1405/03/05

سـونیـوز

آژانس خبری تحلیلی سونیوز

سونیوز، رسانه ای به زلالی سو

1405/03/05

-
 

معمای نجات خلبان آمریکایی: وقتی جنگنده سقوط می‌کند، تازه ماجرا شروع می‌شود

کد خبر : 12188
10:00
1405/01/20

سونیوز: لحظه‌ای که صندلی پرتاب، خلبان را از کابین جنگنده به دل آسمان پرتاب می‌کند، تازه شروع یک نبرد دوم است؛ نبردی که در آن اسلحه‌ها خاموش‌تر اما سخت‌تر از قبل عمل می‌کنند. اینجا خبری از موشک و رادار نیست؛ پای «زنجیره نجات» میلیارد دلاری در میان است که از دل جنگل‌های ویتنام تا آسمان امروز ایران، هر بار معمای «چگونه یک خلبان آمریکایی پشت خط دشمن نجات پیدا می‌کند؟» را حل کرده است. شاید باور نکنید، اما برای واشنگتن، نجات یک خلبان از یک جنگنده چند ده میلیون دلاری هم مهم‌تر است.

 وقتی یک جنگنده آمریکایی در آسمان ایران سرنگون شد، نجات یکی از دو خلبان آن، بار دیگر این معمای مرموز مطرح شد که چگونه  وقتی یک خلبان آمریکایی پشت خطوط دشمن سقوط می‌کند، واشنگتن دقیقاً از چه مکانیزمی برای بیرون کشیدن او استفاده می‌کند؟ پاسخ را نه در چند بالگرد و نه در چند نیروی ویژه باید جست، بلکه در یک «زنجیره نجات» منظم، میلیارد دلاری و از پیش تمرین‌شده که از همان ثانیه خروج اضطراری فعال می‌شود و تا لحظه بازگشت خلبان ادامه می‌یابد.

برای نیروی هوایی آمریکا، سقوط یک جنگنده تازه شروع ماجراست. از دست رفتن یک هواپیمای چند ده میلیون دلاری، در برابر نجات یک خلبان یا خدمه‌ای که در چشم‌به‌هم‌زدنی از کابین به دل کوه، بیابان یا خاک دشمن پرتاب می‌شوند، از اولویت پایین تری بخوردار است. در چنین لحظه‌ای، یک باور تقریباً مقدس برای ارتش آمریکا مطرح است: «او را برمی‌گردانیم.» همین اصل طی دهه‌ها، پیچیده‌ترین و حرفه‌ای‌ترین ماشین جستجو و نجات رزمی جهان را ساخته است؛ ساختاری که از جنگل‌های ویتنام تا کوه‌های بوسنی و از صحرای عراق تا درگیری‌های اخیر خاورمیانه، بارها نشان داده نجات خلبان فقط یک عملیات تاکتیکی نیست، بلکه بخشی از اعتبار نظامی آمریکابه شمار می رود.

نبرد دوم: از خروج تا انتظار برای نجات
همه چیز با «اجکت» یا خروج اضطراری شروع می‌شود. در آن لحظه، خلبان وارد «نبرد دوم» می‌شود: نبرد برای زنده ماندن تا رسیدن تیم نجات. اینجا بود که سامانه‌های مکان‌یابی و ارتباطی او نقش مرگ و زندگی پیدا می‌کنند. خلبانان آمریکایی به ابزارهای ویژه‌ای مجهزند که ترکیبی از موقعیت‌یاب، پیام‌رسان رمزگذاری‌شده و سامانه ارتباطی امن است. این تجهیزات موقعیت خلبان را با دقت بالا به نیروهای نجات مخابره می‌کنند، بدون اینکه دشمن بتواند به‌راحتی پیام را رهگیری کند. در میدان نبرد مدرن، همین چند دقیقه اول تعیین‌کننده است: هرچه زودتر محل خلبان برای تیم‌های خودی مشخص شود، شانس بازگرداندن او به شدت افزایش می‌یابد.

اما فناوری به تنهایی کافی نیست. زیر صندلی اجکت بسیاری از جنگنده‌ها، یک «بسته بقا» کلید خورده است که برای ۷۲ ساعت نخست طراحی شده؛ از کمک‌های اولیه و قرص تصفیه آب گرفته تا خوراکی‌های پرانرژی، چراغ، آینه علامت‌دهی، پوشش حرارتی و تجهیزات استتار. فلسفه این بسته ساده است: خلبان باید بتواند در هر منطقه‌ای – خشک، سرد، کوهستانی یا زیر دید دشمن – دست‌کم چند روز دوام بیاورد. او آموزش دیده چگونه پنهان شود، آب پیدا کند، مسیر حرکت را انتخاب کند و فقط در زمان مناسب با تیم نجات ارتباط برقرار کند.

اینجا نقش آموزش افسانه‌ای «اس‌ئی‌آر‌ئی (SERE) – مخفف« بقا، فرار، مقاومت و گریز » پررنگ می‌شود. خلبانان آمریکایی سال‌ها برای چنین روزی تمرین می کنند: اگر در خاک دشمن فرود آمدند چگونه بدون جلب توجه حرکت کنند، ردپای خود را پنهان کنند، و اگر گرفتار شدند در بازجویی مقاومت کنند. فرماندهان آمریکایی معتقدند شاید سال‌ها از آن آموزش گذشته باشد، اما در لحظه سقوط، همه آن آموخته‌ها در ذهن خلبان فعال می‌شود.

بازیگران اصلی: از «جالی گرین ۲» تا هرکولس‌های مسلح
وقتی نخستین داده‌های مکانی به ستاد فرماندهی می‌رسد، عملیات وارد فاز جدید می‌شود: تشکیل «گروه نجات». این اصطلاح ساده، در عمل به معنای هماهنگ‌سازی مجموعه‌ای از هواگردها، نیروها و سامانه‌هاست. بسته به شرایط، بین ۱۰ تا ۲۰ نفر یا بیشتر مستقیماً درگیر می‌شوند: بالگردهای نجات، هواپیماهای سوخت‌رسان، هواگردهای پشتیبانی ارتباطی، جنگنده‌های پوششی، سامانه‌های جنگ الکترونیک و نیروهای ویژه‌ای که در لحظه آخر روی زمین وارد عمل می‌شوند.

قلب این ماشین نجات در سال‌های اخیر، بالگرد اچ‌اچ-۶۰دبلیو (HH-60W) است؛ پرنده‌ای که در نیروی هوایی آمریکا به «جالی گرین ۲» یا «ویسکی» معروف است. این بالگرد که بر پایه بلک‌هاوک ساخته شده، برای ماموریت نجات رزمی کاملاً دگرگون شده: مخازن سوخت بزرگ‌تر، توان سوخت‌گیری هوایی، سامانه‌های هشدار و دفاع موشکی، تجهیزات دید در شب، حسگرهای پیشرفته و مسلسل‌های دوگانه. اگر لازم باشد، تیم نجات با طناب به زمین فرستاده می‌شود، در حالی که تیربارهای بالگرد دیواری از آتش ایجاد می‌کنند. 

در کنار این بالگردها، هواپیماهای هرکولس (HC-130J Combat King II) نقش ستون فقرات عملیات را بازی می‌کنند. این هواپیماها فقط حامل سوخت نیستند؛ آنها می‌توانند بالگردهای نجات را در هوا سوخت‌گیری کنند، ارتباط با مراکز فرماندهی را حفظ کنند، برای خلبان روی زمین بسته‌های بقا بیندازند و با حسگرهای خود منطقه را زیر نظر بگیرند. اگر بالگردها دست‌های نجات‌دهنده باشند، هرکولس مغز پشتیبان در آسمان است. این نوع هواپیما نیز در عملیات روز جمعه هنگام سوخت‌رسانی به بالگردها دیده شده است.

گاهی اوقات بسته نجات به بازیگران بیشتری نیاز دارد: هواپیماهای تهاجمی ای-۱۰ (A-10) برای سرکوب نیروهای دشمن، سامانه‌های جنگ الکترونیک برای مقابله با رهگیری راداری، و ابزارهایی مثل «فورس پنتریتور» برای بالا کشیدن خلبان از زمین، در صورتی که نشستن بالگرد ممکن نباشد.

انتخاب زمان عملیات؛ معادله مرگ و زندگی
تصمیم‌گیری درباره زمان عملیات، یکی از سخت‌ترین گره‌هاست. روز، دید بهتری می‌دهد اما خلبان و تیم نجات را به هدفی آشکار تبدیل می‌کند. شب، پوشش و غافلگیری بیشتری فراهم می‌آورد اما خطرهای خودش را دارد. وضعیت جسمی خلبان هم تعیین‌کننده است: آیا می‌تواند حرکت کند؟ آیا مجروح است؟ آیا دشمن به او نزدیک شده؟ هر پاسخ، نقشه عملیات را از نو می‌نویسد.


هزینه خونین و شهرتی که از ویتنام تا بوسنی تثبیت شد
چنین سطح از تخصص و انسجام، محصول دهه‌ها تجربه خونین است. در جنگ کره، آمریکا توانست حدود هزار نفر از خدمه هوایی خود را نجات دهد. اما در ویتنام بود که دکترین نجات رزمی آمریکا دگرگون شد. جنگل‌های انبوه، آتش سنگین پدافند و سقوط مکرر هواگردها، واشنگتن را مجبور به بازطراحی سامانه نجات کرد. نتیجه، افزایش جهشی نرخ نجات بود، اما با هزینه ده‌ها امدادگر کشته و ده‌ها بالگرد از دست رفته. همین تجربه بود که شهرت معروف را ساخت: «آمریکا برای خلبانش می‌آید، حتی اگر مجبور شود برای بیرون کشیدن او بجنگد.»

این شهرت در پرونده‌های جهانی تثبیت شد. ماجرای اسکات اوگریدی در بوسنی (۱۹۹۵) یکی از مشهورترین نمونه‌هاست؛ خلبانی که پس از سقوط، شش روز با خوردن مورچه و نوشیدن آب باران در منطقه دشمن زنده ماند تا سرانجام در یک عملیات جسورانه نیروهای ویژه نجات پیدا کرد. چند سال بعد، دیوید گلدفین در صربستان سقوط کرد و تنها طی چند ساعت نجات داده شد؛ همان کسی که بعدها به ریاست ستاد نیروی هوایی آمریکا رسید.

این روایت‌ها برای آمریکایی ها رمان هیا تخیلی نیستند؛ آنها پیامی روشن به همه خلبانان دارند: اگر سقوط کنی، فراموشت نمی‌کنیم. و پشت این قول، یک ماشین نظامی عظیم، پرهزینه و از پیش تمرین‌شده قرار دارد که هر لحظه آماده است دوباره به آسمان بلند شود.

 

برچسب های خبر (تگ)

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

پژوهشیار