گاهی در میانهی هر گفتوگویی، با پدیدهای روبهرو میشویم که میتوان آن را «دیالکتیک گوسفندی» نامید. لحظهای که تقلید کورکورانه جای استدلال را میگیرد و طرف مقابل بهجای تجزیهوتحلیل مسئله، همانند یک گوسفند به دنبال گلّه میرود؛ چون موضع فرد بیشتر مبنای اعتقادی دارد و نه انتقادی بر حسب شواهد و استدلال.
در چنین حالتی هنر گفتوگو و استدلال از مسیر اصلی خارج میشود. چون کسی که درگیر دیالکتیک گوسفندی است، بهجای تعامل و گفتوگو برای کشف حقیقت، دنبالهروی گلّه و تفکرات و باورهای گلّه است.
به این تصویر با دقت نگاه کنید. تصویر در نگاه اول یک صحنهی خشونتبار است؛ اما در لایهای عمیقتر، ماهیت رسانه را به چالش میکشد. چرا؟ چون ما یک فردی را در حال فرار میبینیم، اما مهاجم با چاقو در کادر تلویزیون نمایش داده نمیشود.
این تصویر استعارهای از پارادوکس بازنمایی رسانهای یا به تعیبر من «دیالکتیک رسانهای» است؛ نقطهای که مدام در کشمکش بین تِز (بیان واقعیت عینی) و آنتیتِز (انتخاب، برش و سانسور) سردرگمی ایجاد میکند. در این تصویر، قربانی در حال فرار دیده میشود و عامل تهدید در کادر حضور ندارد؛ همین «کادربندی گزینشی» ، معنا را جهتدهی میکند. البته این نوع از سانسور، فقط دستکاری صورت مسئله نیست، بلکه بهصورت زیرپوستی، افکار عمومی را نیز مهندسی میکند. چون اغلب رسانهها مدعی هستند که آینهی واقعیتها هستند (تز)؛ اما در عمل با سانسور، حذف و چارچوببندی، واقعیتی ساختگی را به مخاطب غالب میکند (آنتیتز).
نتیجهی این دیالکتیک (سَنتز)، حقیقت عینی نیست، بلکه حقیقتی است که توسط خود رسانهها در راستای منافعشان تولید شده است و این در نهایت عملیات فریب است؛ یک فریب رسانهای فراگیر.
در چنین حالتی مخاطب بهجای آنکه بپرسد «چه چیزی از کادر حذف شده است؟» یا «کدام مورد کمرنگ و پنهان است؟»، ناخواسته به روایت غالب میپیوندد و آن را بهعنوان یک برداشت شخصی تکرار میکند. به این ترتیب، مخاطب منتقد به بخشی از همان گلّه و حتی عاملی برای سانسور تبدیل میشود.
در شرایطی که رسانهها به جوامع سمتوسو میدهند، میتوان گفت دیالکتیک رسانهای، معلول دیالکتیک گوسفندی است. چرا که رسانهها چارچوب دلخواه خود را میسازند و سعی در مدیریت افکار عمومی دارند. در نهایت طیف وسیعی از بدنه گلّه، خروجی همان رسانه را تأیید و به آن مرجعیت میدهند. در غیاب سواد رسانهای، قضاوت مستقل، تفکر دیالکتیک و تفکر انتقادی در سطح جامعه تضعیف میشود و افراد در همراهی با گلّه به بازتولید روایت غالب میپردازند.
فراموش نکنیم رسانهها به ما نمیگویند چگونه فکر کنیم، بلکه با تاکتیکهای روانشناختی به ما تزریق میکنند که دربارهی چه چیزی فکر کنیم. رسانهها برای تبیین این موضوع با برجستهسازی، حذف عناصر مزاحم و القای «همه اینگونه میبینند و فکر میکنند»، افرادی را در قالب گلّه برای تحقق اهداف خود از طریق کانالهای قدرت در متن جامعه سازماندهی میکنند و از سوی دیگر گلّههای سایبری را برای تحمیل فشارهای اجتماعی و سیاسی پرهیاهو به اکثریت خاموش و خنثی، وارد فضای مجازی میکنند.