خیابانهای شهر شاهد بازگشتِ پدیدۀ عجیبی هستند؛ ساندویچ سیبزمینی و تخممرغ، همان یار دیرین جیبهای خالی، این روزها با برچسب قیمتی به میانۀ بازار آمده که انگار کنار همبرگرهای میلیونی و پیتزاهای بالای یک میلیون تومان صف کشیده تا عنوان «غذای لاکچری» را از آن خود کند. در آن سو، فستفود برای بخش بزرگی از مردم به خاطرهای بدل شده که تنها در آلبوم ذهن باقی مانده است؛ خاطرهای که گرانی، بیسروصدا آن را به موزه سپرد. سونیوز در این گزارش اختصاصی، روایت تلخ و طنزآلود شهروندانی را روایت میکند که حالا حتی برای یک فلافل ساده هم باید برنامهریزی مالی داشته باشند.
ماجرا از یک خبر ساده آغاز شد: افزایش قیمت فستفود و بازگشت ساندویچهای ارزانتر خیابانی. اما موج واکنشها خیلی زود از یک تیتر فراتر رفت و به دادگاهی مجازی برای اقتصاد روزمره بدل شد. کاربری نوشت: «این از خودرو، این از تخممرغ و روغن و گوشت، این از لوازم یدکی؛ اینم از حقوقتان که هنوز مال بازنشستهها رو مثل سال قبل دادین». نگاه او فقط به یک غذا نبود؛ از سفره تا جاده و کارخانه را نشانه گرفت و نشان داد که ساندویچ سیبزمینی و تخممرغ، تنها راوی کوچکی از یک فروپاشی بزرگتر است.
در همین بستر، جملهای کنایهآمیز نقل محافل مجازی شد: «این ساندویچ ارزان هم چندان ارزان نیست ها». ساندویچی که باید نماد بازگشت به سادگی باشد، خود به کالایی تبدیل شده که قیمتش به راحتی از پسانداز روزانه پیشی میگیرد. کاربر دیگری با خندهای تلخ گفت: «دوبل برگر در برندها شده ۱.۸ میلیون تومان، با سیبزمینی و سالاد و نوشیدنی از ۳ میلیون تومان بالا میرود؛ کسی که نداره نخوره!» و این «نخوره»، خلاصهٔ فلسفۀ وبازار در سالهای تورمی است که انتخاب را به تجملِ محض بدل کرده.
کاربران از تغییر سبک زندگی با جملاتی برآمده از دل ناامیدی میگویند: «برای یک فلافل ساده هم عملاً باید پسانداز و برنامهریزی کرد! پیتزا که زیر یک میلیون تومان نیست!» و دیگری صریحتر: «مدتهاست نمیتوانم بیرون غذا بخورم. آنقدر گران است که وسعم نمیرسد.» این جملات تنها شکایت نیستند؛ سندِ کوچاندازی اجباری از خیابانهای پرغذای دیروز به آشپزخانههای خلوت امروزند.
روایتها اما به سردی آمار اکتفا نکردند. فشار اقتصادی رخنهای عمیق در روان شهروندان ایجاد کرده است؛ جایی که کاربری مینویسد: «شرمندهٔ زن و بچه شدیم» و دیگری زمزمه میکند: «کاش مرده بودم». این واژگانِ کوتاه و کوبنده، سایۀ سنگین تورم را بر روح جمعی جامعه نشان میدهند؛ تورمی که یک کاربر به درستی آن را «ابرتورم» نامید و دیگری «تورم مزمن» خواند. گویی ساندویچ سیبزمینی و تخممرغ، به ترازویی برای سنجش ناامیدی بدل شده است.
در میان این صداها، خشم خاموشِ قشر بازنشسته و کمدرآمد موج میزند: «جالبه فقط ۲۰ درصد حقوق بازنشستگان را افزایش دادن، تورم همین الان بالای ۱۰۰ درصد» و کاربری دیگر از تجربۀ مستقیم بیکاری و تورم گفت: «هفتهای یک بار با خانواده بیرون غذا میخوردیم؛ از دیماه که اینترنت مشکل پیدا کرد تا الان یک ریال درآمد نداشتم، حتی لباس عید برای بچهام نخریدم». اینجا دیگر مرز میان فستفود و معیشت کاملاً فرو میریزد و کیان خانواده را به چالش میکشد.
جالب آنکه حتی مقایسههای قیمتی میان غذاهای مختلف هم تبدیل به مشغلهٔ ذهنی کاربران شده است. یکی از تجربهٔ ساندویچیداری پیشین میگوید: «اگر الان هم ساندویچی داشتم به راحتی فلافل را ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تومان میفروختم» و دیگری از تبریز گزارش میدهد: «کوکتل خوردم ۳۸۰ هزار تومان، با نوشابه شد ۴۵۰ هزار تومان». در این بازار آشفته، ساندویچ سیبزمینی و تخممرغ، با همۀ سادگیاش، به نمادی از آرزوی «قیمت منصفانه» بدل شده که هر روز دستنیافتنیتر میشود.
پایان این روایت جمعی اما به یک اعتراف تلخ میرسد: «فستفود برای ما دیگر خاطره شد.» جملهای که شاید از سر نوستالژیِ یک نسل گفته میشود؛ نسلی که روزگاری پشت میزهای رنگی فستفودی خاطره ساخت، و امروز نه تنها آن میزها را گم کرده، بلکه ساندویچ کنار خیابان را هم پشت ویترینی از حسرت تماشا میکند. سونیوز این نواهای نومیدانه را بیآنکه قضاوت کند، کنار هم میگذارد تا شاید همین ساندویچ ساده، تلخترین بیانیهٔ تورم در کوچههای شهر باشد.