1405/03/06

سـونیـوز

آژانس خبری تحلیلی سونیوز

سونیوز، رسانه ای به زلالی سو

1405/03/06

-
 

قلمی که سلطنت را از پدر به پسر منتقل کرد

کد خبر : 12187
20:00
1405/01/20

سونیوز: ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، کاخ مرمر تهران. رضا شاه که هنوز قلمِ استعفایش خشک نشده، بی‌خبر از تبعید قریب‌الوقوع، به چهرهٔ مردی خیره شده که روزگاری خودش او را خانه‌نشین کرده بود. محمدعلی فروغی، روشنفکری که رضاخان سال‌ها از صحنه قدرت کنار زده بود، حالا تنها کسی است که می‌تواند سلطنت پهلوی را نجات دهد.اما به قیمت کنار زدن خودِ رضا شاه. در میان هجوم ارتش‌های متفقین فروغی چنان صحنه‌گردانی می‌کند که پدر به تبعید می‌رود، پسر بر تخت می‌نشیند. «سونیوز این اتفاق تاریخی را بررسی کرده است؛ روایتی که نه در کتاب‌های درسی وجود داردو نه در خاطرات رسمی. اگر شما د ماجرای ۲۵ شهریور را نمی‌دانید، این مطلب را تا انتها بخوانید.

عقربه‌های ساعت، هفت صبح روز ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ را نشان می‌دادند. رضا شاه، بی‌آنکه صبر کند محمدعلی فروغی (ذکاء‌الملک) متن استعفای او را تا انتها بخواند، آنچه را نوشته شده بود امضا کرد. به شاهی که دیگر شاه نبود، خبر داده بودند نیروهای شوروی به کاروانسرای سنگی رسیده‌اند و او بی‌درنگ باید تهران را ترک کند. رضا شاه، گیج و مبهوت به سیمای فروغی می‌نگریست. بی‌هیچ سخنی، قلم برداشت و متن استعفانامه را امضا کرد. در آن متن آمده بود:

«نظر به اینکه من همه قوای خود را در این چند ساله مصروف امور کشور کرده و ناتوان شده‌ام، حس می‌کنم که اینک وقت آن رسیده است که یک قوه و بنیه جوان‌تری به کارهای کشور که مراقبت دایم لازم دارد بپردازد و اسباب سعادت و رفاه ملت را فراهم آورد. بنابراین امر سلطنت را به ولیعهد و جانشین خود تفویض کردم و از کار کناره نمودم. از امروز که بیست و پنجم شهریور ماه ۱۳۲۰ است، عموم ملت از کشوری و لشکری، ولیعهد و جانشین قانونی مرا باید به سلطنت بشناسند و آنچه از پیروی مصالح کشور نسبت به من می‌کردند نسبت به ایشان منظور دارند. — کاخ مرمر طهران — ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ — رضا پهلوی»



چاره فروغی؛ تدبیر یا خیانت؟
با تدبیر فروغی، سلطنت از پهلوی پدر به پسر منتقل شد. در نگاه بدبینانه، فروغی با دولت بریتانیا مرتبط بود و اراده لندن درباره کنار رفتن رضا شاه و انتقال قدرت به فرزندش را منتقل کرد. اما اگر انگلستان چنین اراده‌ای داشت، چرا رضا شاه را  کنار زد؟ و بعدتر، وقتی چرچیل به همراه استالین و روزولت در کنفرانس تهران شرکت کردند، چرا حاضر به دیدار محمدرضا شاه جوان نشد و تنها استالین با او ملاقات کرد؟
در نگاه خوش‌بینانه اما، کشور به اشغال قوای روس و انگلیس درآمده بود و وجود یک شاه  هرچند کم‌قدرت و صوری  به همراه دولت و نخست‌وزیر، برای حفظ استقلال ایران و تأمین نیازهای اولیه در وضعیت جنگی و مقابله با قحطی لازم بود. فروغی می‌توانست پیشنهاد اعلام جمهوری و معرفی خود در این جایگاه را بپذیرد، اما چنین نکرد که وضعیت جسمانی او نیز چنین اجازه‌ای نمی‌داد.



سه هفته پیش از سقوط؛ بازگشت به خانه‌نشین
سه هفته قبل از آن روز، در سوم شهریور ۱۳۲۰، وقتی رضا شاه از ورود نیروهای روس و انگلیس باخبر شد و دانست از ارتش با آن همه دبدبه و کبکبه هیچ کاری جز تماشا برنیامده، سراغ کسی رفت که خود خانه‌نشینش کرده بود. بخت با فروغی یار بود که مانند علی‌اکبر داور ناگزیر از خودکشی نشد، یا مثل عبدالحسین تیمورتاش در زندان به قتل نرسید. او پس از واقعهٔ گوهرشاد مشهد و پنج سال آخر را در خانه به کارهای فرهنگی پرداخت: تصحیح گلستان سعدی، سیر حکمت در اروپا و دیگر آثار ارزشمند حاصل همین دوران است. در خانه‌ای بزرگ در خیابان سپه زندگی می‌کرد، اما درآمدش محدود شده بود. رضا شاه، کوبهٔ همین خانه را به صدا درآورد و از فروغی خواست چاره‌ای بیندیشد.



راهکار فروغی: انتقال سلطنت به پسر
چاره فروغی، انتقال سلطنت از پدر به پسر بود. چرا که انگلیس و روس حتی برای یک لحظه رضا شاه را تحمل نمی‌کردند و خاک ایران را به تاراج می‌بردند. امتناع او از اخراج کارشناسان آلمانی، خشم روس و انگلیس را برانگیخته بود و با موضع بی‌طرفی دولت ایران در تناقض به نظر می‌رسید. اگر فروغی رضا شاه را به ترک ایران ترغیب نمی‌کرد، ایران به عنوان متحد آلمان آماج حمله  مستقیم قرار می‌گرفت. هرچند رضاخان اگر هم می‌خواست، نمی‌توانست مقاومتی کند: چون ارتش یارای ایستادگی نداشت.



از شگفتی‌های تاریخ: پدر در تبعید، پسر بر تخت
از شگفتی‌های روز به سلطنت رسیدن محمدرضا پهلوی این بود که مادر و همسر و ۹ برادر و خواهر او، پیش‌تر تهران را به مقصد اصفهان ترک کرده بودند و رضاخان نیز صبح همان روز رفت تا به آنان بپیوندد و زودتر ایران را ترک کنند. از عجایب بود که پدر در قید حیات به تبعید می‌رفت و پسر به تخت سلطنت می‌نشست. چرا که محمدرضای ۲۲ ساله، جوانتر از آن بود که این تحولات پیچیده را درک کند. به همین دلیل وضعیت موجود را محمدعلی فروغی مدیریت می‌کرد و بی‌سبب نبود که خود نخست‌وزیر شد تا کار را تمام کند. با پیوستن رسمی ایران به متفقین و پیمان اتحاد با آمریکا، سیمای بیرونی ایران از یک کشور تحت اشغال به یک کشور در حال جنگ در کنار بریتانیا، روسیه و ایالات متحده تغییر یافت. این گونه بود که ایران «پل پیروزی» لقب گرفت.

به نام فروغی، به کام پهلوی
فروغی در شهریور ۱۳۲۰ و بعدتر ایران را از حالت بی‌طرفی خارج کرد و در این تردیدی نیست که به خاطر حفظ تمامیت ارضی ایران و از سر وطن‌دوستی این کار را انجام داد. درباره  شخصیت فروغی، قضاوت‌ها متضاد است. دکتر رعدی آذرخشی که او را «یکی از دانشمندترین، روشن‌بین‌ترین و بزرگ‌ترین رجال ایران در قرن حاضر» می‌داند، در مقابل نیز احمد کسروی که به نظر او فروغی «فلسفه پستی و بی‌غیرتی است» یاد می‌کرد.

چرا باید ایران را دوست داشت؟
فروغی در سال ۱۳۰۷ و هنگامی که وزیر امور خارجه بود، مقاله‌ای نوشت با عنوان «چرا باید ایران را دوست داشت». حذف رضاخان و تبعید او و روی کار آمدن محمدرضا، کشور را از استبداد مطلق نجات داد. عملاً در فاصله  ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ مردم نفس کشیدند، دولت‌ها تغییر می‌کردند و حتی حزب توده هم توانست به دولت راه یابد و در کابینه  قوام وزیر داشتند. باید یادآور شد که شاه قبل از کودتای ۱۳۳۲ با شاه بعد از آن بسیار متفاوت بود. فروغی اگر می‌خواست به هر قیمتی در صحنه بماند، ۵ تا ۶ سال خانه‌نشین نمی‌شد. اگر می‌خواست، می‌توانست رئیس‌جمهور شود، اما از یک شاه جوان  حمایت کرد تا بر تخت بنشیند تا ایران دست‌کم در ظاهر نماد سیاسی داشته باشد، نه آنکه در اشغال دیده شود.



روزی که نطق فروغی تاریخ ساز شد
۲۵ شهریور، روزی است که فروغی صحنه‌گردان بود. همان کسی که ۲۰ روز بعد در نطق رادیویی خود در ۱۵ مهر ۱۳۲۰ گفت: «بار دیگر پا به دایره  آزادی گذاشتید و می‌توانید از این نعمت برخوردار شوید. البته باید قدر این نعمت را بدانید و شکر خداوند را به جا آورید. از رنج و محنتی که ظرف سی چهل سال گذشته به شما رسیده، امیدوارم تجربه آموخته و متوجه شده باشید که قدر نعمت آزادی را چگونه باید دانست.»




وقتی فروغی متهم می شود!
تنها چهار ماه بعد، در بهمن ۱۳۲۰، یکی از تماشاگران مجلس شورای ملی به نام محمدعلی روشن، او را به خاطر گره زدن ایران به «متفقین» با صدای بلند «خائن» خواند. سنگی هم به سوی او پرتاب کرد که اگر به سرش برخورد کرده بود، چند ماه زودتر از آنکه به مرگ طبیعی از دنیا برود، درگذشته بود.



چرچیل چه نوشت؟ فصل ششم خاطرات
فصل ششم خاطرات وینستون چرچیل، نخست‌وزیر بریتانیا در سال‌های جنگ، نقش فروغی را بهتر نشان می‌دهد: «اشغال ایران به طور مسالمت‌آمیزی انجام شد. قوای روس و انگلیس صمیمانه به یکدیگر رسیدند و تهران در ۱۲ سپتامبر (۲۱ شهریور) مشترکاً اشغال شد و روز ۲۰ سپتامبر، شاه جدید حکومت را در دست گرفت (درستِ آن البته ۱۶ سپتامبر یا ۲۵ شهریور است)... مقصود اولیه  ما از اشغال خاک ایران، ایجاد یک راه اصلی برای رساندن مهمات از روسیه به خلیج فارس بود و توانستیم ظرف چهار سال و نیم، ۵ میلیون تُن مهمات آمریکایی به روسیه برسانیم.»

 

برچسب های خبر (تگ)

ثبت نظر

نمایش 0 نظر

پژوهشیار