جهل مرکب و دشمنی با دانایی به یادگار مانده است.

 
تاریخ تکرار می شود...!
این افراد در زمانه خود تصور میکردند با زور و سرنیزه میتوان مانع جریان تاریخ و آگاهی شدند، اما همگی به قعرِ زبالهدان تاریخ پیوستند؛ جایی که نامشان جز با نفرت و استهزا برده نمیشود. کسانی که امروز با قطع اینترنت و فیلترینگ گسترده، همان مسیر را ادامه می دهند، از این قاعده مستثنی نیستند. زمان، ابزار و فناوری تغییر کرده، اما فرجام کار مشخص و یکسان است. همانطور که امروز کسی برای «محرمعلیخان» یا «بختیار» مرثیه نمیخواند و نام آنها مترادف با سرکوب و خفقان است، در فردای تاریخ، نام افرادی چون جبلی، آقامیری، جلیلی و تقیپور نیز در ردیف و جایگاه  همان سانسورچیان تاریخ قرار خواهد گرفت. این درس عبرت آموز تاریخ به تمام کسانی است که دروازههای آگاهی را به روی ملتها میبندند.

برچسب های خبر (تگ)

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

پژوهشیار