سـونیـوز

پایگاه خبری تحلیلی

نسخه چاپی خبر

تاریخ را سانسورچی ها تکرار می کنند!

کد خبر : 12385
20:00
1405/03/07


سونیوز: فرید حیدری، کارشناس رسانه و هوش مصنوعی در یادداشتی با عنوان «تاریخ را سانسورچی ها تکرار می کنند! » نوشت: تصور کنید تیتر درشت صفحه اول تمام روزنامه‌ها این باشد: «خبر قطع اینترنت، سانسور شد!» شاید امروز کمی مضحک به نظر برسد، اما تاریخ گواهی می‌دهد که برای آقایان سانسورچی، حتی مرگ خودشان نیز ارزش سانسور شدن دارد. اکنون بیش از یک قرن از روزگاری می‌گذرد که محمدحسن اعتمادالسلطنه، مُهر نحس «اداره انطباعات» را بر پیشانی یک ملت کوبید. در عصر جدید نیز وارثان وی، به روش مدرن و با همان تفکر و باور از قطع اینترنت و استمرار فیلترینگ با هدف جلوگیری از جریان آزاد اطلاعات میراث‌داری می‌کنند. اما تاریخ، پاسخ همه آن‌ها را تنها با یک جمله داده و خواهد داد:« نام شما نه به عنوان قهرمان در صفحه اول کتاب های تاریخ، بلکه در زباله‌دان تاریخ قرار می گیرد.»


پدرخوانده‌های خفقان، وقتی  روزنامه خوانی جرم بود!
داستان از جایی آغاز شد که هنوز اینترنت در مخیله بشر هم نمی‌گنجید و «پروتکل» یعنی فقط آداب درباری. میرزا صالح شیرازی، یکی از نخستین ایرانیان فرنگ‌رفته، با شوق آشنایی با دنیای مدرن، در سال ۱۲۵۳ قمری اولین روزنامه چاپی ایران را با نام بامسمای «کاغذ اخبار» در تهران منتشر کرد. دریچه‌ای کوچک، رو به دنیایی بزرگ. سپس، امیرکبیر با انتشار « وقایع اتفاقیه» این مسیر را ادامه داد. همه چیز خوب پیش می‌رفت، تا جایی که ترس از «قدرت کلمه» در دل حاکمان لانه کرد و منجر به کلید زدن پروژه‌ای تاریخی شد: «ملت را بی‌خبر نگه دار!»
 


نقطه عطف خیانت به آگاهی، در دوران ناصرالدین شاه رقم خورد. قاجارها که فهمیده بودند ذهن مردم (رعیت) می‌توانند از دستشان خارج شود، رسماً «اداره انطباعات» را تأسیس کردند. فلسفه وجودی این اداره، اجرای عالی‌ترین شکل سانسوردر زمان خود بود: هیچ کتاب،جریده یا اعلامیه‌ای حق انتشار نداشت، مگر آنکه مهر تأیید آقایان سانسورچی بر جلد آن حک شده باشد. این چنین بود که ویروس «اجازه قبلی» به جان مطبوعات و نشریات ایران افتاد؛ ویروسی که سویه‌های جهش‌یافته‌ ی آن امروز در پیکره ی شورای عالی فضای مجازی نمایان شده است.
 
 معماران سانسور و خفقان
در رأس این اداره تازه‌تأسیس، محمدحسن اعتمادالسلطنه، ملقب به صنیع‌الدوله، قرار داشت. مردی که می‌توان او را «پدر سانسور ایران» نامید. مسئولیت وی سنگین، خطیر و دلسوزانه بود!  او پیش از انتشار هر مطلبی، صلاحیت ورود آن به ذهن مردم را بررسی می کرد. جالب اینجاست که این سنت حسنه در خانواده‌ وی موروثی شد. پس از مرگ او، برادرزاده اعتمادالسلطنه یعنی محمدباقر ادیب‌الملک، مشعل سانسور را به دست گرفت. سیستم سانسورینگ طوری طراحی شده بود که حتی  محتوای مرسولات پستی هم ابتدا بایستی  به تایید اداره انطباعات می رسید. روزنامه‌ها یک روز و کتاب‌ها تا چندین روز و هفته معطل می‌ماندند تا شاید به مذاق قیم‌های ملت خوش بیایند. نتیجه این قیم‌مآبی، اولین توقیف یک نشریه در تاریخ ایران بود: روزنامه «میهن» تنها پس از یک شماره در سال ۱۲۹۳ قمری، تعطیل  و توقیف شد!
 
 از جرم روزنامه‌خوانی تا قیچی کردن حقیقت
دوران مظفرالدین شاه، مملو از تناقض بود. از یک سو فرمان مشروطیت را امضا کرد و از سویی دیگر، سانسور را تشدید می کرد. رسماً ممنوعیت ورود تمام روزنامه‌های خارجی تصویب شد و در مقاطعی، خودِ عمل «روزنامه خواندن» در تهران جرم محسوب می‌شد. انگار که کاغذ و مرکب، خطرناک‌تر از باروت و گلوله بود! در واکنش به این فضای خفقان، نشریاتی چون «حبل المتین» و «قانون» به صورت قاچاق وارد ایران می‌شدند؛ تصویری که دقیقاً معادل فیلترشکن‌های امروز است. محمدعلی شاه نیز ، با « استبداد صغیر» کار را تمام کرد. پس از به توپ بستن مجلس، دیگر دکمه سانسور تبدیل شد به ماشه تفنگ. میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل، مدیر روزنامه صوراسرافیل، دستگیر و در باغشاه اعدام شد تا پیام  قطعی و روشنی به تمام کسانی که شجاعت نوشتن داشتند داده شود.


                  سانسورچی های دوران قاجار: اعتماد السلطنه و مخبر السطلنه (هدایت) 

تلگراف، تلفن و اصل اقدام «قطع»، میراث معنوی حاکمان ایران
در آن دوران که تلفن تنها وسیله‌ای تجملاتی برای ارتباطات درباری و امنیتی- نظامی بود و هنوز پای مردم عادی به کیوسک‌های تلفن باز نشده بود، طبیعتاً نیازی به قطع کردن نبود. اما تلگراف‌چی‌ها رسماً حکم چشم و گوش شاه را داشتند و موظف بودند اوضاع شهرها را گزارش دهند. یعنی شبکه ارتباطی، به‌جای آنکه شاهرگ آگاهی عمومی باشد، به مویرگی برای جاسوسی از ملت بدل شده بود. این موضوع، امروز دیگر فقط یک رویه نیست؛ بلکه تبدیل به اصلی ثابت شده که با هر چالش سیاسی و ناآرامی، اولویت اول حاکمیت « قطع ارتباطات» به دست وزارت قطع ارتباطات است.
 
 
 رضاشاه و مطبوعات: وقتی سانسور، خوراک روزانه شد
با روی کار آمدن رضاشاه، سانسور از یک اداره رتق ‌و‌ فتق‌کننده، تبدیل به ابزار اصلی «ملت‌سازی آمرانه» شد. رکن‌الدین مختاری، رئیس شهربانی، اقدامات خود را گسترش داد؛ مدیران روزنامه‌ها مجبور بودند پیش از چاپ، نمونه مطالب را تحویل دهند تا با رنگ قرمز ممیزی، صفحات روزنامه ها را تبدیل به دفترچه خاطرات خط‌خطی شده کنند. گاهی مطالب حذف‌شده با فضای سفید جایگزین می‌شد تا مردم بفهمند این جای خالی، همان حقیقت مصادره‌شده است. خودسانسوری در این دوره چنان نهادینه شد که گویی نویسنده‌ها، قیچی را پیش از سانسورچی در ذهن خود فرض می‌گرفتند.
 

          سانسورچی های دوران پهلوی : رکن الدین مختاری/ محرمعلی خان/ تیمور بختیار 

در دوره محمدرضا شاه، دستگاه رعب و وحشت مطبوعات و روزنامه نگاران، «ساواک» بود. پس از تأسیس این سازمان در سال ۱۳۳۵، اداره سوم ساواک به طور تخصصی متولی ترور کلمات شد. ساواکی‌ها نه تنها محتوا را سانسور می‌کردند، که در عزل و نصب سردبیران و خبرنگاران نیز دخالت داشتند. چهره‌ای چون «محرمعلی زینعلی» ملقب به محرمعلی‌خان، با چند کلاس سواد، قیچی به دست گرفته بود و تعیین می‌کرد  مردم ایران چه چیزی باید بخوانند و چه چیزی نخوانند. او به نماد «سانسورچی» در تاریخ معاصر بدل شد.
 

                سانسورچی و فیلترچی های عصر امروز : پیمان جبلی و محمد امین آقامیری 

نسل امروز سانسورچیان: از قیچی تا دکمه فیلترینگ و قطع اینترنت
چرخ روزگار چرخید، فناوری عوض شد، اما ذهنیت ثابت باقی ماند: «توهم قیم‌مآبی». امروز دیگر مُهر اداره انطباعات و قیچی محرمعلی‌خان کارایی ندارد. ابزار نوین، پروتکل‌های اینترنتی و فیلترینگ است. وارثان دیجیتال اعتمادالسلطنه و محرمعلی‌خان، امروز در شورای عالی فضای مجازی ( اداره انطباعات سابق) گرد هم آمده‌اند تا با اهرم‌های مدرن، همان مسیر را با سانسور اینترنت بین‌الملل ادامه دهند. پیمان جبلی، رئیس سازمان صدا و سیما و محمدامین آقامیری، دبیر شورای عالی فضای مجازی با آرای منفی مخالفت خودشان را  با اتصال مجدد مردم ایران به اینترنت جهانی اعلام کردند. کامیار ثقفی و رضا تقی‌پور نیز که با شکایت در دیوان عدالت اداری، عملاً جلوی تنفس مردم  ایران را در جهان مجازی گرفتند. اگر اعتمادالسلطنه به عنوان پدربزرگ سانسورینگ و فیلترینگ مطبوعات شناخته می شود، در عصر امروز نیز رسول جلیلی با افتخار لقب « پدر فیلترینگ ایران» را یدک می‌کشد. او به  همراه محمدحسن انتظاری همواره در صف اول مخالفان بازگشایی اینترنت ایستاده است. ناگفته نماند همه نام ها و افراد پیدا و پنهانی که در اتاق فرمان اینترنت و فیلترینگ حضور دارند، برای مردم ایران یک موضوع مشخص و مشترک را تداعی می کند.تاریخ انقضا این افراد به اتمام رسید و این افراد در ردیف همان سانسورچی های منفور تاریخ قرار می گیرند.
 

 زباله‌دان تاریخ، مقصد نهایی قیم‌ها
تجربه نشان می دهد که زمامداران و حاکمان همواره در طول تاریخ قضاوت می شوند. نگاهی به سرنوشت تلخ سانسورچیان، تکلیف نسل امروز فیلترچی ها و قطع کن­ها را نیز روشن می کند. رکن‌الدین مختاری پس از سقوط رضاشاه، دستگیر و به ۸ سال زندان محکوم شد و سرانجام مرگ او در سال ۱۳۵۰ به طور مشکوکی رقم خورد. تیمور بختیار، معمار دستگاه سرکوب و سانسور ساواک، پس از اختلاف با شاه، خشم همان دستگاهی را چشید که خود ساخته بود؛ به اعدام غیابی محکوم و نهایتاً توسط مأموران خود ساواک در عراق ترور شد. عاقبت او، تبدیل شدن به نماد سرکوبی بود که خود به آن دامن زد. و اما محرمعلی زینعلی، ملقب به «محرمعلی خان» همان «سانسورچی» معروف، در سال ۱۳۵۴ بی‌سروصدا درگذشت. مرگ او چنان بی‌اهمیت بود که بین روزنامه نگاران آن دوره به شوخی گفته می‌شد «خبر مرگش هم سانسور شد.»
 

     قطع کن های عصر دیجیتال:  کامیار ثقفی/ رضا تقی‌پور/ رسول جلیلی / محمدحسین انتظاری

تاریخ تکرار می شود!
این پروژه مستمر تاریخی نشان میدهد که هر کس دروازههای ارتباطات، آگاهی و جریان آزاد اطلاعات را به روی ملت ها ببندد، نهایتاً خودش از صفحه روزگار حذف میشود. فرق نمیکند ابزارتان قیچی باشد یا دکمه فیلترینگ و خاموشی اینترنت، مُهر انطباعات باشد یا مسدود کردن ارتباطات، در نهایت، بلیت سفر به مقصد «زبالهدان تاریخ» صادر خواهد شد. همانطورکه امروز هیچکس برای محرمعلیخان و بختیار افسوس نمی خورد و سوگواری نمیکند، فردا نیز نام فیلترچی ها و قطع­کن های امروز در همان ردیف منفور تاریخ قرار خواهد گرفت. چون تاریخ نشان داده تنها چیزی که هیچ مکانیزم و فیلتری قادر به مسدود کردن آن نیست، قضاوت صریح و واقع بینانه آیندگان است.

نویسنده : سونیوز
پژوهشیار