سـونیـوز
پایگاه خبری تحلیلی
نسخه چاپی خبر
روز جهانی جوک
کد خبر :
12548
09:00
1405/04/10
سونیوز: آیا تا به حال فکر کردهاید خندهای که در خلوت یک دورهمی دوستانه سر میدهید، ممکن است روزی به دادگاه ختم شود یا حلقه اتصال یک بحران سیاسی گردد؟ در تقویم جهانی، نخستین روز از ژوئیه به نام «روز جهانی جوک» نامگذاری شده است؛ روزی که به ظاهر بهانهای برای شادی و تکرار لطیفههای آبدار است، اما در لایههای پنهان خود، روایتگر نبرد تاریخی بشر با تابوها، قدرت حاکمیتها و اکنون الگوریتمهای فضای مجازی میباشد. سونیوز در این گزارش اختصاصی و تحلیلی، ضمن کالبدشکافی تاریخ شفاهی جوک در جهان و ایران، به سراغ مرزهای اخلاقی، حقوقی و امنیتی شوخی رفته است تا ببیند آیا هنوز میتوان بیدغدغه از ته دل خندید؟
به گزارش
آزانس خبری سونیوز،
شاید در نگاه نخست، اختصاص یک روز جهانی به «جوک» اقدامی تفننی و حتی بیهوده به نظر برسد، اما جامعهشناسان، روانشناسان و حتی سیاستمداران، جوک را مهمترین مکانیسم تخلیه روانی جمعی میدانند. در جهانی که به واسطه بحرانهای اقتصادی، تنشهای سیاسی و اضطرابهای فراگیر تحت فشار است، لطیفهها همان سوپاپ اطمینانی هستند که از انفجار دیگ خشم اجتماعی جلوگیری میکنند. این روز به ما یادآوری میکند که طنز صرفاً یک سرگرمی ارزان نیست، بلکه پیچیدهترین فرم انتقال پیام در جوامع بسته است. آنجایی که رسانهها سانسور میشوند و حرفزدن مستقیم جرم است، این جوکها هستند که حقیقت را سینهبهسینه حمل میکنند و روح جمعی یک ملت را زنده نگه میدارند. به همین دلیل است که قدرتهای بزرگ همواره از قدرت یک پانچلاین کوبنده، بیش از یک بیانیه سیاسی واهمه داشتهاند.
تاریخچه نامگذاری؛ از چرچیل تا ردیت
اگرچه ریشههای دقیق نامگذاری روز جهانی جوک (
International Joke Day
) در هالهای از ابهام قرار دارد و برخلاف بسیاری از مناسبتها، یک کنوانسیون سازمان مللی پشت آن نیست،اما روایت غالب این است که وین ریناگل (Wayne Reinagel)، نویسنده و طراح گرافیک آمریکایی، در سال ۱۹۹۴ این روز را پایهگذاری کرد. او کتابهایی در زمینه جوک و طنز منتشر میکرد و تصمیم گرفت روزی را به جشن گرفتن شوخطبعی اختصاص دهد. او اول ژوئیه را انتخاب کرد، چون این تاریخ تقریباً آغاز نیمه دوم سال میلادی است و فرصتی برای شروع دوباره با انرژی و لبخند به شمار میآید.
اما ردپای عمومیسازی آن به فرهنگ پاپ آمریکایی و بریتانیایی بازمیگردد. روایتهای غیررسمی حاکی از آن است که این ایده نخستین بار در دهه ۱۹۶۰
و با گسترش فرهنگ گارسونهای بذلهگو در کلوپهای شبانه شکل جدیتری به خود گرفت. با این حال، نقطه عطف جهانی شدن آن، ظهور اینترنت و شبکههای اجتماعی بود. کاربران آمریکایی با هشتگهای مرتبط، اول جولای را به روزی برای بازنشر خندهدارترین محتوا تبدیل کردند. جالب اینجاست که برخی مورخان طنز معتقدند انتخاب این تاریخ به سالروز یکی از شوخیهای معروف وینستون چرچیل در پارلمان بریتانیا برمیگردد، هرچند این ادعا هنوز اثبات نشده، اما خود این بلاتکلیفی تاریخی، دقیقاً در راستای ماهیت سیال و شفاهی جوکها است.
ریشههای تمدنی؛ آنجا که انسان خدا را مسخره کرد
باستانشناسی شوخی، ما را به سومر و یونان باستان میرساند. قدیمیترین جوک مکتوب جهان، یک لطیفه سومری متعلق به
۱۹۰۰
سال پیش از میلاد مسیح است که مضمونی به شدت مدرن و دمدستی دارد: «چیزی که از زمان پیدایش جهان هرگز رخ نداده، زنی است که از باد شکم شوهرش ناراحت نشده باشد!» این نشان میدهد جوک از بدو تمدن، پادزهر تابوهای زیستی و جنسی بوده است. در یونان، «فیلوگلوس» اولین کتاب مجموعه جوک را گردآوری کرد که در آن فیلسوفان و اساتید بزرگ دانشگاه، مضحکه اصلی بودند. تاریخ جوکگویی، تاریخ سرکشی انسان در برابر تقدس است. انسان همیشه از خدایان، پادشاهان و مرگ ترسیده و تنها سلاح مقابلهاش، خندیدن به ریش آنها بوده است. این سیر تطور، از شوخیهای شفاهی در میخانههای قرون وسطی تا ممهای اینترنتی امروز، ثابت میکند که ساختار جوک تغییر نکرده، فقط بستر انتقال آن از گوش انسان به نمایشگر موبایل کوچ کرده است.
تاریخ جوکگویی در ایران؛ طنز زیرِ پوستیِ تاریخ
تاریخ ایران زمین با لایههای ضخیمی از سانسور سیاسی و مذهبی گره خورده، و به همین نسبت، جوکگویی در این سرزمین نیز به هنری زیرزمینی و رمزآلود تبدیل شده است. در دوران صفویه، دلقکهای دربار مانند «دلالعباس» تنها کسانی بودند که اجازه داشتند حقیقت را در لفافه شوخی به شاه بگویند، اما توده مردم اما جوکهایشان را در قهوهخانهها و درباره حاکمان محلی میساختند. اوج شکوفایی جوک در ایران را میتوان به عصر مشروطه و سپس دوران پهلوی نسبت داد؛ جایی که نشریات فکاهی مانند «توفیق» و «باباشمل» کلمات را به بازی میگرفتند. اما جوکهای شفاهی سیاسی، به ویژه با محوریت شخصیتهای قدرت، پدیدهای مدرنتر است که در کوچههای تهران قدیم جان گرفت. ایرانیان در دل جنگ و انقلاب، از تلخترین وقایع، شیرینترین جوکها را ساختند. جوکهای مربوط به جیرهبندیهای زمان جنگ یا شخصیتهای سیاسی آن دوره، صرفاً شوخی نبودند، بلکه یک تاریخنگاری شفاهی و انتقادی هستند که زندهماندن روان ملت را تضمین کردند. فرهنگ ایرانی ثابت کرده که هرچه فشار بیشتر باشد، جوکها گزندهتر و نیشدارتر میشوند.
کالبدشکافی فرهنگ جوکگویی؛ چرا به این جوک میخندیم؟
فرهنگ جوکگویی مدرن از مرز «فکاهه» گذر کرده و به قلمرو «گفتمان انتقادی» وارد شده است. امروزه جوکها دیگر صرفاً درباره مادرزن یا لهجههای قومیتی نیستند، بلکه حول محور شکافهای عمیق اقتصادی، تنهایی انسان مدرن، روانکاوی و بحرانهای هویتی میچرخند. یک جوک زمانی عمل میکند که یک زخم جمعی را با چنان ظرافتی لمس کند که مخاطب چارهای جز خندیدن نداشته باشد. ما به جوکهایی میخندیم که تناقضهای درونیمان را فاش میکنند. در جامعه ایران، گردش جوکها نوعی «پیمان همدلی» است. وقتی جوکی درباره ترافیک، گرانی یا قطعی اینترنت در گروههای خانوادگی دستبهدست میشود، افراد با خنده به یکدیگر اعلام میکنند که «بله، ما در این رنج شریک هستیم». این فرهنگ اکنون به شدت بصری و سریع شده و «مم»ها جای لطیفههای بلند را گرفتهاند، اما کارکرد آنها همچنان همان تسکین دردهای مشترک است.
حریم خصوصی و تیغ دولبه خنده در عصر دیجیتال
این گزارش نمیتواند بدون اشاره به وجه تاریک جوکگویی در عصر دیجیتال کامل شود. مرز میان شوخی و افشای حریم خصوصی یا توهین، اکنون از همیشه باریکتر شده است. روز جهانی جوک، در واقع جشن «جوک به مثابه هنر» است، نه «مسخرهکردن به قصد تخریب». در فضای مجازی ایران، چرخش گسترده پاورقیها یا وویسهای طنزی که با هوش مصنوعی ساخته میشوند، گاه بهجای خنده، به تحقیر یک فرد یا قومیت منجر میشود. مسأله اینجاست که سازنده جوک، خود را پشت سپر «طنز» پنهان میکند. از منظر حقوق شهروندی، جوک نباید دستاویزی برای نژادپرستی، افشای اطلاعات شخصی افراد عادی یا قلدری مجازی شود. یک شوخی استاندارد، باید به «موقعیت» یا «تیپ شخصیتی» حمله کند، نه به «فرد» با ذکر نام و نشان. خطرناکترین جوکها آنهایی هستند که مرز میان واقعیت و شوخی را چنان محو میکنند که اعتبار اجتماعی یک انسان را نابود میکنند. آگاهیبخشی در این روز به ما میگوید: حق داریم بلند بلند بخندیم، اما حق نداریم کسی را با برچسب «جوک» نابود کنیم.
اولین جوکر جهان کیست؟
یونان به اولین استندآپ کمدی خود میبالد که البته هدف آن بهاشتراکگذاشتن جوک بین دوستان بود. برگزاری روز جهانی جوک بهطور رسمی از ایالاتمتحده آغاز شد، اما خود جوکها تاریخی صدها سال دارند. اولین لطیفهها اغلب به یونانیان بهویژه پالامدس نسبت داده میشود. نمونهای از لطیفهگویی یونان باستان چنین است:
«یک آرایشگر، یک مرد کچل و یک استاد غافل با هم به سفری میروند. آنها باید یک شب چادر بزنند و بنابراین تصمیم میگیرند که به نوبت مراقب چمدانها باشند. وقتی نوبت آرایشگر میرسد، حوصلهاش سر میرود، بنابراین با تراشیدن سر استاد خودش را سرگرم میکند. زمانی که وی برای نوبتش از خواب بیدار و متوجه وضعیت میشود با خود میگوید: «این آرایشگر چقدر احمق است! او به جای من مرد طاس را بیدار کرده است.»
یونان همچنین به اولین استندآپ کمدی خود میبالد که البته هدف آن به اشتراک گذاشتن جوک بین دوستان بود. جوکها در طول سالها متفاوت بودهاند؛ در بعضی از آنها از قالب پرسش و پاسخ استفاده شده و بعضی دیگر ضربالمثل یا معماهای سرشار از شوخی هستند. در حالت کلی قدیمیترین جوک ثبتشده جهان به سال ۱۹۰۰ قبل از میلاد برمی گردد.
جوکهای نژادی در جهان: کالبدشکافی منشأ، زمینهها و تاریخچه یک زخم کهن
مرز باریک میان طنز و تحقیر؛ وقتی خنده به سلاح تبعیض تبدیل میشود
جوک نژادی، در ظاهر سادهترین و در باطن پیچیدهترین شکل شوخی انسانی است. برخلاف جوکهای موقعیتی یا فلسفی که بر پایه غافلگیری ذهنی بنا شدهاند، جوک نژادی بر شالوده «کلیشهسازی» و «دیگریسازی» استوار است. این نوع شوخی، گروهی از انسانها را بر اساس ویژگیهای زیستی، جغرافیایی یا فرهنگی به چند صفت تقلیل میدهد و سپس با بزرگنمایی کاریکاتوروار آن صفات، خنده تماشاگر را طلب میکند. آنچه این گونه جوکها را از یک طنز بیآزار جدا میکند، عنصر «قدرت» است. در جامعهای که توازن قدرت وجود ندارد، جوک نژادی ابزار دست گروه مسلط برای تثبیت فرودستی اقلیتها میشود. روانشناسان اجتماعی معتقدند این جوکها همزمان سه کارکرد شوم دارند: ایجاد حس برتری در گوینده، تحقیر هدف، و عادیسازی سلسلهمراتب نژادی در ناخودآگاه جمعی. اما پرسش اساسی این است که چنین سازوکار مخربی چگونه و از کجا متولد شد؟
منشأ اولیه: ردپای خونین جوکهای قومی در جهان باستان
برخلاف تصور رایج که جوکهای نژادی را محصول مدرنیته و استعمار میداند، باستانشناسی شوخی نشان میدهد که ریشه این پدیده به نخستین برخوردهای میان اقوام بازمیگردد. در مصر باستان، پاپیروسهایی یافت شده که در آنها مصریها، همسایگان نوبهای خود را «دهانگشاد» و «کندذهن» توصیف میکردند و از این تصویرسازی برای سرگرمی در ضیافتها استفاده مینمودند. در یونان کلاسیک نیز، با وجود آنکه آتنیها خود را مهد تمدن میدانستند، لطیفههای فراوانی درباره کندذهنی اهالی «بوئتیا» و خشونت «اسپارتیها» رواج داشت که عملاً الگوی اولیه جوکهای قومی-منطقهای را شکل داد. اما آنچه در جهان باستان رخ میداد، عمدتاً «قوممداری» و تمسخر بیگانه بود، نه «نژادپرستی سیستماتیک» به معنای مدرن آن. علت این تفاوت نیز ساده است: در آن دوران، مفهوم «نژاد» به عنوان یک مقوله زیستشناختی-سیاسی هنوز اختراع نشده بود. این اختراع شوم، محصول قرون بعدی است
.
نقطه عطف استعماری: اختراع «نژاد» برای توجیه بردگی
تولد واقعی جوک نژادی به شکل مدرن و مسموم آن، با آغاز استعمار اروپایی و تجارت برده در اقیانوس اطلس گره خورده است. از قرن شانزدهم میلادی، قدرتهای اروپایی برای توجیه اخلاقی و دینی بردهداری، نیازمند روایتی بودند که سیاهپوستان آفریقایی را ذاتاً فروتر، حیوانصفت و فاقد عقلانیت نشان دهد. در این بستر شوم، جوک و کاریکاتور به یکی از مؤثرترین ابزارهای پروپاگاندا تبدیل شد. تصویرسازیهای نژادپرستانه در روزنامهها و نمایشهای خیابانی اروپا، سیاهپوستان را با لبهای اغراقشده، چشمان وحشتزده و رفتاری کودکانه به سخره میگرفت. این جوکها صرفاً برای خنده نبودند، بلکه یک رسالت سیاسی داشتند: انسانزدایی از یک نژاد برای آنکه استثمار و قتلعامشان وجدان سفیدپوستان را آزار ندهد. به بیان دقیقتر، جوک نژادی مدرن، فرزند نامشروع سرمایهداری استعماری و علوم شبهنژادشناسانه آن دوران است
.
زمینههای روانی: چرا به تمسخر نژاد دیگران میخندیم؟
از منظر روانکاوی فرویدی، جوک نژادی یک مکانیسم دفاعی برای تخلیه پرخاشگری سرکوبشده است. وقتی فرد یا جامعهای احساس ناامنی، شکست یا حقارت کند، یکی از راههای بازیابی عزت نفس، تحقیر گروهی ضعیفتر از طریق طنز است. این همان پدیده «سپر بلای طنز» است: ما به دیگری میخندیم تا موقتاً دردهای خود را فراموش کنیم. فروید خود در کتاب «جوک و رابطه آن با ناخودآگاه» اشاره میکند که جوکهای خصمانه، به ما امکان میدهند از سانسور اخلاقی فرار کنیم و لذت ممنوعه پرخاشگری را بچشیم. در کنار این، نظریه «هویت اجتماعی» نیز نشان میدهد که جوکهای نژادی، انسجام درونگروهی را تقویت میکنند. وقتی اعضای یک گروه قومی به جوکی درباره یک اقلیت میخندند، در واقع یک آیین جمعی را اجرا میکنند که مرزهای «ما» و «آنها» را پررنگتر میکند. این خنده، چسب اجتماعی گروه مهاجم و سم مهلک برای گروه هدف است
.
مکانیسم اقتباس جهانی: از مینسترلشو تا ممهای اینترنتی
تاریخچه جوکهای نژادی در دو قرن اخیر، داستان گذار از تئاترهای تحقیرآمیز به کدهای دیجیتال است. در قرن نوزدهم آمریکا، «مینسترلشوها» نمایشهایی بودند که در آن بازیگران سفیدپوست با رنگکردن چهره خود به سیاهی، کلیشههای نژادپرستانه درباره سیاهپوستان را با آواز و جوک به اجرا میگذاشتند. این نمایشها چنان محبوب بودند که عملاً جوک نژادی را به عنوان یک ژانر سرگرمی جمعی در غرب تثبیت کردند. همزمان در اروپا، جوکهای ضدیهودی در حال تبدیل شدن به ادبیات عامیانه بودند؛ جوکهایی که یهودیان را حریص، خسیس و حیلهگر نشان میدادند و متأسفانه زمینهساز روانی فجایع بعدی در هولوکاست شدند. در آسیا نیز استعمار ژاپن و رقابتهای منطقهای، گنجینهای از جوکهای توهینآمیز علیه چینیها و کرهایها تولید کرد. نکته تأملبرانگیز اینجاست که این جوکها، اغلب میان دو ملت همسایه که قربانی استعمار غرب بودند، رد و بدل میشد؛ گویی خشم ناشی از تحقیر استعماری، به جای امپریالیستها، به سوی همسایه ضعیفتر نشانه رفته بود
.
وضعیت معاصر: جوک نژادی در عصر حساسیتهای سیاسی
امروزه جوکهای نژادی از تریبونهای رسمی تقریباً حذف شدهاند، اما در لایههای زیرین اینترنت و گفتگوهای خصوصی به حیات خود ادامه میدهند. شبکههای اجتماعی به این پدیده شکلی پیچیدهتر بخشیدهاند: از یک سو، «ممهای نژادی» با سرعت نور بین کاربران دستبهدست میشوند و از سوی دیگر، حساسیت عمومی به شدت افزایش یافته است. آنچه امروز یک جوک بیآزار تلقی میشود، ممکن است فردا با هشتگ «نژادپرستی» به یک بحران شغلی و اجتماعی برای گوینده تبدیل شود. این فضای دوگانه، باعث رشد جوکهای «متا» یا خودآگاه شده است؛ جوکهایی که نه به خود نژاد، بلکه به کلیشههای مربوط به آن نژاد میخندند. کمدینهای اقلیتها نیز با بازپسگیری روایت
، شروع به ساختن جوکهای نژادی درباره خودشان کردهاند تا قدرت تمسخر را از چنگ نژادپرستان خارج کنند. با این حال، مرز میان «نقد کلیشه» و «بازتولید کلیشه» همچنان بسیار باریک و مورد مناقشه است. بررسی تاریخ این جوکها نشان میدهد که آنها هرگز صرفاً شوخی نبودهاند، بلکه همیشه آیینه تمامنمای ترسها، قدرتطلبیها و خشونتهای نهفته در تمدن بشری بودهاند
.
جوکهای قومیتی در ایران: رمزگشایی از شوخیهایی که مرز میسازند
معمای خنده به هموطن؛ چرا لهجهها دستمایه طنز شدند؟
تصور کنید در یک مهمانی در تهران، ناگهان کسی با تقلید لهجه یکی از شهرهای دیگر، جوکی تعریف میکند و جمعیت منفجر میشود از خنده. این صحنه برای هر ایرانیای آشناست. اما آیا تا به حال از خود پرسیدهاید چرا فلان شهر به کندذهنی و فلان قوم به زرنگی یا خساست مشهور شده است؟ جوکهای قومیتی در ایران پدیدهای پیچیده، چندلایه و عمیقاً تاریخی هستند که برخلاف ظاهر ساده و مفرح خود، ردپای مهاجرتهای گسترده، رقابتهای اقتصادی، نابرابریهای مرکز-پیرامون و کلیشههای کهن را در خود پنهان کردهاند. این جوکها صرفاً شوخی نیستند، بلکه ویترینی از تنشها، حسرتها و طنزهای تلخ یک ملت رنگارنگ هستند. اما این پدیده از کجا آغاز شد و چرا برخی شهرها و اقوام سهم بیشتری از این طعنهها دارند؟
ریشههای تاریخی: از سفرنامههای عصر صفوی تا کوچههای تهران
برخلاف تصور عامه که جوکهای قومیتی در ایران را پدیدهای مدرن میدانند، ریشه این شوخیها به قرون گذشته بازمیگردد. در سفرنامههای اروپایی عصر صفوی، اشارههای جالبی به روحیات متفاوت اقوام ایرانی دیده میشود؛ برای مثال، شیرازیها اهل شعر و خوشگذرانی، اصفهانیها متمایل به زیرکی تجاری و ترکها و کردها جنگجو و سلحشور توصیف شدهاند. این کلیشههای اولیه که گاه با تحسین و گاه با تمسخر همراه بود، بعدها در دل بازارها و حمامهای عمومی بازتولید شد. اما نقطه عطف واقعی در تولد جوکهای قومیتی به معنای امروزی را باید در تهرانِ دوران قاجار و پهلوی جستوجو کرد؛ زمانی که این شهر به مقصد مهاجرت گسترده اقوام مختلف تبدیل شد. در کوچهها، قهوهخانهها و بازارهای تهران، برخورد میان تازهواردان تُرک، گیلک، لر و اصفهانی با تهرانیهای قدیمی، بستری زنده برای شکلگیری جوکهای متقابل فراهم کرد. مهاجران، لهجه، آداب و سبک زندگی متفاوت خود را به پایتخت آوردند و این تفاوتها که در نگاه اول خندهدار مینمود، به مرور تبدیل به مواد خام جوکسازی شدند
.
عامل اصلی: مرکزگرایی و نگاه از بالا به حاشیه
یکی از مهمترین موتورهای محرک جوکهای قومیتی در ایران، پدیده «مرکزگرایی» و شکاف عمیق میان پایتخت و شهرستانهاست. از اواخر دوره قاجار، تهران به عنوان مرکز قدرت سیاسی، ثروت و مدرنیزاسیون، خود را «معیار» و بقیه ایران را «حاشیه» تعریف کرد. در این هندسه قدرت، تهرانیِ ساکن پایتخت خود را صاحب فهم و فراست بیشتری میدید و مهاجرانی که با ظاهر سادهتر و لهجه غلیظ به شهر میآمدند، سوژههای آمادهای برای طنز بودند. جوکهایی که فلان قوم را «دهاتی» یا «عقبافتاده» نشان میدادند، در واقع بازتابی از این نگاه مرکز-پیرامون بودند و کارکردی دوگانه داشتند: از یک سو، برتری تهرانی را تثبیت میکردند و از سوی دیگر، اضطراب ناشی از هجوم مهاجران به پایتخت را با خنده تخلیه مینمودند. نکته تأملبرانگیز اینجاست که خود تهرانیها نیز از تیغ جوکهای متقابل در امان نماندند و اتفاقاً سهم قابل توجهی از جوکهای شهرستانی، به تمسخر تکبر، تنبلی یا بیعرضگی تهرانیها اختصاص یافت
.
اقتصاد و رقابت شغلی؛ خاستگاه اصلی کلیشهها
اگر دقیقتر به محتوای جوکهای قومیتی ایرانی نگاه کنیم، ردپای اقتصاد و تقسیم کار قومی را به وضوح میبینیم. اصفهانیها از دوره صفویه به عنوان تاجران چیرهدست و صنعتگران ماهر شناخته میشدند و همین موقعیت اقتصادی، کلیشه «زرنگی و حسابگری» را حول آنان شکل داد. آذربایجانیها که بخش بزرگی از نیروی کار مهاجر به تهران را تشکیل میدادند و اغلب در مشاغل یدی و خدماتی مشغول بودند، از کلیشههای خاص خود سهم بردند. گیلکها و مازندرانیها نیز که زمینهای حاصلخیز شمال را در اختیار داشتند، با صفاتی چون راحتطلبی یا سادهدلی توصیف شدند. در واقع، هر جا که یک گروه قومی در یک حوزه اقتصادی خاص متمرکز شد، ویژگیهای آن شغل به کل شخصیت آن قوم تعمیم داده شد. این تعمیم ناروا سپس در قالب جوک بازتولید شد و به مرور چنان طبیعی جلوه کرد که حتی خود اعضای آن قوم نیز گاه به آن باور آوردند. جوکهای قومیتی در ایران، بیش از آنکه ریشه در تفاوتهای ذاتی داشته باشند، محصول رقابتهای اقتصادی و تقسیم کار تاریخی هستند که لباس طنز به تن کردهاند
.
کارناوال واژگونی: وقتی قربانی، قهرمان جوک میشود
یکی از ویژگیهای منحصربهفرد جوکهای قومیتی در ایران، پدیده «خودانتقادی» و «واژگونی نقشها»ست. برخلاف بسیاری از کشورها که در آن جوکهای نژادی صرفاً از سوی گروه مسلط علیه اقلیتها ساخته میشود، در ایران بسیاری از جوکهای معروف توسط خود اعضای همان قوم ساخته و پرداخته شده است. برای مثال، برخی از مشهورترین جوکهای مربوط به ترکها یا رشتیها را خود ترکها و رشتیها ساخته و با طیب خاطر تعریف میکنند. این پدیده را میتوان با نظریه «کارناوال» باختین توضیح داد: فضای جوک، یک لحظه موقت وارونهسازی سلسلهمراتب است. در این کارناوال زبانی، گروهی که در واقعیت اجتماعی ممکن است احساس حاشیهبودن کند، با پیشدستی در تمسخر خود، قدرت توهین را از دیگران میگیرد. این خودتمسخری، نوعی مکانیسم دفاعی هوشمندانه و نشانهای از بلوغ فرهنگی و اعتمادبهنفس جمعی است. وقتی یک ترک، جوک ترکی تعریف میکند، در واقع میگوید: «من آنقدر قوی هستم که میتوانم به خودم بخندم
.»
دگردیسی مدرن: از قهوهخانهها تا استیکرهای تلگرامی
اگر جوکهای قومیتی ایران در گذشته سینهبهسینه در بازار و قهوهخانه میچرخید، امروز در قالب استیکرها، وویسها و ویدئوهای طنز اینستاگرامی دستبهدست میشود. فضای مجازی به این جوکها سرعت و گسترهای بیسابقه داده است. از یک سو، تولیدکنندگان محتوای شهرستانی با افتخار لهجه خود را به نمایش میگذارند و با تبدیل کلیشهها به محتوای کمدی، از آنها کسب درآمد میکنند. از سوی دیگر، همین فضا میتواند به بازتولید کلیشههای آزاردهنده دامن بزند و حساسیتهای قومی را برانگیزد. مرز میان «طنز قومیتی» و «توهین قومی» در این فضای پرشتاب و بدون زمینه، بسیار شکننده است. آنچه در یک دورهمی دوستانه با لحن و زمینه خاص خندهدار است، ممکن است در یک استیکر بیروح در گروهی ناآشنا، توهینی نابخشودنی تلقی شود. این دگردیسی رسانهای، از ما میطلبد که بیش از گذشته به بافت، نیت و تأثیر جوکهای قومی بیندیشیم
.
خندهای که نباید زخمی شود
جوکهای قومیتی در ایران، مانند خود ایران، رنگینکمانی از تضادها و همبستگیها هستند. این جوکها از دل تاریخ مهاجرت، اقتصاد و مرکزگرایی متولد شدهاند و نمیتوان آنها را یکشبه محو یا ممنوع کرد. اما میتوان و باید میان شوخی همدلانه و تمسخر تحقیرآمیز تمایز قائل شد. شوخی همدلانه آن است که به تفاوتها میخندد بیآنکه انسانی را فروتر بنشاند؛ شوخیای که همه، حتی سوژه آن، بتوانند با خیال راحت بخندند. اما تمسخر تحقیرآمیز، زخمی است که زیر پوسته خنده پنهان میشود و اعتماد میان هممیهنان را تحلیل میبرد. شاید مهمترین درس تاریخ جوکهای قومیتی در ایران این باشد: ما آنقدرها هم که جوکها میگویند با هم فرق نداریم، اما آنقدرها هم که فکر میکنیم یکی نیستیم. پذیرش و احترام به این تفاوتها، هنر نهایی زیستن در سرزمینی به رنگارنگی ایران است
.
خندهای که جهان را نجات میدهد
روز جهانی جوک، بیش از آنکه یک جشن تقویمی باشد، یک بیانیه سیاسی و روانشناختی است. این روز به ما یادآوری میکند که انسان بودن یعنی توانایی خندیدن به خود و سیاهیهای اطرافمان. در ایران، جایی که طنز همیشه در کشاکش با تقدسگرایی و قدرت سیاسی زیسته است، زندهماندن جوک یعنی زندهماندن امید. پس بیایید در این روز، پیش از آنکه یک جوک تکراری را برای مخاطبانمان فوروارد کنیم، یک لحظه به شجاعت کسانی فکر کنیم که در طول تاریخ، زیر ضربات شلاق، لطیفه میساختند تا چراغ حقیقت خاموش نشود. خنده، جدیترین سلاح تودههاست؛ آن را بیهدف شلیک نکنیم.
نویسنده : سونیوز
پژوهشیار