سـونیـوز
پایگاه خبری تحلیلی
نسخه چاپی خبر
روز جهانی بازیگری
کد خبر :
12881
13:00
1405/06/17
سونسوز: تصور کنید انسانی بتواند در طول یک عمر کوتاه، دهها بار متولد شود، بمیرد، عاشق شود، شکست بخورد، پادشاهی کند و گدایی کند؛ این معجزهی بیپایان، نه در افسانهها که در وجود بازیگران نهفته است. هشت سپتامبر (مصادف با 17 شهریورماه) «روز جهانی بازیگر» نامگذاریشده است؛ روزی برای ادای احترام به هنرمندانی که هویت خود را واممیدهند تا شخصیتهای داستانها جان بگیرند و مخاطبان، خویشتنِ پنهانشان را در آینهی نقشها بازیابند.
به گزراش
آژانس خبری سونیوز،
روز جهانی بازیگر، بیش از آنکه مناسبتی برای انتشار عکسهای پرشکوه ستارهها باشد، هنگامهی بازنگری در جایگاه حرفهای است که مرزهای میان واقعیت و خیال، اقتصاد و هنر، و وجدان و نمایش را در هم میآمیزد. بازیگران، وجدان بیدار و حافظهی عاطفی جوامعاند و تجلیل از آنان، در حقیقت تجلیل از ظرفیت بیپایان انسان برای همدلی و بازآفرینی خویشتن است.
🔹
جرقهی یک تراژدی؛ روایتی از مبدأ و تاریخچهی این مناسبت
برخلاف تصور رایج که گمان میکند این روز زاییدهی جشنوارههای پرزرقوبرق سینمایی است، مبدأ شکلگیری «روز جهانی بازیگر» ریشه در یک تراژدی تلخ و تاریخی دارد. در بیست و ششم مارس سال ۱۹۵۰ میلادی، «فدراسیون بینالمللی بازیگران» (
FIA
) به منظور همبستگی صنفی و دفاع از حقوق اجراکنندگان بنیان نهاده شد، اما نقطهی عطف نامگذاری این روز به سالها بعد بازمیگردد؛ جایی که در دههی ۱۹۹۰ و با گسترش تلویزیونهای کابلی و سپس اینترنت، بازیگران دریافتند که حقوق مادی و معنویشان بهشدت در حال پایمالشدن است. ایدهی اختصاص یک روز جهانی برای قدردانی از این حرفه، بهتدریج توسط اتحادیههای صنفی در اروپا و آمریکای شمالی تقویت شد تا هم صدای اعتراض به قراردادهای استثماری باشد و هم فرصتی برای تجلیل از ظرفیت عظیم انسانی در هنرهای نمایشی. امروزه این روز، ادغامی از شور هنری و آگاهی صنفی است؛ روزی که هم جشن گرفته میشود و هم تلنگری میزند به وجدان عمومی دربارهی بیثباتی شغلی حاکم بر این حرفهی دشوار.
🔹
چرا باید از «بازیگر» تجلیل کنیم؟ اهمیت فراتر از سرگرمی
شاید در نگاه نخست، بازیگری صرفاً یک سرگرمی عامهپسند به نظر برسد، اما اهمیت واقعی این حرفه در توانایی منحصربهفرد آن برای «همدلی عصبی» با مخاطب است. بازیگران، مترجمانِ زبانِ ناگفتههای بشریاند؛ آنها رنجها، شادیها و تناقضهای درونی جوامع را از دل متنهای نمایشی بیرون میکشند و به تصویری ملموس تبدیل میکنند. اهمیت بزرگداشت این روز در بازشناسی این حقیقت است که بدون بازیگر، ادبیات نمایشی صرفاً کاغذی بیجان است و سینما به قابی خالی بدل میشود. بازیگر با گوشت و پوست و روان خود، بارِ عاطفی یک ملت را به دوش میکشد و گاه با ایفای یک نقش تأثیرگذار، جریان اجتماعی یا سیاسی خاصی را در ناخودآگاه جمعی مردم نهادینه میسازد. از این رو، روز جهانی بازیگر صرفاً یک مناسبتی تقویمی نیست، بلکه بازتأکیدی بر ضرورت وجود «آینه» در جوامعی است که گاه از دیدن چهرهی واقعی خود هراس دارند.
🔹
بایگری و نابازیگری؛ مرز باریک میان «بودن» و «وانمودن»
در تبارشناسی تئاتر و سینمای مدرن، یکی از جذابترین مباحث نظری، تقابل میان «بازیگری» و «نابازیگری» است. بازیگرِ حرفهای با تکیه بر تکنیکهای پرورش تخیل، بیان و بدن، نقش را از بیرون به درون میآورد؛ او حتی در لحظات سکوت نیز در حال «اجرا» است. اما نابازیگر کسی است که نه از دل آموزشگاههای بازیگری، بلکه از متن زندگی واقعی به پروژهی هنری تزریق میشود؛ حضوری که بهویژه در سینمای نئورئالیسم ایتالیا یا آثار معاصر ایرانی، نوعی «صداقت مستندگونه» خلق میکند که گاه از بازی فنیِ حرفهایها نیز تأثیرگذارتر است. مناسبت روز جهانی بازیگر، فرصتی برای بازاندیشی به این دوگانه است؛ آیا آیندهی سینما به سمت حذف تکنیک و گرایش به «آدمهای معمولی» میرود یا همچنان ستارههای پرورشیافته در متدهای آکادمیک، نبض گیشه و جشنوارهها را در دست خواهند داشت؟ واقعیت این است که تماشاگر امروز دیگر فریب «ادا و اطوار» را نمیخورد و در جستجوی «حقیقت دروغین» است؛ حقیقتی که هم در بازیگرِ چیرهدست و هم در نابازیگر مستعد یافت میشود و رقابت میان ایندو، به غنای زیباییشناسیشناختی هنرهای نمایشی انجامیده است.
🔹
نقشهی جغرافیایی تجلیل؛ کدام کشورها این روز را جدیتر میگیرند؟
تمرکز و شدت توجه به «روز جهانی بازیگر» در همهجای جهان یکسان نیست و غالباً در کشورهایی اوج میگیرد که صنعت سینما و تئاتر در آنها از پشتوانهی قوی صنفی و تاریخی برخوردار است. ایالات متحدهی آمریکا به واسطهی هالیوود و وجود نهادهایی مانند
SAG-AFTRA
، این روز را به فرصتی برای بحث دربارهی بیمهی درمانی، حق پخش مجدد و هوش مصنوعی تبدیل میکند. در بریتانیا، «اکوئیتی» (
Equity UK
) با برگزاری نشستها و کارگاههای رایگان، جنبهی آموزشی این روز را برجسته میسازد. هندوستان با ستارهسالاری عظیم بالیوود، این روز را با شکوه مردمی و آئینهای خاص در بمبئی جشن میگیرد و بازیگرانش را در مقام «نیمهخدایان» فرهنگی مینشاند. در ایران اما به دلیل تقارن این روز با ایام نوروز، توجه رسانهای و صنفی به آن معمولاً کمرنگتر است و این یک خلأ جدی به شمار میرود؛ چرا که بازیگران ایرانی با وجود سهم انکارناپذیرشان در پربینندهترین آثار نمایشی، کمتر در چنین بستری مورد تحلیل صنفی و قدردانی ساختارمند قرار میگیرند.
🔹
پشت پردهی زرقوبرق؛ چالشها و زخمهای پنهان حرفهی بازیگری
روز جهانی بازیگر هرچند با لبخند و کف زدن همراه است، اما باید فرصتی برای افشای زخمهای کهنهی این صنف نیز باشد. بیکاری دورهای و نداشتن امنیت شغلی، یکی از سختترین وجوه این حرفه است؛ بهگونهای که حتی بازیگران نامآشنا نیز ممکن است ماهها بدون پروپوزال کاری بمانند. چالش دوم، «تورم نقش» است؛ بازیگری که امروز قهرمان یک ملودرام است، ممکن است فردا به دلیل سن، تغییر چهره یا سلیقهی بازار، از فهرست انتخاب کارگردانان کنار گذاشته شود. فشارهای روانی ناشی از شهرت، تعرض به حریم خصوصی، سیطرهی الگوریتمهای مجازی بر میزان محبوبیت، و دستمزدهای نجومی و در عین حال نابرابر، از دیگر ابعاد تلخ این حرفهاند. در ایران نیز ممنوعالکاریهای ناگهانی، نبودِ بیمهی بیکاری برای بازیگران تئاتر و فاصلهی معنادار دستمزد بازیگر چهره با بازیگر تئاتر شهرستانی، بحرانهایی است که این روز باید به آنها بپردازد، نه آنکه صرفاً با انتشار عکسهای یادگاری از ستارهها سپری شود.
🔹
ستاره یا روشنفکر؟ جایگاه اجتماعی بازیگر در جامعه
جایگاه بازیگر در سلسلهمراتب اجتماعی، پدیدهای بهشدت سیال و پارادوکسیکال است. از یک سو، بازیگران در کشورهای توسعهیافته بهعنوان «کنشگران افکار عمومی» شناخته میشوند؛ سخنرانیهای سیاسی آنها در اسکار یا کن، تیتر یک رسانهها میشود و امضای آنها پای بیانیههای اجتماعی وزن دارد. از سوی دیگر، در جوامع سنتیتر، بازیگر همواره با پیشداوری «لافزن» یا «ولنگار» مواجه بوده و اعتماد نهادی به او کمتر از یک پزشک یا مهندس است. اما آنچه غیرقابل انکار است، قدرت «الگوسازی» بازیگران در سبک زندگی، پوشش، گفتار و حتی ارزشهای اخلاقی نسل جوان است. یک نقش منفی که با وسواس بازی شود، میتواند اثر تربیتی مخربتری از دهها سخنرانی اخلاقی داشته باشد و یک قهرمان سینمایی میتواند امید را به نسلی بازگرداند؛ درست به همین دلیل، جایگاه بازیگر نه یک شغل تفننی، بلکه یک «مسئولیت اجتماعی سنگین» است که نیازمند حمایت، نظارت و احترام همزمان است.
🔹
آناتومی یک انتخاب؛ بازیگران با چه شاخصهایی برای نقشها برگزیده میشوند؟
پشت هر انتخاب درخشان در سینما، فرایندی چندلایه از آزمون و خطا، روانکاوی و حتی اقتصاد گیشه نهفته است. کارگردانان و مدیران انتخاب بازیگر نخست به «تیپ فیزیکی و چهره» توجه میکنند؛ یعنی آیا استخوانبندی صورت، نگاه و جنس صدای بازیگر با زیرمتن شخصیت همخوان است یا خیر؟ دومین شاخص، «برد تست» یا آزمون شیمی است؛ بررسی اینکه آیا دو بازیگر مقابل هم، آن انرژی پنهان و باورپذیری لازم را ایجاد میکنند؟ شاخص سوم، سابقه و «ظرفیت ریسکپذیری» بازیگر است؛ اینکه آیا او حاضر است وزن کم کند، لهجه بیاموزد یا زندگی شخصیاش را چند ماه تعطیل کند؟ در سینمای تجاری، «فالوور و ضریب نفوذ در شبکههای اجتماعی» به یک شاخص تعیینکننده بدل شده است؛ اتفاقی که منتقدان آن را «سقوط معیار هنری به سود الگوریتم» میدانند. در نهایت اما آنچه بازیگر ماندگار میسازد، «هوش عاطفی» اوست؛ توانایی درک رنجهای انسانی و بازتاب آن بدون فریاد و اغراق.
🔹
آینهی فرهنگها؛ تحلیل این پدیده از منظر بافتار فرهنگی
بازیگری اساساً یک «برساخت فرهنگی» است؛ یعنی نحوهی بازی، لحن، ژست و حتی معیار زیبایی یک بازیگر، زاییدهی گفتمان مسلط همان جامعه است. در سینمای اسکاندیناوی، بازیگران با درونگرایی سرد و سکوتهای طولانی شناخته میشوند، در حالی که در سینمای آمریکای لاتین، شور و هیجان بدنی بازیگر بخشی از هویت ملی است. در ایران، بازیگر تئاتر و سینما همواره در کشاکش میان «بازنمایی واقعیت اجتماعی» و «محدودیتهای عرفی و ممیزیای» حرکت کرده است؛ همین تنگنا اما به خلق نوعی «بازی ایهامی» انجامیده که در آن نگاهها، مکثها و دیالوگهای چندپهلو حرفهای ناگفتنی را منتقل میکنند. از منظر فرهنگی، بازیگران فقط نقش بازی نمیکنند؛ آنها «حافظهی تصویری ملت» را میسازند و در مواقع بحرانهای اجتماعی، بهعنوان میانجی میان قدرت و مردم ظاهر میشوند. تحلیل این روز بدون درک این بافتار فرهنگی، به جشنی توخالی و مصرفی فروکاسته خواهد شد.
🔹
صنعت چهرهها؛ بازیگری و اقتصاد هنر در میدان عرضه و تقاضا
بازیگری در قرن بیست و یکم دیگر صرفاً یک هنر نیست؛ یک «صنعت سرمایهبر» است که زنجیرهی اقتصادی عظیمی از پلتفرمهای پخش، برندهای تجاری، تبلیغات و گردشگری را به حرکت درمیآورد. دستمزدهای چند ده میلیون دلاری بازیگران تراز اول هالیوود، نه به دلیل «ارزش هنری صرف» که به دلیل «بازگشت سرمایهی تضمینی» در گیشهی جهانی است. اقتصاد توجه ایجاب میکند که چهرهی بازیگر، خود به یک «دارایی نامشهود» تبدیل شود که ارزش آن با هر رسوایی یا موفقیت، نوسان میکند. در ایران اما اقتصاد بازیگری بهشدت دوقطبی است؛ از یک سو بازیگران چهرهی سینمای کمدی و شبکهی نمایش خانگی به قراردادهای میلیاردی دست مییابند و از سوی دیگر، بازیگران تئاتر مستقل برای جبران هزینهی ایابوذهاب خود نیز در مضیقهاند. این شکاف، به مهاجرت نخبگان بازیگری، کاهش ریسکپذیری هنری و غلبهی منطق گیشه بر خلاقیت انجامیده است.
🔹
فردای قابها؛ آیندهی بازیگری در عصر هوش مصنوعی و پلتفرمها
آیندهی این حرفه، با ظهور هوش مصنوعی مولد و فناوریهای ضبط حرکت، وارد پیچیدهترین دوران خود شده است. امکان «رستاخیز دیجیتال» بازیگران فقید یا جوانسازی مصنوعی چهرهی ستارهها، پرسشهای حقوقی و فلسفی بیسابقهای ایجاد کرده است؛ اینکه آیا «مالکیت چهره» متعلق به بازیگر است یا کمپانی سازنده؟ اعتصابات اخیر بازیگران هالیوود علیه استفادهی بیرویه از هوش مصنوعی نشان داد که بازیگران دیگر فقط برای دستمزد نمیجنگند، بلکه برای «حاکمیت بر هویت مجازی خود» مبارزه میکنند. در عین حال، پلتفرمهای استریم با تولید انبوه سریالهای کوتاه، سبک بازیگری را به سمت «طبیعیگرایی تلویزیونی» سوق دادهاند و بازی تئاتری و ملودرامهای بزرگ سینمایی را به حاشیه راندهاند. با این وجود، تا زمانی که انسانها به دنبال دیدن «نسخهای از خودشان» روی صحنهاند، هیچ الگوریتمی قادر به حذف کامل بازیگر نخواهد بود؛ اما قطعاً بازیگری که سواد رسانهای، مهارتهای دیجیتال و هوش فرهنگی نداشته باشد، از گردونهی آینده حذف خواهد شد.
🔹
از اسکار تا ابدیت؛ بازیگران برندهی جایزه و تثبیتِ افسانهی شخصی
جایزهی اسکار بهعنوان شناختهشدهترین نهاد داوری سینمایی، نقش بیبدیلی در شکلدهی به «شان بازیگری» ایفا کرده است. از مارلون براندو که با نپذیرفتن اسکارش در سال ۱۹۷۳، بازیگری را به کنشی سیاسی بدل کرد، تا مریل استریپ با سه اسکار و رکوردی افسانهای، این جایزه معیاری جهانی برای سنجش اوج توانایی بازیگر شده است. اما منتقدان معتقدند اسکار بیش از آنکه هنر ناب را تقدیر کند، «بازی در مسیر جایزه» را رواج داده است؛ فیلمهایی که صرفاً برای فصل جوایز ساخته میشوند و بازیگرانی که نقشهای «اسکاری» (مانند بیماری، معلولیت یا شخصیت تاریخی) را بهعنوان میانبری برای ورود به باشگاه برندگان برمیگزینند. با این حال، انکار جذابیت روانشناختی این جایزه غیرممکن است؛ اسکار برای بازیگر، نه فقط یک تندیس طلایی، که «بلیت ابدیت» در تاریخ سینماست و امنیت شغلی و هنری او را برای دههها تضمین میکند.
کمتر حرفهای را میتوان یافت که تا این اندازه در عین یکپارچگی نام، از درون به شاخهها، سبکها و مکتبهای گوناگون تقسیم شده باشد. بازیگری در ظاهر یک واژه است، اما در باطن دنیایی است از تکنیکها، رویکردهای روانشناختی، سنتهای فرهنگی و انتخابهای زیباییشناختی که هرکدام میتوانند مسیر یک بازیگر را بهکلی دگرگون کنند. در ادامه این مطلب، به مهمترین انواع بازیگری در تئاتر و سینما، از متدهای کلاسیک تا جریانهای نوین و تجربی، پرداختهایم.
🔹
بازیگری کلاسیک؛ سلطهی فن بیان و ژستهای مهندسیشده
بازیگری کلاسیک، ریشه در سنت تئاتر یونان باستان، نمایشهای رومی، کمدیا دلارته و سپس تئاتر الیزابتی دارد. در این سبک، بدن بازیگر بهمثابهی یک ساز موسیقایی دقیق عمل میکند؛ همهچیز از زاویهی دست تا زیروبمی صدا، حسابشده و در خدمت انتقال معنا به تماشاگر است. بازیگران کلاسیک معمولاً با فن بیان قوی، تسلط بر حرکات موزون و درک عمیق از زبان ادبی شناخته میشوند. این نوع بازیگری در نمایشهای شکسپیر، تراژدیهای یونانی و اپراهای دراماتیک به اوج خود رسیده است. در سینما نیز بازیگرانی مانند «لارنس الیویه» نمونهی بارز بازیگر کلاسیک بودند که تکنیک تئاتری را به پردهی سینما آوردند. منتقدان گاه این سبک را برای مدیوم سینما «تصنعی» میدانند، اما حقیقت این است که بدون این بنیان مستحکم، بسیاری از سبکهای مدرن بازیگری هرگز شکل نمیگرفت.
🔹
رئالیسم و بازیگری درونی؛ تولد «متد» و انقلاب استانیسلاوسکی
در اواخر قرن نوزدهم، کنستانتین استانیسلاوسکی، کارگردان روس، علیه بازیگری سطحی و اغراقشدهی تئاتر تجاری قیام کرد. او پایهگذار «سیستم» یا همان رئالیسم روانشناختی شد؛ رویکردی که در آن بازیگر باید بهجای تقلید بیرونی احساسات، آنها را از درون خودش کشف کند. استانیسلاوسکی بر «حافظهی عاطفی» و «حقیقت درونی» تأکید داشت؛ یعنی بازیگر باید موقعیتهای مشابه نقش را در زندگی شخصی خود بیابد و از آن احساسات بهعنوان سوخت اجرا استفاده کند. این سیستم بعدها در آمریکا توسط «لی استراسبرگ» به «متد اکتینگ» تبدیل شد؛ روشی که بازیگرانی چون مارلون براندو، رابرت دنیرو، آل پاچینو و دانیل دیلوئیس را به نمادهای بازیگری درونی و غوطهور بدل کرد. در متد اکتینگ، مرز میان زندگی شخصی بازیگر و نقش بهشدت باریک میشود؛ گاه بازیگر ماهها در نقش میماند، لهجه و سبک زندگی شخصیت را در زندگی واقعیاش پیاده میکند و حتی سلامتی خود را به خطر میاندازد.
🔹
بازیگری برشتی و فاصلهگذاری؛ وقتی بازیگر «بازیگر میماند»
در نقطهی مقابل رئالیسم روانشناختی، برتولت برشت، نمایشنامهنویس و نظریهپرداز آلمانی، ایدهی «فاصلهگذاری» یا «تئاتر روایی» را مطرح کرد. در این سبک، بازیگر نباید تماشاگر را دچار «همذاتپنداری» کند، بلکه باید با شکستن توهم صحنه، به مخاطب یادآوری کند که در حال تماشای یک نمایش است. بازیگر برشتی نقش را بهطور کامل در خود حل نمیکند، بلکه آن را «نمایش میدهد»؛ یعنی همزمان هم بازیگر است و هم منتقد نقش. این رویکرد در تئاتر سیاسی و اجتماعی، بهویژه در آلمان شرقی، آمریکای لاتین و ایران دههی پنجاه، تأثیر عمیقی گذاشت. در سینما نیز فیلمسازانی مانند «ژانلوک گدار» از این تکنیک برای شکستن توهم سینمای هالیوودی استفاده کردند. بازیگری برشتی، مخاطب را از مصرفکنندهی منفعل احساسات به ناظری نقاد تبدیل میکند و به همین دلیل، در دورههای التهاب اجتماعی دوباره احیا میشود.
🔹
بازیگری بدنی و بیومکانیک؛ زبان گویای جسم بیکلام
در این سبک، بدن انسان بهعنوان مهمترین ابزار بیانی بازیگر در مرکز توجه قرار میگیرد. «وسوالد میرهولد»، شاگردِ سرکشِ استانیسلاوسکی، سیستم «بیومکانیک» را پایه گذاشت که در آن حرکت، ریتم و ژست، منطق ریاضیگونه پیدا میکنند. بازیگر در این روش مانند یک ورزشکارِ آموزشدیده عمل میکند و بدنش میتواند مفاهیم انتزاعی را بدون نیاز به کلام منتقل کند. این نگاه بعدها در تئاتر فیزیکال، تئاتر بیکلام و حتی پرفورمنس آرت ادامه یافت. بازیگرانی مانند «مارسل مارسو» در پانتومیم و گروههایی مانند «تئاتر کمپلیسیته» بریتانیا، اوج توانایی بدن در روایتگری را نشان دادهاند. بازیگری بدنی در سینمای صامت نیز ستون اصلی اجرا بود؛ چارلی چاپلین و باستر کیتون با بدنهایشان داستان میگفتند، بیآنکه حتی یک کلمه دیالوگ داشته باشند. امروز نیز در سینمای فانتزی، ابرقهرمانی و انیمیشنهای ضبط حرکت، بازیگران بدنی نقش حیاتی دارند.
🔹
نابازیگری؛ جستجوی حقیقت در چهرههای معمولی
یکی از جسورانهترین جریانهای بازیگری در سینما، «نابازیگری» است؛ رویکردی که در آن کارگردان بهجای بازیگر حرفهای، از افراد عادی خیابان، روستا یا حاشیهی شهر برای ایفای نقش استفاده میکند. این جریان در سینمای نئورئالیسم ایتالیا با فیلمهایی مانند «دزد دوچرخه» ساختهی ویتوریو دسیکا آغاز شد و بعدها در آثار عباس کیارستمی، محسن مخملباف و اصغر فرهادی در ایران، و همچنین فیلمهای کن لوچ در بریتانیا ادامه یافت. در نابازیگری، هدف حذف «تکنیک» و رسیدن به «صداقت محض» است. چهرههای نابازیگر معمولاً عاری از عادتهای تئاتریاند و دوربین میتواند ریزترین تردیدها، اضطرابها و لحظههای ناخودآگاه آنها را شکار کند. البته این سبک نیز چالشهای خود را دارد؛ نابازیگر ممکن است در تکرار صحنه دچار افت شود یا نتواند خود را با تغییرات فیلمنامه هماهنگ کند. با این حال، حضور نابازیگران در سینمای هنری امروز جهان، دیگر یک استثنا نیست؛ بلکه به بخشی از زبان سینمای مؤلف تبدیل شده است.
🔹
بازیگری کمدی؛ دشوارترین نوع بازیگری که جدی گرفته نمیشود
برخلاف باور عمومی که کمدی را سادهتر از درام میداند، بازیگران کمدی باید از «زمانبندی طنز»، «کنترل ظریف میمیک»، «بداههگویی سریع» و «شجاعت پذیرش تحقیر» برخوردار باشند. بازیگر کمدی باید بتواند دردهای عمیق انسانی را بهگونای ارائه دهد که مخاطب بخندد، اما در لایههای زیرین، تلخی ماجرا را نیز حس کند. چارلی چاپلین، باستر کیتون، روآن اتکینسون، جیم کری و در ایران بازیگرانی مانند رضا عطاران و پژمان جمشیدی، هرکدام به نوعی ثابت کردهاند که کمدیِ موفق، زاییدهی درک دقیق تراژدی است. بازیگران کمدی گاه در جشنوارهها نادیده گرفته میشوند، اما صنعت سینما عمیقاً به آنها وابسته است؛ زیرا در بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، تماشاگر به خنده بهعنوان یک نیاز روانی پناه میبرد.
🔹
بازیگری متدیک، بازیگری تیپساز و بازیگری ستارهای؛ سهگانهی بازار امروز
در سینمای امروز جهان، سه نوع بازیگر به لحاظ صنعتی قابل تفکیک است: بازیگر متدیک که برای هر نقش دچار دگردیسی کامل میشود و خود را فدای شخصیت میکند؛ نمونهی بارز آن دانیل دیلوئیس و کریستین بیلاند. بازیگر تیپساز که در طول سالها، پرسونای مشخصی از خود میسازد و مخاطب برای دیدن همان تیپ آشنا به سینما میرود؛ مانند وودی آلن یا مهران مدیری در کمدی ایرانی. و بازیگر ستارهای که شخصیت رسانهایاش بر نقشهایش سایه میاندازد؛ در این حالت، مخاطب نه شخصیت داستانی، بلکه «فلان ستاره» را روی پرده میبیند. این سهگانه البته مرزهای شکنندهای دارد و بسیاری از بازیگران بزرگ مانند مریل استریپ یا شهاب حسینی توانستهاند بین این قلمروها حرکت کنند.
🔹
بازیگری در عصر دیجیتال؛ ضبط حرکت، دوبلهی صورت و اجرای مجازی
گونهی نوظهور بازیگری که در قرن بیست و یکم شکل گرفته، «بازیگری دیجیتال» است. در این سبک، بازیگر با لباسهای سنسوردار در استودیوی ضبط حرکت اجرا میکند و بعداً انیماتورها شخصیت دیجیتالی را بر اساس دادههای بدن و چهرهی او میسازند. اندی سرکیس با نقش «گالوم» در ارباب حلقهها ثابت کرد که این نوع اجرا فراتر از یک جلوهی ویژه است و به مهارت عمیق بازیگری نیاز دارد. همچنین با پیشرفت فناوری «دیریجیتالیزاسیون»، چهرهی بازیگر میتواند جوانتر یا مسنتر شود، یا حتی بازیگر فقید بهصورت دیجیتال احیا شود. این نوع بازیگری، مرز میان اجرای زنده و انیمیشن را از میان برداشته و چالشهای جدیدی برای حقوق بازیگر ایجاد کرده است. بازیگرِ آینده، علاوه بر فن بیان و بدن، باید درک فنی از حرکت در فضای مجازی و تعامل با تکنولوژی ضبط حرکت داشته باشد.
🔹
بازیگری یک «کهکشان» است، نه یک جادهی یکطرفه
از تئاتر کلاسیک یونان تا استودیوهای ضبط حرکت در هالیوود، بازیگری مسیری طولانی و پرپیچوخم را پیموده است. آنچه این حرفه را زنده نگه میدارد، تنوع بیپایان روشها و مکتبهایی است که هرکدام به یکی از ابعاد وجودی انسان میپردازند. بازیگر امروز میتواند هم از متد اکتینگ بهره ببرد، هم از نابازیگری درس بگیرد، هم بدنش را در خدمت کمدی فیزیکی بگذارد و هم با فناوری دیجیتال وارد قلمروهای ناشناخته شود. شناخت این انواع، به مخاطب نیز کمک میکند تا از تماشای سادهی یک فیلم یا نمایش فراتر رود و زبان پنهان بازیگران را بهتر دریابد.
نویسنده : سونیوز
پژوهشیار